و کاملا خودم رو خالی کنم


1453688

به پای خودم

قدم می زنم همه ی شهر را به پای خودم،در میان ازدحام وسط کافه ها برای خودم،تا گذر تنهایی من... آن جا که در میان صندلیهای خالی شهر گم می شوم ،ورق می زنم تمام خاطراتم را به پای خودم ،لا به لای ورق های کهنه خیس می شود چشمانم؛شاید طبیب دردهایم خودم باشم برای خودم ،به مرهم آ ین خط یادگارتکه در سپیدی همان صفحه خالی نوشته بودی:" میمانم" اما نم ...نم به پای خودم!!!
2692870

من در خودم

گریه در من غرق شد من در خودم اشکِ ماهی ! بی ثمر من در خودم "روز ها با سوز ها همراه شد" آتشی در تکیه یخ ، من در خودم داستانش ماس مرد بود مردی ام شد در من و من در خودم از همان وقتی که رفتی رفت من میروی و میروم من در خودم روز رنگ گیسوانت را گرفت رفت در حلق خودش،من در خودم بعد از آن اشکی که جاری هم نشد بغض در من خانه کرد ، من در خودم من نوازش های دستانم شدم دست در من رفت و من هم در خودم دود شد قائم مقام بوی تو! دود-من ، من-دود و بازم در خودم !! جای خالیت از تمام من چکید ... خاطرت در من فرو ، من در خودم شعر و شور و شاعری را کرد من ! حافظان در سعدی و م? ...
326590

خودم گلی بگذارم سر مزار خودم

چه استراحت خوبی است در جوار خودم خودم برای خودم با خودم کنار خودم همین دقیقه که این شعر را تمام کنم از این شلوغ ِ شما می روم به غار خودم به سمت هیچ تنم را اشاعه خواهم داد به گوش او برسانید رهسپار خودم چه لذتی است که یک صبح سرد پاییزی کنار پنجره باشم در انتظار خودم گلی نزد به سرم زندگی اجازه دهید خودم گلی بگُذارم سر مزار خودم اگرچه این همه سخت است نازنین بپذیر دلم به کار تو باشد سرم بکار خودم شاعر : احسان افشاری
856558

تولد

دلم برای "خودی" که هرگز نبودم، نیستم ، نخواهم بود و حتی هیچ تصوری از شکل و حالش ندارم تنگ شده. جای خودم در زندگی ام بس خالی است. بس معنادار و بس ناکافی است. گویی .ی خودم را فرا می خواند. گوش کن. صدا آشناست. خودم، خودم را فرا میخوانم. از عمق ناشناخته ی خودم، خودم را به سطحِ ناجوان مردانه ی مبهمِ زندگی ام فرا میخوانم. و کجاست دستی که "خودم" را از وجودم بیرون کشد ؟ این "خودِ" به ظاهر مسکوت را به زیستن وا بدارد و با ضربه ای بر پشتش ، صدای جیغِ ن.اشیده اما امیدبخش اش را در بیاورد و "خودم" را متولد کند. این بار شاید تولدی از جنس دوام، از جنس تغییر و از جنس شور.
1454746

اشتباه کاملا از منه

میدونی... عصبانی ام! از خودم. از تو. از همه چی! از تمام اون چیزایی ک باید اتفاق می افتادن و نباید می افتادن و بالع ! و بعد میخام همه رو سر تو خالی کنم. میخام با خودم فکر کنم ک همش تقصیر تو بوده و پای خودمو از قضیه بکشم بیرون... و بعد با تو هی دعوا کنم و بیخودی بپرم بهت. خودم میدونم ک اشتباهه... اشتباه محض! ولی خب... ببخشید! الان هم اونجوری ام. و خداروشکر هیچ کی انلاین نیست:) پی.اس: دلم برات تنگ شده. هیچ وقت نبودت رو اینقدر حس نکرده بودم. خونه ل کننده و مرده اس... و هیچ هم درس نمیخونه! پی.اس2:یادم نمیاد چی داشتم فکر می بنویسم:| 2 ثانیه گذشت فقط... پی.اس3: من خعلی خنگ بازی در ...
2022212

می روم با خودم قدم بزنم...

چه استراحت خوبی است در جوار خودم خودم، برای خودم، با خودم، کنار خودم همین دقیقه که این شعر را تمام کنم از این شلوغ ِ شما می روم به غار خودم (احسان افشاری) + عنوان از: بهاره سالارآبادی
2390166

پست اشکی

اتاق تِ ته.کاملا آروم...الان فقط صدای کولر میاد.عصر به قدری ت بود که صدای بچه های اتاق پایین میومد تا حالا صداشونو نشنیده بودم.از ۷ تا تخت حاضر در اتاق ۵تا کاملا خالیه.امشبم فقط حدیث هست.فردا حدیث هم که بره فقط منم و من...تنهای تنها...دلم میخواد هرچه زودتر برم...دلم میخواد با اتوبوس برم که حداقل ۲ ساعت خودم باشم و خودم...من باشم و هندزفری که داره آهنگ پخش میکنه تو گوشم و خلوت جاده و مسافرایی که سرشون به کار خودشونه...خیلی دوست دارم این حسو..خیلیییبا خودم کنار اومده بودم...حالم خوب نبود بد هم نبود "فقط با خودم کنار اومده بودم" ولی تلفن مامان کافی بود تا اشک هام نا ...
680486

