ی پیرمرد دعا نویس در اشخانه


2068948

تلفن دعا نئیس خانم

اگر دین به ستاره ثریّا رسد، هر آینه مردى از سرزمین پارس ـ یا این که فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند یازید. لفن دعا نویس خوب |0تلفن دعا نویس یه| تلفن دعا نویس یهودا| تلفن دعا نویس جه| تلفن دعا نویس قهار| تلفن دعا نویس جاویش تلفن دعا نویس میکائیل|تلفن بزرگترین دعا نویس ایران | تلفن بزرگترین دعا نویس جهان| تلفن بهترین دعا نویس یتلفن بزرگتریندعا نویس تلفن بزرگترین دعا نویس 0| تلفن بزرگترین دعا نویس مسلمان | تلفن بزرگترین دعا نویس مجرب | تلفن دعا نویسدر تهران | تلفن دعا نویس در شیراز | تلفن دعا نویس در مشهد تلفن دعا نویس در دست| تلفن دعا نویس در مازندر ...
212590

کاسه صبر پیرمرد

پیرمرد به پسرک گفت : حق نداری بری جبهه ! پسرک گفت : احترامتون سر جاش ، ولی نیازی به رضایت شما نیست . پیرمرد گفت : اگه بری کشته میشی ! پسرک گفت : شهید ! پیرمرد گفت : شاید هم مجروح بشی ، دستت یا پات قطع بشه ! پسرک گفت : جانباز فی سبیل الله ! پیرمرد گفت : شاید هم معلوم نشه چه بلایی سرت اومده ، برای همیشه مفقود بشی ! پسرک گفت : جاوید الأثری میان گمنامان تاریخ ! پیرمرد گفت : جبهه نرو ، برات دوچرخه می .م ! پسرک خندید و گفت : نمی خوام . پیرمرد گفت : برات موتور می .م ! پسرک گفت : نمی خوام . پیرمرد گفت : برات زن می گیرم . پسرک گفت : نمی خوام . پیرمرد عصبانی شد ، داد و هوار ...
455620

تعبیر خواب مرد

تعبیر خواب مرد | تعبیر خواب پیرمرد | tabire khabتعبیر خواب پیرمرد,تعبیر خواب پیرمرد ریش سفید,تعبیر خواب پیرمرد و پیرزن,تعبیر خواب پیرمرد شدن,تعبیر خواب پیرمرد نورانی,تعبیر خواب پیرمرد مریض,تعبیر خواب پیرمرد مرده,تعبیر خواب پیرمرد سفید پوش,تعبیر خواب بوسیدن پیرمرد,تعبیر خواب ازدواج با پیرمرد,تعبیر خواب جوان شدن پیرمرد,تعبیر خواب مردن پیرمرد,تعبیر خواب ازدواج با پیرمرد,تعبیر خواب ازدواج دختر جوان با پیرمرد,تعبیر خواب عروسی با پیرمرد,تعبیر خواب ازدواج دختر با پیرمرد,تعبیر خواب مرد .,تعبیر خواب مرد مرده .,تعبیر خواب مرد نیمه .,تعبیر خواب دیدن مرد .,تعبیر خوا...
2569320

اقدام ن

احتمالاً داستان پیرمرد روستایی به همراه پسر و اسبش را شنیده­اید. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همسایه­ ها گفتند عجب بدشانسی آوردی! پیرمرد گفت از کجا معلوم؟ هفته بعد اسب پیرمرد با گله ­ی اسب­های وحشی برگشت. همسایه ­ها گفتند عجب خوش ­شانسی آوردی. پیرمرد گفت از کجا معلوم؟ پسر پیرمرد در حال تربیت اسب به زمین افتاد و پایش ش ت. باز گفتند عجب بدشانسی آوردی. چند روز بعد ت مردان را به جنگ فراخواند و پسر پیرمرد به­ خاطر پای ش ته ­اش معاف شد. این داستان در خصوص ش ت یا موفقیت نیز تا حدودی شبیه به قصه زندگی همه ماست. ش ت یا موفقیت را نباید به صورت لحظه ­ای نگا? ...
1675312

who knows?

