مونولوگ


2602972

مونولوگ

نمایشنامه مونولوگ "دادگاه استیناف" "قصه مربوط به آ ین جلسه از دادگاه استیناف و دفاعیه مایکل است" نویسنده : #بهنام_نجم الدین ادامه مطلب
2498794

ژانر مونولوگ کمدی

ژانر مونولوگ کمدی comedic monologue نمایشنامه ای تکنفره که کم و بیش دارای شوخی ها و رفتار و موقعیت و شخصیت کمیک است و پایانی غیرتراژیک دارد. مثال: «خط مقدم» نوشتة «وان نیگرو»
2555170

ریاضیدان خنگ

مونولوگ من را به چالش کتاب تاثیر گذار دعوت کرده است. من دوست ندارم در چالشی شرکت کنم همانطور که دوست ندارم در دورهمی های وبلاگی شرکت کنم. من را عضوی از یک مجموعه می کند. رفتارم مثل میمونی می ماند که برای مدتی افتخار معا با آدم ها نصیبش شده است. به هر حال برای مونولوگ احترام زیادی قائلم. مونولوگ به درستی توضیح داده که مجموع تمام کتاب هایی که خوانده ایم روی ما تاثیری گذاشته اند که تجزیه ش به اجزای مختلف ممکن نیست. یک کتاب به تنهایی نمی تواند مسیر زندگی یک نفر را عوض کند، مگر اینکه از اول مسیری در کار نبوده باشد. من هر وقت می شنوم سازی در ساخت ش از ? ...
608460

مونولوگ یا مکالمه زبان

مونولوگ یا مکالمه زبان ادامه مطلب
2686318

جامعه ی بی گفتگوی ایران

ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی می گوید و یکی دیگر فقط گوش می کند. ابتدا این پدر و مادر و سایر بزرگ ترهای خانواده و فامیل هستند که امر و نهی می کنند و ما گوش می کنیم. سپس معلمان و مدیران و ناظم ها هستند که امر و نهی می کنند و ما فقط گوش می کنیم و مجری هستیم. در خدمت سربازی هم که نیمی از جامعه تجربه اش می کنند ، بازار مونولوگ به مراتب داغ تر است. ادامه مطلب
2333970

حرف زدن

پشت هم صدای ناگهانی رعد و برق می آید ولی باران نه. البته همین هم لذت بخش است، ولی چیزی را عوض نمی کند. اصلا فرض کنیم باران هم گرفت، باران قرار است چیزی را عوض کند؟ اصلا فرض کنیم حرف های من باران هم باشد که نیست، _تهش یک سری سر و صدای بی حاصل است مثل همین رعد و برقی که پشت سر من صدایش گاه بی گاه از پنجره تو می آید_ اصلا مگر چیزی را عوض می کند؟ مونولوگ می کنم، از تو برای خودم. نه باران باران است، نه بوی باران نفس را تازه می کند. هیچ انگار زورش به سرب ه شده توی گلویمان نمی رسد. مونولوگ می کنم و به سنت مالوف باید پیش نویسش کنم ولی اشتباها این یکی منتشر می شود تا ت? ...
486298

«ما خیلی باحالیم» ؛ روایتی از مستند تبلیغاتی ک.دای پوششی

درباره . اسحاق جهانگیری؛ «ما خیلی باحالیم» ؛ روایتی از مستند تبلیغاتی ک.دای پوششی اسحاق جهانگیری یاران و رفقای قدیمی خودش را دور یک میز نشانده بود، تا آنان با همراهی مطلق او عملکرد .ت . را ستایش کنند. سرویس فرهنگ و هنر مشرق - . مستند تبلیغاتی ک.دای پوششی دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، به هیچ عنوان شبیه مستند تبلیغاتی نبود و بیشتر شبیه یک میزگرد تلویزیونی بود. این میزگرد شبیه مستند تبلیغاتی . مبتنی بر مونولوگ بود اما نه مونولوگ فردی، بلکه مونولوگ جمعی. اسحاق جهانگیری یاران و رفقای قدیمی خودش را دور یک میز نشانده بود، تا آنان با همراهی مطلق او...
149768