روی تمام نیمکت های خالی می نشینم

باید به فکر تنهایی خودم باشم دست خودم را می گیرم و از خانه بیرون می زنیم. در پارک به جز درخت هیچ . نیست روی تمام نیمکت های خالی می نشینم تا پارک از تنهایی رنج نبرد دلم گرفته یاد تنهایی اتاق خودمان می افتم و از خودم خواهش می کنم به خانه بر گردد # محمد علی بهمنی عکاس خودم
567564

خالی بندی و بی خو. و غیره و این ها

ازتمامی استعداد های دنیا خداروشکر خیال پردازی ام در حد اعلا درجه یک است.... یعنی یکجور برای دوستانم خیال پردازی میکنم و چرت و پرت تحویلشان میدهم که خودم هم به طور کاملا عچیبی باورم می شود... انگار که من دونفرم یک روی زرنگ خیال پرداز خالی بند و یک روی ساده ی ساده لوح که همه چی را باورمیکند..... الان هم که این پست را می نویسم از سر فکر و درگیری بابت یک خالی بندی کوچک خوابم نمیبرد...
2547594

در انتظار خودم

بگذار تا بمانم اینجا ، در حصار خودم اینجا درون آینه ، در انتظار خودم مرا چه کار به دنیای پر هیاهوتان دور از شما نشسته ام ،سرم به کار خودم ببین که هیچ ندارم ز خود به دست خودم از من گرفته اید ، حتی اختیار خودم در این زمانه پوشیده از غبار غرور گم کرده ام خود خودم را، بیقرار خودم ی برای ی گریه هم نخواهد کرد تنها و دلش ته ام ، خود داغدار خودم نه ترشده ست دیده ای ، نه تنگ شد دلی از گریه های زار من ، بر حال زار خودم نه دوستی به برم دارم و نه در بر یارم بگذار تا بنشینم ، دمی کنار خودم دل س ...
2530828

پشیمونم

دیروز از دست خودم ناراحت بودم چون که یه رفتار بدی از خودم نشون دادم البته بار اول نبود بار دوم بود بار اول همین طوری که داشتم راه میرفتم و به خودم و ناسزا میدادم برگشتم و ابکاریمو درست ولی این بار نشد برای همین بی نهایت از خودم ناراحت بودم و خوب در متنی که دیروز نوشتم کاملا خودمو شستشو دادم ولی منتشرش ن امروز فقط اومدم ابراز پشیمانی کنم همین و قول بدم لبخند یادم نره
1292416

مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم

مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشمباید خودم بی واژه لیلای خودم باشم عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذارگرداب نا آرام دریای خودم باشم شی شبهای بی لیلا به من آموختباید به فکر روح تنهای خودم باشم بیهوده بودم هرچه از دیروز تا دیروزباید از امشب فکر فردای خودم باشم بگذار من هم رنگ بی دردی این مردمدر گیرودار دین و دنیای خودم باشم اما نه…! من آتش به جانم، شعله ام، داغمنگذار یک پروانه هم جای خودم باشم حیف است تو خاتون خواب هر شبم باشیاما خودم تعبیر رویای خودم باشم من مرغ عشقی خسته ام، کنج قفس تا کیآیینه دار بی ی های خودم باشم باید تو در آیینه ام باشی تو می فهمی؟? ...
2244844

از خودم پرسیدم

از صورتم آب می چکید و از خودم پرسیدم : چه قدر طول می کشه تا کاملا باور کنی و بفهمی که تو فقط مال خودتی؟ حالا هر چی که بشه!
367862

آقای خودم

#مناجات_فاطمیه سال ها در انتظار ماه زیبای خودم در میان روضه ها دنبال آقای خودم گفته اند که گریه ی تو بی صدا و .ت است گم نمودم پس تو را در شور و غوغای خودم من مثال کودکی هستم فراری از پدر پس در آغوشم بگیر... قربان بابای خودم سجده ی نیمه شبم با نیت دیدار توست ه.نم باش قدری در مصلای خودم تا که مشغول خودم از فیض تو بی بهره ام جای تو در زندگی محو تماشای خودم در طی یک روز که اصلا به فکرت نیستم این ور و آن ور فقط دنبال دنیای خودم دست . داده ام نفس خودم را .. آه آه واقعا شرمنده ام از دست تقوای خودم من زمینگیرم به جایم . ی توبه بخوان تو دعایی کن که من آدم شو
2868522

خودم برای خودم

دوباره باتفعل حافظ دوباره فال خودم دلم گرفته دوباره به سوز حال خودم تو نقطه اوج غزل های سابقم بودی چه کرده ای که ش تم خیال وبال خودم چرا نمیشود حتی بدون تو خندید چرا،چگونه،چه شد این سوال خودم چرا نمی رسد این بهار بعد از تو چرا نمیرود این خزان سال خودم اگر ندهی پاسخی به جان خودت که میروم به نیستی و بی خیال خودم
2177210

آهنگ دست خودم نیست علی اصح

آهنگ علی اصح دست خودم نیست ali ashabi daste khodam nist آهنگ علی اصح بنام دست خودم نیست دست ِ خودم نیست قلبم پیش تو گیره هرشب سراغ جای خالی تو از من میگیره ادامه مطلب
30022

بادیهِ اینستا !