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد . همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی . پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ ی چه میداند ؟" چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت . اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : "عجب خوش شانسی آوردی !" اما پیرمرد جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ ی چه میداند ؟ " بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش ش ? ...
198044

پیرمرد و ناخدا

پیرمرد هر شب بعد از کار به ک.ن ناخدا می رفت و به سخنان ناخدای جوان گوش می داد. یک شب ناخدای جوان رو به پیرمرد کرد و گفت: آیا زمین شناسی خوانده ای؟پیرمرد پاسخ داد: نه, . من هیچ وقت به مدرسه و . نرفته ام.ناخدا: پیرمرد، تو یک چهارم عمرت را از دست داده ایپیرمرد ناراحت و غمگین به اتاق خود بازگشت و با خود در این فکر بود که مطمئناً ناخدا درست می گفته و او یک چهارم عمر خود را از دست داده است.شب بعد باز پیرمرد به اتاق ناخدا رفت.ناخدا امشب پرسید:ای پیرمرد آیا اقیانوس شناسی خوانده ای؟ای . اقیانوس شناسی چیست؟ من که درسی نخوانده ام.- ای پیرمرد، پس تو نیمی از عمرت را ...
538034

پیرمرد و دخترک

تو اتوبوس پیرمرد به دختره که کنارش نشسته بود گفت: دخترم این چه حج.ه که داری؟ همه ی موهات بیرونه؟ دختره با پررویی گفت: تو نگاه نکن! بعد از چند دقیقه پیر مرد کفشش را درآورد بوی جوراب در فضا پخش شد !! دختره درحالی که دماغشو گرفته بود به پیرمرد گفت: اه اه اه این چه کاریه میکنی خفمون کردی؟ پیرمرد باخونسردی گفت: خوب تو بو نکن!!!
2831726

پیرمرد

صدای بلندگوی مسجد هنوز توی گوشم است، می گفت، ی که با زبان و دلگرمی بیماری ها را شفا می داد... ی که... پیرمرد، پیرمرد! دلم برایش تنگ می شود. [خواستید این پست را بخوانید تا بدانید کدام پیرمرد را می گوییم] [وصیتش این بوده که فردا صبح ما به پیکرش بخوانیم] [فکر می کنم از پارسال تا به حال چقدر در نوشتن ضعیف شده ام، قدرتی ندارم و ذهن آشفته ام جز فریب دادن خودش، به کا دیگری نمی آید.]
2068800

تلفن دعا نویس ازدواج سریع

تلفن دعا نویس عالی09906855568تلفن بهترین دعا نویس 099068555568تلفن بزرگترین دعا نویس ایران 09906855568تلفن بزرگترین دعا نویس قرآنی 09906855568تلفن سید کاووش دادگر 09906855568تلفن دعا نویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس معروف 09906855568تلفن دعا نویس مسلمان 09906855568تلفن دعانویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس مشهور 09906855568تلفن دعا نویس در اهواز 09906855568
2068802

تلفن دعا نویس بازگشت معشوق

تلفن دعا نویس عالی09906855568تلفن بهترین دعا نویس 099068555568تلفن بزرگترین دعا نویس ایران 09906855568تلفن بزرگترین دعا نویس قرآنی 09906855568تلفن سید کاووش دادگر 09906855568تلفن دعا نویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس معروف 09906855568تلفن دعا نویس مسلمان 09906855568تلفن دعانویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس مشهور 09906855568تلفن دعا نویس در اهواز 09906855568
2068626

تلفن دعا نویس رزق و روزی

تلفن دعا نویس عالی09906855568تلفن بهترین دعا نویس 099068555568تلفن بزرگترین دعا نویس ایران 09906855568تلفن بزرگترین دعا نویس قرآنی 09906855568تلفن سید کاووش دادگر 09906855568تلفن دعا نویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس معروف 09906855568تلفن دعا نویس مسلمان 09906855568تلفن دعانویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس مشهور 09906855568تلفن دعا نویس در اهواز 09906855568
2068630

تلفن دعا نویس جهود

تلفن دعا نویس عالی09906855568تلفن بهترین دعا نویس 099068555568تلفن بزرگترین دعا نویس ایران 09906855568تلفن بزرگترین دعا نویس قرآنی 09906855568تلفن سید کاووش دادگر 09906855568تلفن دعا نویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس معروف 09906855568تلفن دعا نویس مسلمان 09906855568تلفن دعانویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس مشهور 09906855568تلفن دعا نویس در اهواز 09906855568
2414470

پیرمرد تنومند

پشت سرم ی نبود,در حال تایپ بودم,صدای بلبل ه ن قدم های نا م شده بود آفتاب روی آسف پیاده رو مسیری طلایی در امتداد خیابان برایم به ارمغان آورده بود ناگهان تنه ام به تنه ی پیرمرد تنومندی ت د! آنجا بود که دیگر ادامه ی همین متن را ننوشتم چون پیرمرد نگاه غضب آلودی به من داشت و چند هم نثارم کرد:) من هم که فاز ادبی ام پریده بود,لبخند معناداری به پیرمرد زدم و صحنه را محتاطانه ترک !:)
861822

پیرمرد و جوان

روزی جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما .ی هست که مسلمان باشد همه با ترس و تعجب به هم نگاه .د و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالا.ه پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره... به گله .ان به پیرمرد گفت : که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی . .ان شدند پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد. جو?...
830624