مونولوگ؛ هر .ی سنگی می زند و در می رود

ایران؛ جامعه بی گفت و گو دوستی مطلع می گفت از وقتی که این سیستم تعبیه شده است، تعداد افرادی که قبل از به جریان افتادن پرونده هایشان با یکدیگر مصالحه می کنند، اندکی اما معنا دار، افزایش یافته است. علت نیز البته نه خود دستگاه نوبت دهی که فرصت چند دقیقه ای است که طرفین دعوا تا رسیدن نوبت شان در اختیار دارند و می توانند در این چند دقیقه کوتاه با یکدیگر گفت و گو کنند و به این نتیجه برسند که بهتر است با مسالمت، مشکل را حل کنند. عصر ایران؛ جعفر محمدی - ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی می گوید و یکی دیگر فقط گوش می کند: ا
2873196

جامعه مونولوگ

جامعه ایران جامعه ای گفت است تا گو. جامعه ای مونولوگ خصلت اکثر ما ایرانیان که از درون خانواده شروع می شود. جامعه تک گو دیگران را به با ما زیستن می خواند اما جامعه گفتگو محور با هم بودن را تمرین می کنند. زندگی بدون گفتگو محکوم به تز ل و آسیب های اجتماعی جبران ناپذیری است. این مطلب برداشتی از عباس کاظمی جامعه شناس بود اما به عنوان یک فرد معمولی میگویم جامعه امروز ایران بدون کتاب، گفتگو، قهوه، سیگار و ....محکوم به آسیب های اجتماعی است.
2131672

چرا کودکم با خودش حرف می زند؟

حرف زدن با خود یا گفتار مونولوگ همه ما درمواقعی دیده ایم که افراد در حین انجام عمل سخت با خود حرف می زنند. این صحبت با خود در ک ن در مواقع زیر بیشتر و واضح تر است: 1-وقتی تنها هستند 2-وقتی درگیرانجام کاری هستند3-درزمان بازی 4-وقتی به تنهایی میخواهند خود را بخوابانند تحقیقات انجام گرفته نشان داده که این عمل نوعی بازی با زبان است. توانایی بازی با زبان خودش یک مهارت است که در سنین رشد زبان مورد نیاز است. براساس تئوری ویگوتسکی گفتار مونولوگ یک راهنمای رفتاری است. براساس این تئوری مهارتهای شناختی فرد ابتدا در تعامل اجتماعی بروز می کند بعد به ص ...
498914

خداحافظی با مونولوگ؛ مردم کارنامه قالیباف را قضاوت می کنند +تصاویر

خداحافظی با مونولوگ؛ مردم کارنامه قالیباف را قضاوت می کنند +تصاویر در بخش ملاقات شهردار تهران زیباترین لحظه ای که فوق العاده دردآور است این است که زن س.رست خانوار به او می گوید به حضرت عباس(ع) آرد ندارم. شوهرم مریض شد، پول نداشتیم برای بیمارستان و فوت کرد. سرویس فرهنگ و هنر مشرق- . تبلیغاتی محمد باقر قالیباف به هیچ عنوان پروپاگان. ساخته نشده است. نمای گل درشتی را نمی توان درون متن مستند جستجو کرد که پرسوناژ محوری تمایل داشته باشد، نمایشی . از خودش را به مخاطب تحمیل کند. مستند انتخاباتی او بیشتر به یک مستند صنعتی برای ارائه گزارش
1704562

مونولوگ

تک گویی های من و سایه اش، مُسکّن روح فرساییت. امّا چاره چیست، که باید گفت...
494300