صفحه خالی اینستاگرامم می زند توی ذوقم! نه این که ع. نداشته باشم ها، نه! کلی ع. و متن چرتِ لایک بگیر دارم! اما هر بار که خواسته ام پستشان کنم تا مرحله آ. رفته ام آ.ش هم cancel را زده ام! اینستاگرام دقیقا همان چیزیست که من سال هاست از آن فراری ام. یک صفحه خالی با کلی افراد با چشم های بازِ منتظر! هر وقت حس کنم دارم کاری را صرفا به خاطر رضایت و خشنودی دیگران از خودم انجام می دهم ح. تهوع پیدا می کنم! حتی خیلی واضح به خودم پوزخند می زنم و یک "اَیییییی" غلیظ به خودم تحویل می دهم و به خودم می گویم: "چه چندش!" اصلا این که چرا این کار انقدر باید در ذهنم چندش باشد...
2884650

و همه ی چیزای دیگه نیمه ی پره. من یه لیوان کاملا پر دارم. حتی نه آب، که نوشابه.

اگه به نیمه ی خالی لیوان نگاه کنیم، من باید به همه توضیح بدم که اسم رشته ام نیست یا از خودم نشناختمش.
2710886

عنوان ندارد

دلم می خواد برم یه گوشه بمیرم ولی کار دارم نمی تونم برم یه گوشه بمیرم و خیلی ناراحت کننده ست و نتیجه ش اینه که همین جوری می شینم جلو لپ تاپ و نه می میرم نه کارهام رو انجام می دم. بی حس کاملا. بعدا هم قراره خودم رو دعوا کنم به خاطر این وضع مضحک. و کاش همه چی رو پاک کنم برم تو لاک خودم باز. و این قدر بقیه رو اذیت نکنم. و این قدر خودم رو اذیت نکنم.
1472750

شرح حال

خسته ام برای خودم کمی خیلی زیاد تنهایی تجویز تنهایی تر! به همراه مقدار لایتناهی موزیک: مانی رهنما روزی 24 بار هر یک ساعت یکبار پ و آناتما و مرگ و و ... به انتخاب خودم و به مقدار لازم لازمه برام. باید در بیام از این حس. با کتاب های جدید و قدیم هم گاه و بی گاه خودم رو پاشویه می کنم شاید این تب لعنتی و این سرفه های نامرتب دایمی خشک دست از سرم برداره ی رو هم ندارم که برام رو به قبله بشینه و دعا کنه که زودتر خوب شم پس خودم مسئولیت این کارو به عهده گرفتم بغض دارم پس گریه می کنم تا خالی شم هر چند که خالی یه دریا با یه سطل کار آسونی نیست و خیلی طول میکشه اما چه ک? ...
1889848

کاملا خودمم...

شاید خودم کامل نباشم اما کاملا خودمم.
1039076

پانصد و نود و یک

+ کی ببینمت؟ - هان !؟ آها ! باشه ! کمی فرصت .. . . [بگذار کمی ! خودم را جم و جور کنم ! خودم را، از ته خودم جمع کنم ! بگذار کمی هم بزنم خودم را ! اَه ! مـ نِ لعنتی ! به هم چپیده ام .. بگذار کمی در انفرادی خودم آب خنک بخورانم به خودم ! فکر فرتوتم را رها کنم ! بلکه رقیق شوم ! بگذار کمی خودم در خودم جاری شوم ! بگذار لبخند ف تنی ام را از زیر آوار صورتک ها بیابم ! بالا بیاورمش ! روی صورتم !.. اَه ! چه طعم تلخی ! تف ! بیچاره ی بی بر و رو ! بگذار یکی یکیِ حرف هایم را هم پیدا کنم ! گم و گور شده اند ! در به درها خاک گرفته اند ! باید خودم را زور کنم بیاورم کمکم کند یکی یکیِ شان را فوت کنیم !.. ...
1562792

چیزی ندارم از تو، پشیمانم از خودم...

سر می کشم در آینه حیرانم از خودم بر من چه رفته است که پنهانم از خودم؟ خود را مرور می کنم و فکر می کنم من جز حدیث رنج چه می دانم از خودم؟ عمری است هر چه می کشم از خویش می کشم باید دوباره روی بگردانم از خودم آن م که گرچه همه رهروم شدند برگشته در هوای تو ایمانم از خودم باید دگر به خویش بگویم که عاشقم تا کی همیشه چهره بپوشانم از خودم؟ از تن به تیغ عشق سرم را جدا نما تا چهره ای دوباره برویانم از خودم هر روز می روم سر آن کوچه ی قدیم آن قدر پر شتاب که می مانم از خودم شاید دگر نبینی ام اما برای توست این آ ین ترانه که می خوانم از خودم امشب چگونه از تو ب? ...
2901035

صبح تازه

سلام صبح بخیر ... باید نفس بکشم ،توی هوای خودم ،باید که سر بذارم رو شونه های خودم باید که گریه کنم، واسه عزای خودم شبونه گل ببرم خودم برای خودم... .... سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نس ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پُر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم! اگر خنجر دوستان، گرده ایم! گواهی بخواهید، اینک گواه: همین زخم هایی که نشمرده ایم! دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم
2910959

خالی از کلمه

هر وقت کلمه هایم تمام می شوند به این حال و روز می افتم. دقیقن به همین حال و روز...! بی دست و پا و کم حرف و محو و سنگین. اخمو هم می شوم تازه...! بعد می افتم به صرافت حرف نزدن. خودم منتظر خودم می شوم انگار. بی کلمه بودن خیلی بد است. گیج کننده است. دست و پا گیر است. نفس گیر است. کلمه هایم زود به زود ته نمی کشند،اما این دفعه زودتر از همیشه تمام شد. زودتر از همیشه ته کشید. حالا من خالی ام. خالی از هر کلمه ای که فکرش را م. بیا و برایم یک مشت کلمه بیاور که من خودِ گم شده ام را پیدا کنم. کلمه های پیش برنده. کلمه های مست کننده. کلمه های غرق شونده. کلمه های اختصاصی خودم. ...
1956586

خسته ام ...