عمو_کشکت_رو_بساب

عمو_کشکت_رو_بساب یک روز شیخ بهایی در بازار قدم میزد و پیر مردی را دید که مشغول دوختن پالان . مردم بود و از این راه امرارمعاش میکرد.شیخ دلش به حال پیرمرد سوخت و جلو رفت وگفت سلام سپس دستش را به پالان پیرمرد زد و بلافاصله از طرف غیب پالان پیرمرد پر شد از سکه های اشرفی.پیرمرد وقتی این حرکت شیخ را دید ناراحت شد و فریاد: ادامه قصه را گوش جان بسپارید برگرفته از کتاب مثلهاومتلها
2068798

تلفن بزرگترین دعا نویس

تلفن دعا نویس عالی09906855568تلفن بهترین دعا نویس 099068555568تلفن بزرگترین دعا نویس ایران 09906855568تلفن بزرگترین دعا نویس قرآنی 09906855568تلفن سید کاووش دادگر 09906855568تلفن دعا نویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس معروف 09906855568تلفن دعا نویس مسلمان 09906855568تلفن دعانویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس مشهور 09906855568تلفن دعا نویس در اهواز 09906855568
2855400

جزوه ی دست نویس جبر خطی

پی دی اف جزوه ی دست نویس جبر خطی آیا پیشنهاد ما را درخصوص جزوه ی دست نویس جبر خطی قبول دارید؟ فروش فایل های تخصصی پیرامون جزوه ی دست نویس جبر خطی در این سایت امکان پذیر است. ید و پرداخت اینترنتی جزوه ی دست نویس جبر خطی به طور مستقیم از این سایت. attention! to buy جزوه ی دست نویس جبر خطی you need your second bank card. هدف ما راحتی شماست. ما هر آنچه که شما در مورد جزوه ی دست نویس جبر خطی نیازمندید را برایتان فراهم ساخته ایم. جزوه ی دست نویس جبر خطی را چگونه کنیم؟ how will i get more information when i buy جزوه ی دست نویس جبر خطی from this website? مهمترین بخش فایل جزوه ی دست نویس جبر خطی چیست؟ get paid جز ...
2065974

تلفن دعا نویس خوب

تلفن دعانویس 09906855568تلفن بزرگترین دعا نویس 09906855568تلفن دعا نویس عالی09906855568تلفن بهترین دعا نویس 099068555568تلفن بزرگترین دعا نویس ایران 09906855568تلفن بزرگترین دعا نویس قرآنی 09906855568تلفن سید کاووش دادگر 09906855568تلفن دعا نویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس معروف 09906855568تلفن دعا نویس مسلمان 09906855568تلفن دعانویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس مشهور 09906855568تلفن دعا نویس در اهواز 09906855568
354338

داستان کوتاه؛ پیرمرد

پیرمرد چشم هایش را از زیر کلاهش بیرون آورد. گویی قدیم خودش را دیده است؛ جوانی در حال نواختن با تار بود. پیرمرد به او خیره شد. یک هزار تومانی داخل سطل انداخت که یک باره جوان، جایی را اشتباه نواخت. پیرمرد، سرش را برگرداند و به جوان نگاه کرد. هزار تومانی را برداشت و به راه افتاد. همه با تعجب به او نگاه می .د. از بین مردم رد شده بود که به یک باره .ی بلند صدا کرد: هوشنگ ظریف نبود؟ پیرمرد خندید و به حرکت ادامه داد. نویسنده: خودم
551120

به خاطر خودم

مرد جوانی پدر پیرش مریض شد. چون وضع بیماری پیرمرد شدت گرفت او را در گوشه جاده ای رها کرد و از آنجا دور شد. پیرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت نفس های آ.ش را می کشید. رهگذران از ترس واگیرداشتن بیماری و فرار از دردسر روی خود را به سمت دیگری می چرخاندند و بی اعتنا به پیرمرد ....نالان راه خود را می گرفتند و می رفتند. شیوانا از آن جاده عبور می کرد. به محض اینکه پیرمرد را دید او را بر دوش گرفت تا به مدرسه ببرد و درمانش کند. یکی از رهگذران به طعنه به شیوانا گفت:" این پیرمرد فقیر است و بیمار و مرگش نیز نزدیک! نه از او سودی به تو می رسد و نه کمک تو تغییری در اوض...
2571756

ماجراهای پسر وا ی۷(شارژ باطری)