خداحافظی با مونولوگ؛ مردم کارنامه قالیباف را قضاوت میکنند +تصاوی

خداحافظی با مونولوگ؛ مردم کارنامه قالیباف را قضاوت می کنند +تصاویردر بخش ملاقات شهردار تهران زیباترین لحظه ای که فوق العاده دردآور است این است که زن س.رست خانوار به او می گوید به حضرت عباس(ع) آرد ندارم. شوهرم مریض شد، پول نداشتیم برای بیمارستان و فوت کرد.سرویس فرهنگ و هنر مشرق- . تبلیغاتی محمد باقر قالیباف به هیچ عنوان پروپاگان. ساخته نشده است. نمای گل درشتی را نمی توان درون متن مستند جستجو کرد که پرسوناژ محوری تمایل داشته باشد، نمایشی . از خودش را به مخاطب تحمیل کند. مستند انتخاباتی او بیشتر به یک مستند صنعتی برای ارائه گزارش کار شباهت دارد و البته ...
24740

داستان کوتاه - مونولوگ

اولین دیدارمونو خوب یادمه، 7 سال پیش، تو یه صبح پاییزی مثه امروز، دقیقا همین جا....
984284

تمرین مونولوگ خوانی (1)

اگه ممکن بعد از گوش دادن از یک تا پنج یه نمره بدین و ایراداتی که به نظرتون میاد و بهم بگین. / کلیک / .
2502622

بازنشر

این هم از همان هاست که روی مرز مونولوگ و دیالوگ سر میخورد. گفتم شاید خواندن چندباره اش بد نباشد اینروزها. بلاهت
1059788

چرا و چگونه..؟!

والا یه زمانی فینگیل که بودیم ، میرفتیم ، دست و پاهامون این شکلی میشد ولی الان نه..!!! کلاً از اوایل دهه70 به قبل همه چیش با همه چیشِ الانا فرق میکنه..[!] دسته: {مونولوگ} {نوستالژی}
1158958

تمرین مونولوگ خوانی (2)

متن یکی از پست های قدیمی و خوندم. اگر ممکن انتقاد کنین و از یک تا پنج نمره بدین /کلیک/ پینوشت: بگین که موسیقی به متن نمیخوره. لطفا بگین :دی
1059764

هِک سالو ..

بعد از یک سالو بطوری نزدیک به یک سالو نیم ، فینگیل خان به این حد و حدودا رسیده واسه خودش..:دی و همچنان مطلب و آموزش و غیره جاتی برای ما در کار نیست..:( دسته: {مونولوگ} {ع }
1059818

یدای فینگولی..

من موندم با اینکه فینگولم در آینده هیچ حسی نسبت به عروسک نداره، چرا من اینقد واسش عروسک گرفتم!فردا است توپش رو حاضر میکنم. پسرو چه به عروسک..:دی دسته: {مونولوگ}
431394

پاسخ ب سوالات شما

رفقا اینکه میگید چرا وبلاگ مونولوگ رو پاک کردی و نمینویسی علتش .ی هست ک ادرسشو داشت...دوس ندارم ببینه درد کشیدم...اینطوری راحت تر فراموش میکنه و در جواب سوال .ی که پرسید دوسش داری باید بگم: خیلی:) +نن جون من برم بکپم اگه بتونم
1532418

مونولوگ

چه خبر استپیر شده ای یا که نه انگار درگیر شده ای¿¿¿باز به حال که بهانه گیر شده ای¿¿¿زود بگو با من از ی دلگیر شده ای¿¿¿یا زبانم لال به ی گیر شده ای¿¿¿مرگت چیست که گوشه گیر شده ای¿¿¿ + مکالمه من و دل لال+ دلی که خودشو خونوک کرده+ دقیقا فازت چیه¿¿! نمی فهممت...الفریاد+بشین بچه جان سرجات+ ما از کره گی دم نداشت+ حوصله شر ندارم+ و شاید خیر+عسی ان تکرهوا.......+ چون تو نمی پسندی معذور دار مارا+ در کل چه مرگته جان ما+
2502394