دلم یه تنهایی بزرگ عمیق میخواد ... یه تنهایی که توش خودم باشم فقط و فقط و فقط ... با یه مشت کتاب ... بدون قضاوت و درموندگی ... بدون حتی خانوادم ... واقعا کاش میشد بهش رسید ... بعد ۲۶ سال واقعا دیگه صبرم برای موندن توی این خونه و هر روز دیدنشون و شنیدن غر هاشون تموم شده ... بسه دیگه تا کی باید بشینم اینجا هی نگاه کنم که کی بهم بگه چیکار کنم و کجا میرم و میام ... خسته شدم از هرچی که یه نفر یا یه چیزی یا یه جایی یا هر اصل و اصولی بخواد بهم بگه باید انجام بدم ... دوس دارم وارد یه دنیای خالی شم ... خالی خالی ... خودم باشم و خودم ... از توی سر خوردن... از اینکه بشنوی هی این غلطه اون درس ...
1628562

ناخن

یکی از دیوانه وار ترین بلاهایی که در مجموع ابعاد زندگیم سر خودم آوردم وسواس کاملا بی موردی بود که مدتی روی ناخنهام داشتم و دو تا از اونها رو به دلیل ایرادهای کوچیک کاملا از جا در آوردم، از ریشه!!! خیلی به این فاجعه ای که سر خودم آوردم فکر میکنم، تنها قسمت ثابت توی همه ی فکرهام میدونید چیه؟ من واقعا اون لحظه ی کنده شدن قسمت آ ناخنها از انگشتم رو با هیچی عوض نمیکنم! اون حس رهایی، اون آرامش بعد از طوفان، اون زُق زُق نرم دوست داشتنی که خبر میداد "تموم شد"! من اون آرامش ده دقیقه ای رو با هیچ چیز عوض نمیکنم! اینها رو گفتم که برسم اینجا که یه چیزهایی، یه اشخاصی، ? ...
2844582

در هم برهم

امروز به مناسبت اب ایمنی (کاملا هم آماده بودم برای این موضوع) کلی پول ج :/ کارت اصلیم در آستانه خالی شدن بود. انقدر ج و چیز میز یدم که ۳۵۰۰ تومن ازش باقی موند:/ و بعد در کمال پررویی این کارتمو ول از اون کارتی که بابام یه مبلغی رو ریخته بانک و سودش هر ماه واریز میشه و پس اندازمه مثلا:/ ج . قرار گذاشته بودم با خودم که انگار که همچین کارتی ندارم دست بهش نزنم تا یه چیز خوب ب م باهاش. اما هر ماه هم بابام پول میریزه هم اندک حقوق خودم هست، سر ماه باز یه چیزی کم میارم:/ از پس اندازم ج میکنم. حقیقتش قیمت همه چی دو برابر شده. باید یه فکر اساسی م و جامو کمتر کنم:(( پ.ن۱ : یکی ا ...
669726

(بدون عنوان)

همیشه یه کارای ناتمومی هست که پاتو برا رفتن سست میکنه همیشه یه فکرای دلنگرونی هست که دلت عقبشون می مونه ..که نه میارن توو کار رفتن ! دلم میخواست این کارای ناتموممو نداشتم + صدای قصیده ی مسجد شروع شده ...... +چشمام اذیتن.... + امروز یه ایه ای خوندم نوشته بود ..خدا بهترین تدبیرکنندگان است ...دقیقا وقتی که کاملا خودمو توی بن بست حس می. دقیقا همون لحظات ..!! + دلم گرفته ...، ولی بدم نیست، دلم که میگیره میشینم یه ریز با خدا حرف میزنم با زبون خودم با کلمات خودم ...از ته دل خودم .... بخودم میام اونقد اشکم اومده خودم حیرت میکنم ..از دیدن چشمای پرخونم توو اینه ... بهم گوش مید?...
178628

خودم و خودم

من سالهاست برای خودم زندگی میکنم؛ برای خودم گل می.م. خودم را به کافی دعوت میکنم. در آینه به چشمانم خیره میشوم و چند بار میگویم دوستت دارم. به خودم میگویم زیبا شدی امروز. خودم را در آغوش میکشم؛ برای خودم هدیه می.م.لبخند میزنم، مهربانم. من دهه هاست با خودم زندگی میکنم. با اینحال بین شانه هایم درد ناک است. انگار خالیست. پشتم خالیست و گرم نیست.
2473058

حماقت یا چی ؟ :))

عجیبه ولی چند وقتیه حس حماقت می کنم وقتی حس می کنم ممکنه یکی ازم خوشش بیاد ! شاید چون پیش خودم میگم توهمه و از حس بعدش می ترسم ، از حس بعدش وقتی بفهمی کاملا اشتباه میکردی و یه رفتار دوستانه ی ساده بوده ، آخ که چقد از دنیای دو تی بدم میاد:))) جالبه حتی وقتی می بینم ی صفحات اجتماعیم،مثل توییتر، رو فالو کرده تعجب میکنم ، چون فکر می کنم اگه خودم مخاطب صفحه ی خودم بودم فالوش نمی و مثل یه صفحه ی معمولی و گذرا بهش نگاه می !! یعنی واقعا بعضی وقتا از خودم می پرسم آدما چی دیدن تو من که باهام رفیقن ، بهم محبت می کنن ، حرفامو میخونن و ذا !
2711310