خارجی-روز-پیاده رو پیرمرد از روی جعبه ی چوبی بلند میشود و روی زمین می نشیند. رنگ صورتش زرد شده است. به دیوار تکیه میدهد و پاهایش را دراز میکند. پسر وا ی بلند میشود و می آید کنار پیرمرد روی زمین مینشیند. پسر از پیرمرد میپرسد: ح خوب نیست؟ میخوای بریم خونه؟ پیرمرد از جیبش مقدار زیادی پول که درون کیسه پیچیده بود در می آورد. آن را به پسر میدهد و میگوید: خانه ام را که بلدی. برو به املاکی کوچه مان و کیسه را بده به پسری که میخواست ازدواج کند. میخواهند خانه ب ند. پیرمرد بدنش را شل میکند و لحظه ای چشمانش را میبندد. پسر وا ی ترسان به حال پیرمرد و اطراف نگاه می کند و میزن ...
2068628

تلفن بزرگترین دعانویس جهود

تلفن دعا نویس عالی09906855568تلفن بهترین دعا نویس 099068555568تلفن بزرگترین دعا نویس ایران 09906855568تلفن بزرگترین دعا نویس قرآنی 09906855568تلفن سید کاووش دادگر 09906855568تلفن دعا نویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس معروف 09906855568تلفن دعا نویس مسلمان 09906855568تلفن دعانویس خوب 09906855568تلفن دعا نویس مشهور 09906855568تلفن دعا نویس در اهواز 09906855568
639276

واقعیت .

واقعیت . جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما .ی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه .د و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالا.ه پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله .ان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد . پیرمرد و جوان مشغول قربانی . .ان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود ب...
1111978

حکایت خوش شانسی وبدشانسی

حکایت خوش شانسی وبدشانسی روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی! پیرمرد گفت: از کجا معلوم! فردا اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت. مردم گفتند: چقدر خوش شانسی! پیرمرد گفت: از کجا معلوم! پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش ش ت. مردم گفتند: چقدر بدشانسی! پیرمرد گفت: از کجا معلوم! فرداش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش ش ته بود. مردم گفتند: چقدر خوش شانسی! پیرمرد گفت: از کجا معلوم! زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش ? ...
2422952

ی مسلمان بین شما هست

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما ی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه د و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالا ه پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره... به گله ان به پیرمرد گفت : که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی ان شدند پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد. جوان با چا? ...
115484

پیرمرد وزنش

پیرمردی صبح زود از خانه*اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می*شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان .د سپس به او گفتند: «باید از تو ع.برداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.» پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به ع.برداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند. پیرمرد گفت: «زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می*روم و صبحانه را با او می*خورم. نمی*خواهم دیر شود!» پرستاری به او گفت: «خودمان به او خبر می*دهیم.» پیرمرد با اندوه گفت: «خیلی متأسفم. او آ.ایمر دارد. چیزی را متوجه ن
1737464

متن 20

پیرمرد از صدای هر شب همسرش شکایت داشتپیرزن هرگز نمی پذیرفت...شبی پیرمرد صدایش را ضبط کرد تا که بتواند حرفش را ثابت کنداما صبح پیرزن هرگز از خواب بیدار نشدو آن صدای ضبط شدهلالایی هر شب پیرمرد شده بود...
441934

پیرمرد

پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفتمی دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کردکه از پله‏ های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد....!!
2271720

با چند رکعت خواندن ی مسلمان نمی شود !!!

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما ی است که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه د و سکوت در مسجد حکمفرما شد،بالا ه پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم! جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا،پیرمرد به دنبال جوان به راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند،جوان با اشاره به گله ان به پیرمرد گفت که می خواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،پیرمرد و جوان مشغول قربانی ان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد ! جوان با چاقوی خون ...
969526

باد به آفتاب گفت

روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟ باد گفت آن پیرمرد را میبینی که کتی بر تن دارد؟ شرط میبندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می اورم. آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت. هرچه باد شدید تر میشد پیرمرد کت را محکم تر به خود می پیچید.سرانجام باد تسلیم شد.آفتاب از پس ابر بیرون امد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن دراورد.در آن هنگام آفتاب به باد گفت دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است. در مسیر زندگی گرمای مهربانی و ت?...
2422568

ی مسلمان بین شما هست

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما ی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه د و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالا ه پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره... به گله ان به پیرمرد گفت : که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی ان شدند پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد. جوان با چاقو? ...
982574

عصا

در پایان مجلس مهمانی پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود , اما عصایش را برع بر زمین نهاد و به همین دلیل تعادل کامل نداشت . حاضران با افسوس به پیرمرد نگاه می د . آنها می دانستند که این از عواقب پیری و حواس پرتی است تا جایی آدم حتی متوجه نمی شود که عصایش را برع روی زمین گذاشته است . یکی از مهمانان با ح ی که خالی از تمس نبود رو به پیرمرد گفت : پس چرا عصایت را برع گرفته ای ؟! پیرمرد آرام و متین پاسخ داد : چون انتهایش خاکی است و نمی خواهم فرش خانه تان کثیف شود ! هیچ وقت زود قضاوت نکنیم
1455488

ی هست مسلمان باشد....