احوالپرسی دو

احوالپرسی تو که میخوای بخو آخه الان چه موقع احوالپرسی است ؟:)))) بعد چه موقع خوردنِ کمپوته آخه ؟:دی آخه اینم شد سوال ؟ شما در چه حالین ؟:دی خب یحتمل خو دن دیگه :دی الانم خواب هفت پادشاه رو دارن میبینن :))) البته بجز یه نفرشون :)) مدیونین اگر فکر کنین حسودیم شد اسمم جز لیست نبود :دی + برسد به دست تسنیم واحد مونولوگ :))
1059872

دسته‎جاتِ بلاگی..!

وبلاگ نویسا عمدتا" و یقینا" دو دسته‎ان :‎ 1- اونایی که کلی فکر می کنن یه چیزی بنویسن که ملت بیان بخونن و خوششون بیاد. 2- اونایی که هر وقت چیزی داشتن واسه نوشتن، میان و می‎نویسن، حالا یا ملت خوششون میاد، یا نمیاد. خدایا به تو پناه می برم از مز فات دسته اول!! دسته: {مونولوگ}
1059892

همسایه خج ی..!

خانمِ محترمِ همسایه جدیدمون روش نمیشه بیاد بگه دَرِ مبارکِ خونَتون صدا میده، قیژقیژ میکنه، رو اعصابِ، درست کنید اون لامصبو [!]، رفته یه روغن یده آورده دم خونمون میگه: اینو بزنم به دَرِ خونتون؟ خیلی خوبه. و من: o_o بگذریم از اینکه خودش چند شب پیش داشت ساعتِ یکِ نصف شب، میخ میکوبید به دیوارِ اتاق خواب! دسته: {مونولوگ} {دیالوگ}
1059902

15 داد بدون داد..!

دیروز به بازار 15 داد «تهران» رفته بودم برا ید یه سری خِرت و پِرت، به حدی شلوغیجات بود که فقط با صلوات میشد یه قدم به جلو رفت..!جدیدا" تو تهران مُد شده که تو پارکا و جاهایی که ازدحام زیاده، ارازلِ نامحترم و بی[بووق] گازِ اشک آور میندازن تو جمعیت و دَر میرن!!!از این محبت ارازل بی نصیب نموندم و تو همون 15 داد همچین بلایی سرم اومد که هنوزم سینم داره میسوزه :(«موندم اینایی که شیمیایی شدن چی میکشن!!» دسته: {مونولوگ}
1059890

اسپری، دوست دارم..

امروز تو مترو، به واسطه غذایِ توپِ ظهر، احساس که باید اسپریِ خوشبو کننده دهان بزنم و زدم، دیدم یه نفر درجا بلند شد و جاشو داد بهم! چهار نفر هم با دلسوزی نیگام می و در موردم حرف میزدن:)) منم نامردی ن و خیلی مظلوم و آروم نشستم :d یه جوری که انگار سالهاست دارم از آسم، رنج می برم:)) + طفلکیا فک کرده بودن من آسم دارم و اون اسپری هم برا باز ِ تنفسمه..:)) دسته: {مونولوگ}
1059784

پیکان گوجه‎ای، فروشی..!

طرف پشت ماشینش نوشته [فروشی] بعد شماره همراهشم زیرش نوشته بلکه صاحب دلی پیدا شه براش..تو جاده قم به سمت تهران در حال حرکته که یهو تلفن همراهش زنگ میخوره..جواب داده میبینه یارو طرف پشت خط میگه [داداش سلام، ببین، این ماشینه هَ سمت راستت، این خیلی بد رانندگی میکنه، تو بیا بپیچ جلوش تا منم از عقب جفت کنم باهاش هی بوق بزنم تا حالش گرفته شه] ینی تا این حد ملت با هم صمیمی‎ان و با هم ارتباط دارن..:| دسته: {مونولوگ}
2570554