سرد فیروزه ای

عبور میکنم از خودم از تو از ثانیه های گیر افتاده عبور میکنم مثل یک روح از تمام دیوارهای آهنی قلعه تاریکم فرار میکنم از خودم از تو از ساعت های تکراری از این تن پر از زخم و درد رها میشوم از خودم از تو از این فشار من در این من پر از فکر و خیال زنگ زده ام من در پشت این حصار پنجره سرد فیروزه ای نگاه میکنم به خودم به تو به دست هایی که در آغوشت جا گذاشته ام گیر افتاده ام داخل یک اتاق سه در چهار پشت همین پنجره فیروزه ای خیره شده ام به خودم به تو به یک رفتن به جای خالی دلیل به بغض نارنجی خورشید به مراسم خا پاری باشکوه دلی که اجازه تپیدنش در ...
2584748

کاملا دخترانه

کاملا دخترانه را که نگاه می کنم دلم به حال خودم می سوزد.چشمانم پر اشک می شود و درد می کشم.شبیه به نمک روی زخم است اما حس می کنم به این فکر احتیاج دارم.به تم صورتی برنامه که نگاه می کنم،به ع های دخترانه،رفتارهای دخترانه،زندگی دخترانه حتی ناز و عشوه های دخترانه دلم برای خودم می سوزد.برای اینکه هیچ وقت دخترانگی نکرده ام.هیچ وقت نتوانسته ام.هیچ وقت نگذاشته اند و تازه می فهمم که چه چیزهایی را باخته ام؛حسرت چه چیزهایی بر دلم مانده.می فهمم که چه حال خوبی را از دست داده ام.حتی آرزوهای دخترانه هم نداشته ام و دوری از این حس صورتی ناب،مرا از خیلی چیزها و خیلی موقعی ...
2950366

راهی نیست

امروز صبح _مثل همیشه_ خواب موندم. چون با صدای آلارم از خواب بیدار نمی شم و خانواده ام اعتقاد دارن فقط اگه 8 صبح کلاس داشته باشم ، باید من رو بیدار کنن .در غیر این صورت تلاشی نمی کنن. با لی و بی حالی ناشی از بی خو شب قبل و قبل تر ، بیدار شدم و سعی ذهنم رو متمرکز کنم .چند دقیقه بعدش جو خونه متشنج شد و بحث و دعوا شروع شد. این اتقاق کاملا عادی بود اگه من هم در یه وضعیت عادی قرار داشتم .اما حالا پر از اضطرابم و فکر های بد.به اشتباهات خودم فکر می کنم و نمی دونم چطور میخوام به روال عادی زندگی برگردم. چرا من از خودم انتظار دارم توی یه محیط کاملا مسموم و پر از دعوا ، بتونم ...
2949954

راهی نیست

امروز صبح _مثل همیشه_ خواب موندم. چون با صدای آلارم از خواب بیدار نمی شم و خانواده ام اعتقاد دارن فقط اگه 8 صبح کلاس داشته باشم ، باید من رو بیدار کنن .در غیر این صورت تلاشی نمی کنن. با لی و بی حالی ناشی از بی خو شب قبل و قبل تر ، بیدار شدم و سعی ذهنم رو متمرکز کنم .چند دقیقه بعدش جو خونه متشنج شد و بحث و دعوا شروع شد. این اتقاق کاملا عادی بود اگه من هم در یه وضعیت عادی قرار داشتم .اما حالا پر از اضطرابم و فکر های بد.به اشتباهات خودم فکر می کنم و نمی دونم چطور میخوام به روال عادی زندگی برگردم. چرا من از خودم انتظار دارم توی یه محیط کاملا مسموم و پر از دعوا ، بتونم ...
459776

اللهم اشفع

چه چیزی من را پابند این دنیا و عشق های آبکی و هرزه اش کرد؟ نفسم .. خواستنم .. و روز به روز بیشتر خواستن ... دلم رهایی می خواهد از همه ی .انی که دوستم دارند به هر دلیلی و می خواهندم باز هم به هر دلیلی و ... دلم خودم را می خواهد در خودم فرو رفتن با خودم بودن خودم را شناختن ... شاید تقصیر اینهمه مشغله است اینهمه درس اینهمه کار اینهمه شلوغی ... دلم خلوت می خواهد خودم باشم و خودم و تمام ... کاش به خودم هرچقدر هم زشت و بی ریخت برگردم خودم را طاقت بیاورم فرار نکنم از این زشتی کنار بیایم با خودم و حتی اگر نشده اصلاحش کنم لااقل عمرم را با خودم بگذرانم .. کاش کمی وقت برای خود
259608

نمیدانم

بعضی وقت ها هست،نمی دانم چطور خاک بر سرم کنم. نمی دانم چطور حقارت خودم را به رخ خودم بکشم،چطور بدبختی خودم را به خودم نمایش دهم! همین ندانستن باعث می شود،خودم را در لجن زار باتلاق مانندی غرق کنم. لعنت به خودم. حالم خوب نیست و دلیلش هم خودمم. خدایا،من به خودم ظلم کرده ام،پس هم ظالم ام هم مظلوم؛چگونه با من برخوردخواهی کرد؟ خدایا،به دادم برس.
2218326