ی هست که مسلمان باشد؟ جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: «بین شما ی هست که مسلمان باشد؟» همه با ترس و تعجب به هم نگاه د و سکوت در مسجد حکمفرما شد. بالا ه پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: «آری من مسلمانم.» جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا. پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند. جوان با اشاره به گله ان به پیرمرد گفت که می خواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد. پیرمرد و جوان مشغول قربانی ان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد ...
15918

فداکاری یا خودکشی؟

فرض کنید یک پیرمرد 80 ساله و یک جوان 20 ساله؛ هر دو بیمار هستن و هم دیگر رو هم نمی شناسن و پیرمرد مقداری پول داره با این پول می تونه دو تا کار کنه: الف) این پول رو صرف درمان خودش کنه، در این ح. پیرمرد در سن بالا همچنان به زندگی (با کیفیت پایین دوران سالمندی) ادامه میده و جوان هم همچنان بیمار باقی می مونه ب) پیرمرد حاضر میشه این پول رو صرف درمان اون جوان 20 ساله کنه؛ در این ح. اون جوان حالش خوب میشه و می نونه زندگی با کیفیتی داشته باشه ولی پیرمرد میمیره به نظر شما کدوم کار درست هست، الف یا ب؟ صرفنظر از پاسخ شما؛ اگر پیرمردی گزینه ب رو انتخاب کنه؛ آیا باید او رو ی...
2844432

داستان کوتاه

روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟ باد گفت آن پیرمرد را می بینی که کتی بر تن دارد؟ شرط می بندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می آورم. آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت. هرچه باد شدیدتر می شد پیرمرد کت را محکمتر به خود می پیچید. سرانجام باد تسلیم شد. آفتاب از پس ابر بیرون آمد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن درآورد. در آن هنگام آفتاب به باد گفت: دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است. در مسیر زندگی گرمای مهربانی و تبسم از طوفا? ...
327278

درد مشترک

دریک کوپه بودیم ، در حال بازگشت به سمت شهر قم . یک نفر . ، دو دانشجو که سریع رفته بودند دو تخت بالای کوپه را گرفته بودند ، یک پیرمرد پا.تانی که تقریبا زبان فارسی را اصلا بلد نبود و دو جوان بالا برای صدا زدنش به او میگفتند« راجو » ، یک پیرمرد از اهالی یاسوج و من . پیرمرد یاسوجی خیلی ناراحت بود که چرا پیرمرد پا.تانی فارسی بلد نیست تا باهم گپ بزنند و باهم مشکلات . کشور را حل کنند و هر از چند ساعتی یک تیکه به او بار میکرد . پیرمرد یاسوجی از سادات بود و هر وقت کلمه ای به زبان می آورد بوی حکمت میداد . میگفت ۱۳ فرزند داشتم ، نه دختر و چهار پسر که یکی از پسر ها پار
395442

بازگشت همه به سوی اوست.

از وقتی یادم میاد همیشه لبخند میزد و مهربون بود و مهمون دوست. آ.ین تصویری هم که ازش یادمه اینه : اون قدیما توی یه صبح تمیز و سالم در تهران ، توی یه منطقه با خونه های حیاط دار قدیمی ، خونه ی پیرمرد انتهای کوچه بود ، دیوار های حیاطش پر از پیچک های رونده بود ، حیاطش پر از گلدون های گل بود و یه حوض که توش ماهی قرمزای شیطون دختر پیرمرد بود و البته یه گربه که همیشه لب چینه به ماهی ها نگاه میکرد ، اما از پیرمرد خج. می کشید نمیگم می ترسید ، چون پیرمرد مهربون بود. پیرمرد داشت به گل هاش آب میداد دورو بر ساعت 7 صبح بود شاید و منم داشتم نگاه می.. بعدم خوردن یه صبحونه با...
340766

درد مشترک

دریک کوپه بودیم ، در حال بازگشت به سمت شهر قم . یک نفر . ، دو دانشجو که سریع رفته بودند دو تخت بالای کوپه را گرفته بودند ، یک پیرمرد پا.تانی که تقریبا زبان فارسی را اصلا بلد نبود و دو جوان بالا برای صدا زدنش به او میگفتند« راجو » ، یک پیرمرد از اهالی یاسوج و من. پیرمرد یاسوجی خیلی ناراحت بود که چرا پیرمرد پا.تانی فارسی بلد نیست تا باهم گپ بزنند و باهم مشکلات . کشور را حل کنند و هر از چند ساعتی یک تیکه به او بار میکرد . پیرمرد یاسوجی از سادات بود و هر وقت کلمه ای به زبان می آورد بوی حکمت میداد . میگفت ۱۳ فرزند داشتم ، نه دختر و چهار پسر که یکی از پسر ها پارسال ب
707388