کافه پولشری به اجرا رسید

نمایش کافه پولشری کاری از گروه هنری ققنوس اوز ،نوشته الن وتز و به کارگردانی نعیم منفرد پس از تایید هیات بازبین انجمن نمایش اوز ، به اجرا رسید. این اثر نمایشی مونولوگ که انیس ابراهیمی بازیگر آن خواهد بود از تاریخ 11 الی 15 شهریور 97 راس ساعت 20:30 در محل سالن کف عمر خیام آزاد ی اوز پذیرای تماشاگران خواهد بود.
1059888

بر باد رفته..!

تا یه مدت پیش فکر می هیچ وقت نمی تونم برنامه ای رو ببینم که یه عده سبک مغز، برای یه عده سبک مغز تر می سازن [البته بلانسبتِ دوستانی که اینجان و میبینن:دی] ولــــی.....ولــــی حالا میدونم که هستند موجوداتی که کلا از مغز بهره ای نبردَن و میشینن پای این نوع برنامه ها و غیره جاتِ متوصل به این برنامه ها.آخه این مز فات و برنامه های خارجی [ ای] چیه می شینن می بینن مردم؟! به شعورشون توهین نمیشه واقعا؟! خار و خفیف نمیشن خودشون جلو خودشون؟! والله که نمی فهمم بعضیا رو.. دسته: {مونولوگ}
1059860

مَشقی اما واقعی..

حدود یک ماه پیش تو یه جای پرتی بودم که کلاً جنسایِ دورِه فینگول خان رو داشت. ازش یه هفت‎تیر ترقه‎ای یدم با یه ورق کامل از تیراش.اینقده حال داد اون مدت. همه جا با خودم بردمش و خیلی زیرکانه به اونایی که حس خوبی نسبت بهشون نداشتم یه تیر زدم و بقیه هم به این حرکت قهقه میخندیدن، ولی نمیدونستن که پشتِ این ماجرا یه حسِ. به هرحال، حال داد.الان یهو دلم از اون شمشیر پلاستیکیا که تو بچگی داشتیم هم خواست . اون موقع مال من همیشه تیغه صورتی داشت با دسته آبی..:) دسته: {مونولوگ} {نوستالژی}
1059826

واژگانِ بی‎صدا..

برا باز ِ سر صحبت و یا حتی نوشتنِ یه پستِ ناچیز که دوستات بدونن زنده‎ای هنوز، یه وقتایی هیچ واژه‎ای«های» پیدا نمیشه! بعضی وقتا حتی یه فاجعه خفن هم کفاف باز سر صحبت رو به آدم نمیده . دقیقاً همون موقعی که میخوای حرف بزنی، همه واژه‎ها برات بی‎معنی میشن! کاش میشد کلمه‎ها رو هُل داد و بهشون گفت اینقدر بچرخید تا حرفای منو پیدا کنید و بنویسید. دلمان یه روستا میخواهد اونم بدونِ تکنولوژی..:دی دسته: {مونولوگ}
2330014

ngjk'

وقتی فکرش را می کنم، می بینم که اجتناب ناپذیر است، مثل خارش های ناشی از حساسیت فصلی، تنها راهش توجه ن است و مشغول شدن به کارهای دیگر، وگرنه هرچه بیشتر توجه کنی، بیشتر می شود و هر چه بیشتر شود ناجورتر. نمی گویم چقدر خودم در این باره موفقم که آنوقت روایتم روایت رطب خورده ای است که منع رطب می کند و قابل ترحم است. پس ترجیح می دهم اینها را پیش از آنکه دیالوگ حساب کنم مونولوگ بدانم، شاید کمی قابل تحمل تر باشد.
1059770

یک نفر فینگیل..