قاضی خیابونی

یه دوره ای بین سن 17 الی 23 سالگیم، عادت داشتم همه مسائلی که در طول روز اتفاق می افتاد رو از دریچه و دید خودم تجزیه و بررسی کنم تا به شناخت دقیق و موشکافانه از اون موضوع برسم.بعدش که مرز خوب و بدش برام مشخص شد، با درست ترین، منطقی ترین و عادلانه ای ترین روشی که بلد بودم در رابطه با اون موضوع قضاوت می و رای صادر می . نتیجه شم میشد این که موضع خودم در رابطه با اون موضوع کاملا روشن میشد. و اگه ی ازم می پرسید نظرت در مورد فلان چیز چیه، خیلی صفر و صدی میتونستم نظرمو اعلام کنم. و شک هم نداشتم و کاملا راجع به حرفی که میزنم مطمئنم. کمی که گذشت، از اون سن که هرچی اومدم ...
2159008

میترسم خدا

میترسممیترسم از اینکه کاملا اعتقادام رو از دست بدم میترسم از اینکه بی اعتقاد بشم نسبت به دعا های مامان از خودم میترسم +حافظ دیگه ام به تو اعتقادی ندارم گفتی اروم میگیرم کو پس؟ از این حال خودم میترسم
2877760

خاطرات من : قسمت 2

زمانی که ح ای بدم شروع شد خودم نمیفهمیدم . حدودا ی ال این ح ا ر داشتم تا اینکه رفتم تو اینترنت و سرچ و دیدم این ح ای بد اسمش افسردگیه. کاملا نسبت به زندگیم و آینده نا امید بودم مثلا میرفتم خواننده ها رو نگاه می بعد به خودم میگفتم باید خواننده شم تا بتونم موفق باشم بعد دوباره به خودم میگفتم آخه تو کجات به خواننده ها میخوره? تو نمیتونی تو مترو بشینی میخوای خواننده شی ? توی ذهن خودم من هیچ آینده ای نداشتم. من بی قراری شدیدی داشتم خیلی شدید . دلم میخواست راه برم بعد که پا میشدم راه برم دلم میخواست بشینم،خودمم نمیدونستم میخوام چیکار م. وقتی میشستم دو ...
2544754

استراحت خودمانی

گاهی برای رفع دلتنگی هایم باید به خودم یه استراحت کوتاه بدم یه استراحتی که فقط خودم باشم با خودم در جوار خودم و با تمام خودم!!!
2146768

دل نوشته

نزدیک به ده سال است که در وبلاگ بنویسم. هربار به دلایلی از وبلاگ نویسی دست کشیدم و حذف و دوباره از نو شروع . این روزها هم از همان روزهاست. همان افکار و تصمیم ها در سرم دور می زند. مدام با خودم می گویم که چه؟ آ این نوشتن و نوشتن که چی؟ شاید و شاید همین روزها نوشتن را کاملا ترک کنم. چند بار سعی ادامه داستانم را بنویسم. حس از درون خالی هستم. در درونم به جستجو پرداختم تا اشتیاق و انگیزه ای بیابم و نتیجه هیچ. نه ایده ای، نه تخیلی و حتی کلمه ای. دلم می خواد بروم جایی با خودم خلوت کنم. خسته شدم از این همه پیچیدگی. از آدم های اطرافم که مسائل ساده را چنان پیچیده و بغرن ...
1452388

علی یگانه

ﻣﻦ ﺎﺩ ﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺟﺎ ﺧﺎﻟ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺮ ﻣﻨﻢ...ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣ ﺮﻡﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﺪﻡ ﻣﺰﻧﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣ ﺑﺮﻡ...ﻫﻮﻗﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﺬﺍﺭﻡ... گردی - علی یگانه
1986850

من

من به صداها ی اطراف توجه نمیکنمکارهای خودم رو انجام میدممیگم ممنون خودم از خودم مراقبت میکنمممنون خودم کارهای خودم رو انجام میدم
1016606

خواب و خیال

من خواستم که خواب و خیال خودم شوی رویا شوی امید محال خودم شوی لرزید دستهایم و سرگیجه ام گرفت آوردمت دلیل زوال خودم شوی یا در دلم شناور یا بر تنم روان ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم چیزی نمانده است که مال خودم شوی حالا تو چشمهای منی ابر شو ببار تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام نه ... حاضرم ببازم و مال خودم شوی
2890676

تألمات و تأملات سربازی (6)

کتاب خانه کوچکم را جمع و آن را همانند هستی خویش به دوش کشیدم و بدوبدو خودم را به بقیه رساندم. به ما گفتند به هر چهارراه که رسیدیم، به سمت راست بپیچیم تا به گردان برسیم. سه بار پیچیدیم و رسیدیم. وقتی چشمم به اولین ساختمان افتاد، حافظه ام به سال های دور پرتاب شد. دوران کودکی. حسی فوق نوستالژیک از دیدن آنجا به من دست داد. کل صحنه از گذشته های دور کاملا آشنا بود. اصلا خودم آنجا را طراحی کرده بودم. ساختمانی با یک در و دو پنجره و سقفی مثلثی شکل. درخت و لرزانی هم در کنارش. از همان ها بود که در کودکی می کشیدم. معماری از جهت زیست محیطی نیز کاملا متناسب با فصول سا? ...
52356