پیرمرد

شب خیلی سردی بود. آنقدر که دانه های برف قدرت مقاومت بر روی دستان چروکیده ی پیرمرد را داشتند. برف لابه لای موهای سفید کم پشت شده اش می نشست و سرش را یکدست سفید می کرد. افسر پلیس در حالی که پیرمرد را هل می داد تا از پله بالا برود گفت:(( این بار پنجمیه که فرار میکنی. اگه همینجور ادامه بدی این دفه می برمت پیش خودمون تا بجای پرستارا ، نگهبان مواظبت باشه. ببین توروخدا کارمون شده جمع . پیرمردها از تو خیابون اونم ساعت ۲:۰۰ نیمه شب)) آ.ین پله را که رد .د افسر خودش زنگ در را زد. پیرمرد برف ها را از روی سرش تکاند ، موهایش را مرتب کرد و پیراهن فرم آسایشگاه را روی ش?...
542216

خیلی قشنگه :)

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی. پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟ - چون قشنگ نیستم . - قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. -دخترک گفت راست می گی؟ - از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت... به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده...
1909308

پاو وینت دانشکده ی هنر با رویکرد معماری پایدار به همراه آنالیز کامل سایت آشخانه

پاو وینت دانشکده ی هنر با رویکرد معماری پایدار به همراه آنالیز کامل سایت آشخانهمحل سایت و اهمیت انتخاب آن : درشهر آشخانه ودر خیابان اصلی شهید رستمی ، بعد پارک وحدت اشخانه رو به رو ی خیابان شهید مطهری غربی می باشد.این سایت علاوه بر داشتن مساحت کافی برای طراحی دانشکده هنر در منطقه و محله ای فرهنگی و هنری از نظر دسترسی و موقعیت قرار گیری و دید و منظر مناسب واقع شده در جنب پارک وحدت و نزدیک به قلب بازار و مرکز شهر اشخانه بهترین گزینه و موقعیت را دارد. از نظر دسترسی و مو ...دریافت فایل
688606

. زیر نویس فارسی سریال fargo

. رایگان زیر نویس فارسی سریال بسیار زیبای fargoفصل 3 قسمت 8 اضافه شد . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 1, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 2, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 3, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 4, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 5, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 6, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت7, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت8, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت9, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت10, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 11برای . . این سریال و نمایش اطلاعات کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید ...
596404

. زیر نویس فارسی سریال fargo

. رایگان زیر نویس فارسی سریال بسیار زیبای fargoفصل 3 قسمت 6 اضافه شد . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 1, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 2, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 3, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 4, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 5, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 6, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت7, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت8, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت9, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت10, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 11برای . . این سریال و نمایش اطلاعات کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید ...
752026

. زیر نویس فارسی سریال fargo

. رایگان زیر نویس فارسی سریال بسیار زیبای fargoفصل 3 قسمت 10 اضافه شد . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 1, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 2, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 3, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 4, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 5, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 6, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت7, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت8, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت9, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت10, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 11برای . . این سریال و نمایش اطلاعات کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید ...
726994

. زیر نویس فارسی سریال fargo

. رایگان زیر نویس فارسی سریال بسیار زیبای fargoفصل 3 قسمت 9 اضافه شد . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 1, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 2, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 3, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 4, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 5, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 6, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت7, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت8, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت9, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت10, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 11برای . . این سریال و نمایش اطلاعات کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید ...
440414

. زیر نویس فارسی سریال fargo

. رایگان زیر نویس فارسی سریال بسیار زیبای fargoفصل 3 قسمت 2 اضافه شد . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 1, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 2, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 3, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 4, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 5, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 6, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت7, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت8, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت9, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت10, . زیر نویس فارسی سریال fargo فصل 1 قسمت 11برای . . این سریال و نمایش اطلاعات کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید ...
2260566

این قسمت رویای زرد رو خیلی دوست دارم

بیدار که شد چشمهاشو مالید، فکر کرد چقدر خو دم؟ اینجا هم زمان مفهوم داره؟ حس کرد گرسنه است ... خیلی وقت بود این حس رو نداشت ... اما چی باید میخورد؟ اونکه حتی قادر نبود یه فنجون قهوه برای خودش بریزه ... بلند شد و بی هدف به سمت باغ رفت ... ته باغ یه پیرمرد رو دید... پیرمرد یه ردای سفید پوشیده بود ریش های بلندش به سفیدی برف بود... یه سبد پیک نیک کنار دستش پر از نون ،شیر و پنیر ... به نظر میومد با هر لقمه ایی که پیرمرد برمیداره ،سبد پرتر میشه... سرش رو بلند کرد و یه لبخند. به جیم زد ... جیم با تردید نگاهش کرد ... با من بود؟ منو میبینه؟ پیرمرد با دستش اشاره کرد که بیا ... جی? ...
2394530