دیدین گفتم این عا.یش نیس؟؟

تجربه کاری حدودا ۲ سالم و کار . تو محیطای مختلف و پستای مختلف و با عادمای مختلف بهم یه چیز ثابتو یاد داد! اینکه همیشه حرفای همه رو بشنوم ولی خودم حرف نزنم! متاسفانه چه تو ایران چه تو ترکیه فرهنگ . زنک بازی حتی بین مدیرای سطح بالا هم خیلی مشهوده و کاملا مستقل از کارت؛ هرچقدم که موفق باشی؛ بیشتر ا.اج از کارا بخاطر زبون سرخه نه عدم شایستگی تو کار! منکه خودم استعفا دادم البته همچینم تو این کار شایستگی خاصی نداشتم و کاملا برع. گیر افتاده بودم تو یه سری گوه که هیچی ازش نمیدونستم! ولی همزمان با من چن نفر دیگه هم تو شرکت ا.اج شدن و استعفا دادن و مشکل اونا مث من حقوق ...
205382

دلم برای صدات تنگ شده

بذار برای چندمین بار اعتراف کنم...من حالم خیلی بد میشه و خیلی ناراحت میشم وقتی شما رو میبینم...و خیلی احساس بدی نسبت به خودم و همه چیز پیدا میکنم و فکر میکنم به اونایی که خودم چسناله صداش میکنم...مثل ع.ای پروفایلی که بکگراند سیاه دارن و از مرگ میگن...هربار با چیزایی سعی . فراموش کنم مثل یه شام با خانوادم...بازی ....نوشتن یه داستان تازه و کاملا نامرتبط...و چیزای دیگهولی هردفعه دوباره میبینمتون بیشتر تو خودم مچاله میشم...اما بالا.ه باید باهاش کنار بیام...بد از خودم . خوردم...الان وقتیه که باید قبولش کنم...
2607732

غیر حسن

یک سال پیش اینا...بعضی شبا خیلی ازین ناراحت بودم اینکه روزش کاری برای خودم انجام ندادم. این تابستون مثل اینکه طرز تفکرم کاملا فرق کرده البته کلی هم کار برای خودم. هنوزم میکنم. :) به این مهم هم دقت کنید که: بس نکته غیر حسن بباید که تا ی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
300616

سکانس های برزخی

سلام دوستان عزیز شبتون بخیر این یه پست که خودم تجربه ش . و از یاد آوریش واقعأ لذت می برم با خودم فکر . خالی از لطف نیست حداقل واسه .انی که مثل من عشق هیجانند ! پارت اول : اولین عمل جراحی من زمانی که بی هوش شدم احساس . که جسمی ندارم و روی کره زمین شناور هستم انگار که اختیارم با خودم نبود همین طوری روی کره زمین می چرخیدم انگار یه من دیگه ای به جز خودم بود که داشت منو نگاه می کرد نمیدونم شاید اون منی بودم که روی کره زمین بود برام عجیب بود !!!! بعد از یه گندمزار سر در آوردم که یه چوب دستم بود اما از جسم خبری نبود یعنی دیدی رو خودم نداشتم یه چوب دستی دستم بود و از می...
295210

سکانس های برزخی

سلام دوستان عزیز شبتون بخیر این یه پست که خودم تجربه ش . و از یاد آوریش واقعأ لذت می برم با خودم فکر . خالی از لطف نیست حداقل واسه .انی که مثل من عشق هیجانند ! پارت اول : اولین عمل جراحی من زمانی که بی هوش شدم احساس . که جسمی ندارم و روی کره زمین شناور هستم انگار که اختیارم با خودم نبود همین طوری روی کره زمین می چرخیدم انگار یه من دیگه ای به جز خودم بود که داشت منو نگاه می کرد نمیدونم شاید اون منی بودم که روی کره زمین بود برام عجیب بود !!!! بعد از یه گندمزار سر در آوردم که یه چوب دستم بود اما از جسم خبری نبود یعنی دیدی رو خودم نداشتم یه چوب دستی دستم بود و از می...
1806830

لباس حاجی فیروز

ارباب خودم سلام علیکم،ارباب خودم سر تو بالا کن،ارباب خودم منو نیگا کن،ارباب خودم لطفی به ما کن.ارباب خودم بزبز قندی،ارباب خودم چرا نمی خندی؟
2876317

صبح تازه

سلام صبح بخیر خوبید؟ وای چه چشمایی؟ پرتال رو جدی نگفتم سلام یادم رفته بود اضافه کنم می بخشی ... کاش فرصتی بشه و حضوری صحبت کنیم. از حرفای من خسته نشدنی؟خیلی خلاصه برات می نوشتم ...اشکام نمیذاشت ..چشمام یه دریا اشک داشت و نوشتن رو سخت می کرد .. نه خسته نیستم. البته که متاثر شدم. ... باید نفس بکشم ،توی هوای خودم ،باید که سر بذارم رو شونه های خودم باید که گریه کنم، واسه عزای خودم شبونه گل ببرم خودم برای خودم... .... سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نس ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پُر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل ? ...
2884527

غروب...

❊ دلگیری متصل شده به این غروب ها کی میخواد تموم شه...؟البته فکر می کنم روز به روز بیشتر خواهد شد...روز به روز بیشتر و بیشتر ، تا وقتی که آدم رو از پا در بیاره...❊ع مربوط هست به دو تا برگ روی چمنای کنار گلستان...برگ ریزون کم کمک داره میرسه...هوای مشهد به نسبت دو هفته ی قبل کاملا تغییر کرده و قشنگ میشه پاییز رو حس کرد...❊ هر سال ، اول بهار ، با خودم میگم خوب ، خوب شد که پاییز و زمستون تموم شد...و باز ته دلم خالی میشه و با خودم میگم چهار روز دیگه پاییز میرسه! و الان که پاییز میرسه یاد اول بهار می افتادم و دلم یه طور غریبی ، میگیره... هواى گریه که تنگ غروب زد به سرتپناه ? ...
1904576

معرفی کتاب

معرفی کتاب من چهره ای در آینه ها دیدم از خودم این بارِ هفتم است که ترسیدم از خودم شش بار پیش هم که در آئینه زُل زدم از خاطرم نرفته که گُرخیدم از خودم در پنجمین نگاه که به آینه جز سایه هیچ چیز نمی دیدم از خودم گفتم جُکی برای خودم، پُر بَدَک نبود از خنده پیش آینه، ترکیدم از خودم وقتی که چشم های من از خنده شد پُر آب خود را در این مکاشفه با از خودم آن شخص ناشناس که آمد درون من جا تنگ شد برایم و کوچیدم از خودم با این که من مفسّر شعر معاصرم یک بیت تا به حال نفهمیدم از خودم حتی همین غزل که برای چه گفته ام! هرچند بیست مرتبه پرسید? ...
1955608

فاطمیه

#حضرت_فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها #مصیبت_درودیوار#غزل هر چه بود، از در و دیوار خودم فهمیدمحاجتی نیست به اصرار خودم فهمیدمراز حبس نَفَس و جوشش خون از از فرورفتن مسمار خودم فهمیدماین که یک حادثه رخ داده در آن کوچه تنگاز نهان رخسار خودم فهمیدماین که دیگر نزنی شانه به موی زینباز قنوتت به شب تار خودم فهمیدمهمه گویند دگر رفتنی است این بیماربه قیامت شده دیدار خودم فهمیدماز چه لبخند به تابوت زدی بعد سه ماه؟حاجتی نیست به گفتار خودم فهمیدم#سید_علی_احمدی
2642152

confused

والا من تا امروز فک می باید خودمو اصلاح کنم که انقد به جون هادسون غر نزنم...ولی امروز متوجه شدم کاملا به غرهام عادت کرده و یه روز غر نزنم فک میگنه بهش توجه ن خب مستحضرید که وقتایی که هادسون میره شهرشون ما همیشه دعوامون میشه!! چون نمیتونه پیام بده و منم هی میرم رو مخش و غر میزنم و قهر میکنمو از این لوس بازیا..این سری که برای محرم داشت میرفت شهرشون، من نشستم کلی با خودم صحبت که این سه چهار روزو کلا بیخیالش شو و انتظار هیچ پیام و زنگو چیزی نداشته باش..و اجازه بده در ارامش پیش خانوادش باشه..خلاصه خودمو کاملا قانع و کلی هم برنامه های درسی برای خودم ریختم که اصن و? ...
2884977

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ...

امشب اما حس پوچ بودن تمام وجودمو گرفته:( حس نامرئی بودن بین ادامای اطراف!!! حس ن یتی از جایی که هستم اما میدونم همه اینا از کجا میاد:( از جامعه و فضای کوچیکترش ینی خانواده من کاملا میدونم جامعه و خانواده چی از من میخوان اما خودم نمیدونم چی میخوام:( از این زندگی متنفرم من با بیست سال سن میترسم چیزاییو که دلم میخواد تجربه کنم و ب خودم این فرصت و اجازه رو نمیدم بلکه خانواده و جامعه حرفی نزنن تصمیم دارم هفته اینده رو کاملا خوابگاه بمونم... دلم تنگ شده دوهفته س خیلی نموندم امشب توی عروسی داشتم فکر می واقعا برای هیچ مهم نیس من چی میخونم و کجام! حتی ممکنه دیگ? ...
2380390

یه روز این اتفاق می افته

به خودم اومدم دیدم «تمام زندگیم» به یه مو بنده. کاملا اینو تو خودم میبینم که بالا ه یه روز یه روز موهامو می تراشم هرچی لازم دارم بر میدارم میریزم تو هر چی که بتونم حملش کنم مستقیم میرم وسط بیابون هر چقدر که بتونم نفس میکشم هر وقت که شد هم می میرم. دیگه از هیچی نمی ترسم
28230

از واگویه های یک دوست

خسته ام. از سفر برگشته ام اما هنوز خسته ام. فکر آینده، فکر هزار و یک مسئولیت و اما و اگر و شک و تردید، خسته ام کرده. از آدم ها، از شرایط، از خودم که نمی توانم دل خودم را قرص کنم، خسته ام. بایدم خودم، خودم را در آغوش بگیرم و نوازش کنم. باید خودم به خودم دلداری بدهم که همه چیز درست می شود. باید توی گوش خودم بگویم بالا.ه دل تو هم قرص قرص می شود و از یک جایی به بعد صدای آدم های دیگری هم به دلت می نشیند. باید برای خودم بنویسم می شود سفرهای شخصی فراوانی رفت و در هر سفر چیزی یاد گرفت. باید برای خودم بگویم: عزیزکم. دختر نازنین... آ.ین چیزی که برایت م

و کاملا خودم رو خالی کنم