کتاب پیرمرد و دریا

درباره نویسنده پیرمرد و دریا: ارنست همینگوی در ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ در اوک پارک ای ایلینوی متولد شد. وی از نویسندگان برجسته معاصر ایالات متحده و برنده جایزه نوبل ادبیات است. او در تاریخ ۲ ژوئیه ۱۹۶۱ میلادی درگذشت. از آثار او می­توان به سه داستان و ده شعر(۱۹۲۳)، در امتداد رودخانه به سمت درختها (۱۹۵۰)، برنده هیچ نمی برد(۱۹۳۳) اشاره نمود. پیرمرد و دریا پیرمرد و دریا داستان کوتاهی است از همینگ­وی نویسنده مشهور یی، این کتاب در کوبا نوشته شد و در سال ۱۹۵۲ به چاپ رسیده است. این داستان کوشش و تلاش یک پیرمرد ماهی­گیر کوبایی به نام سانتیاگو را در دریاهای دور برای به د? ...
1940754

مگه بدتر از اینم میشه ؟

جک داشت به این فکر میکرد که: مگه بدتر از اینم میشه؟ یک پیرمرد در حالی که لنگ لنگان از کنارش میگذشت گفت: آره. میشه! با شنیدن جواب پیرمرد به افکار جک او یکدفعه بالا پرید و با ص که از ترس میلرزید گفت: چی؟ پیرمرد در حالی که از زیر لباس بلندش تنها یک لبخند مشخص بود گفت: آره بدتر از ا اج شدن از مدرسه حمل جسد پسرهاییه که به دست اون موجود وحشی ته کوچه به قتل میرسن... جک ادامه حرف او را گوش نداد و پا به فرار گذاشت. در همین حال پیرمرد حرفش را کامل کرد:یا با چنگال های لوسیفر که در سطل های سرکوچه وول میخورد تکه میشن!
554816

اعلانی سریع

آقایون،خانوما به تازگی(همین الان داغه داغه) وبلاگی کشف شد که بسی خنده را به لبان این پیرمرد بازیگوش جاری فرمود نمیدونم شایدم فقط من از نوع پستاش خوشم اومد ولی معرفی میکنم ببینید هرکی خندید ی دوعایی هم برا منه پیرمرد .ه هر کیم نخندید بازم یه دعایی برا منه پیرمرد .ه :))) دعا همیشه خوبه :) >>>>>>>ماه و ماهی
563908

اعلانی سریع

آقایون،خانوما به تازگی(همین الان داغه داغه) وبلاگی کشف شد که بسی خنده را به لبان این پیرمرد بازیگوش جاری فرمود نمیدونم شایدم فقط من از نوع پستاش خوشم اومد ولی معرفی میکنم ببینید هرکی خندید ی دوعایی هم برا منه پیرمرد .ه هر کیم نخندید بازم یه دعایی برا منه پیرمرد .ه :))) دعا همیشه خوبه :) >>>>>>>ماه و ماهی
428674

یک دقیقه تفکر

#یک_دقیقه_تفکر پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان .د سپس به او گفتند: «باید از تو ع.برداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.» پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به ع.برداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند. پیرمرد گفت: «زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!» پرستاری به او گفت: «خودمان به او خبر می دهیم.» پیرمرد با اندوه گفت: «خیلی متأسفم. ا
2291644

پیرمرد مهربان و بدجنس و گرگی

در یک جنگل زیبا یک پیرمرد زندگی می کرد به همراه یا عالمه موجود دیگه . پیرمرد همیشه به حیوانات دیگه کمک می کرد و آن ها را از دام شکارچی ها نجات می داد . همه حیوانات اونو دوست داشتند به جز عقاب . چون عقاب یک بار در دام شکارچی افتاده بود و زخمی شده بود اما فکر می کرد که پیرمرد این کار را کرده و برای اون دام پهن کرده است . برای همین از پیرمرد نفرت داشت و میخواست به طریقی از اون انتقام بگیره . عقاب همیشه به حیوانات می گفت که من به این پیرمرده شک دارم و گول ظاهرش را نخورید و بیایید اونو از جنگل بیرون کنیم . ولی بقیه حیوانات جواب اونو نمی دادند . انگار که هیچ نمی توانس ...
728014

شانس

روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند: چقدر بدشانسی!پیر مرد گفت : ازکجا معلومفردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت. مردم گفتند: چقدر خوش شانسی!پیرمرد گفت: از کجا معلوم.پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش ش.ت.مردم گفتند: چقدر بدشانسی!پیرمرد گفت از کجا معلوم!فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش ش.ته بود.مردم گفتند : چقدر خوش شانسی!پیرمرد گفت : از کجا معلوم!زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی ها مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.از کجا معلوم؟!
2741902

جزوه دست نویس استاتیک

فایل ورد جزوه دست نویس استاتیک top theses in the field of جزوه دست نویس استاتیک now on this site. آیا از ید فایل جزوه دست نویس استاتیک از اینجا راضی بودید؟ اگر میخواهید جزوه دست نویس استاتیک عجله کنید و از سایت ما ارزان ب ید. find similar articles جزوه دست نویس استاتیک on our site. you can easily create special articles entitled جزوه دست نویس استاتیک. free جزوه دست نویس استاتیک فروش جزوه دست نویس استاتیک برای درک بهتر مطالب. پایان نامه ها و مقالات زیادی پیرامون جزوه دست نویس استاتیک در این سایت افزوده شد. سایتی باشکوه در زمینه فروش مقالات پیرامون جزوه دست نویس استاتیک راه اندازی شد. همه مقالات پیرامو? ...
1415840

مجموعه داستان نوستالژیکا - داستان : آرزوی تلخ سازدهنی # قسمت دوم #

قسمت دومدختر فوراً به طرف صدا برگشت پیرمردی را دید خوش لباس خوشتیپ با موهای بلند و زیبا در یک لحظه دو نگاه در هم تداخل د دختر احساس کرد پیرمرد را جایی دیده است و اینکه در آن لحظه پیرمرد نزدیکتر از هر به اوست. دختر در نگاه پیرمرد چیزهای زیادی می دید در نگاهش دوست داشتن پرستش محبت و .... موج می زد و چیز دیگری که دختر معنی آنرا نمی فهمید ، حتی قبلاً هم احساسش نکرده بود هردو هیچ صدائی نمی شنیدند حتی صدای کامیون را که به دختر نزدیک می شد.پیرمرد که طاقت این هیجانات را نداشت یواش یواش عقب می رفت و کم کم در سایه اطاق محو می شد دختر هم که در نگاه پیرمرد تسخیر شده ...
1405440

مجموعه داستان نوستالژیکا - داستان : آرزوی تلخ سازدهنی # قسمت دوم #

قسمت دومدختر فوراً به طرف صدا برگشت پیرمردی را دید خوش لباس خوشتیپ با موهای بلند و زیبا در یک لحظه دو نگاه در هم تداخل د دختر احساس کرد پیرمرد را جایی دیده است و اینکه در آن لحظه پیرمرد نزدیکتر از هر به اوست. دختر در نگاه پیرمرد چیزهای زیادی می دید در نگاهش دوست داشتن پرستش محبت و .... موج می زد و چیز دیگری که دختر معنی آنرا نمی فهمید ، حتی قبلاً هم احساسش نکرده بود هردو هیچ صدائی نمی شنیدند حتی صدای کامیون را که به دختر نزدیک می شد.پیرمرد که طاقت این هیجانات را نداشت یواش یواش عقب می رفت و کم کم در سایه اطاق محو می شد دختر هم که در نگاه پیرمرد تسخیر شده ...
2501712

فارسی نویس مریم بهترین و پرقدرت ترین فارسی نویس ایران

فارسی نویس مریم بهترین و پرقدرت ترین فارسی نویس ایران فارسی نویس مریم اگر به دنبال فارسی نویس میگردید و نمیدانید کدام فارسی نویس است که میتواند کار شما را به خوبی انجام دهد ما فارسی نویس مریم را به شما پیشنهاد میکنیم. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
2501700

فارسی نویس مریم بهترین و پرقدرت ترین فارسی نویس ایران

فارسی نویس مریم بهترین و پرقدرت ترین فارسی نویس ایران فارسی نویس مریم اگر به دنبال فارسی نویس میگردید و نمیدانید کدام فارسی نویس است که میتواند کار شما را به خوبی انجام دهد ما فارسی نویس مریم را به شما پیشنهاد میکنیم. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
2514960

فارسی نویس مریم بهترین و پرقدرت ترین فارسی نویس ایران

فارسی نویس مریم بهترین و پرقدرت ترین فارسی نویس ایران فارسی نویس مریم اگر به دنبال فارسی نویس میگردید و نمیدانید کدام فارسی نویس است که میتواند کار شما را به خوبی انجام دهد ما فارسی نویس مریم را به شما پیشنهاد میکنیم. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ی پیرمرد دعا نویس در اشخانه