ایشون، یک نفر فینگیل هستند در حد فسقل..:دیایشون بسیار در راه رفتن عجول هستند و برابر پیش‎بینی‎های بعمل اومده، احتمالا اول راه بره بعد خیز و چهار دست و پا. [زمان ما، تا یه سال دست و پاهامون دستمال پیچ بود که مبادا کج رشد کنه..:|]ایشون بسیار خوش خنده هستند در حدی که با صدای [دینگ‎دینگ، شبکه‎ی پویا] هرهر میخندن..ایشون افتخارات زیاد دارن که اجازه انتشار بیش از این به بنده نمیدن.. و خدارو شکر..^_^ دسته: {مونولوگ} {ع }
1059896

رفیقِ شفیقم..!

بهترین دوستمو چه دیر پیدا ؛ هر چی بقیه میگفتن رفیقِ شفیقِ اصلیت اینه، ولـی من بـاورم نمی شد! شایدم از گسـتردگی تنبلی بود کـه نمیرفتم سراغش! الان نشسته رو پام:) هی خودمو میچسبونم بهش و داد میزنم آخیـــــــش.. قسم میخورم این دو سه ماه آینده رو یک شب هم بدونِ اون نخوابم. زین پس هر وقت خونه ام سریع صداش میکنم بیاد پیشم:دی دیگه دوری بسه..بله، درست متوجه شدید! کیسه آب گرم، اینه اون رفیقِ شفیقِ دوران سختی و زمهریر..:) دسته: {مونولوگ} {نوستالژی}
2757950

یک روز با او ...

مقدمه : علاوه بر وبلاگ جاهای دیگری هم می نویسم ؛ یکی از آنها سر رسید است . معمولا دو سه خطی خاطره ی برجسته ی آن روز را می نویسم و دو سه خطی هم به مونولوگ اختصاص می دهم . پاراگراف ها هم چسبشان در ذهن خودم است . از آنجایی که الان هر چه می گردم خ ری نمی یابم ، 1 مهر را در وبلاگ یادداشت می کنم . عباس صبح از خواب بیدارم کرد . خیلی ناز و تو دل برو شده . تازگیا یاد گرفته از احساسات به عنوان سلاح استفاده کنه . امروز می گفت : (( عمو خیلی دوشت دالم چون که اشب بزال ببینم . )) منظور اگه برام انیمیشن بذاری دوست دارم . شب داداش و خواهرجون رو بردم رستوران و به خاطر گواهینامه مهمو? ...
1059866

گور نـامه..

از یه گور پرسیدم:آیا تو سیاهی باخط‎های سفید یا اینکه سفیدی باخط‎های سیاه؟!و گور ازم پرسید:آیا تو خوبی با عادت‎های بد یا اینکه بدی با عادت‎های خوب؟!آیا آرومی بعضی وقتا شلوغ یا شلوغی بعضی وقتا آروم؟آیا شادی و بعضی روزا غمگین یا غمگینی بعضی وقتا شاد؟و همچنان پرسید و پرسید و پرسید.و اینجانب «پلاک هفت» دیگر هیچوقت از گور ی درباره رنگ پوستش نخواهم پرسید.. دسته: {مونولوگ} {دیالوگ}
510950

مونولوگ

امروز نیمه شعبان است و خب قاعدتا بنا به قواعد اخیر لااقل هیچ ربطی به من ندارد. میم با من به کتابخانه آمده اما حال و حوصله ندارد, خودم هم حال خوشی ندارم نمی دانم بخاطر بی توجهی ای بود که به او داشتم یا برای . و یا چه! خلاصه حال و روزم خوش نیست و نمی توانم درس بخوانم خیلی وقت هست که نگفتم به خاطر صالح شاید خاطرش رفته بعد از آن دیالوگ, آدمها از دور خوبند ... بگذریم. او که اصلا خیالش هم نیست ولی من درگیر شدم او که سرگرمی می خواست اما من اذیت شدم .... چه ام است با کلی درس و کار آ.؟ هفته ی دیگر تولد میم است یک مجسمه ی مردی که آماده یپرواز است برایش .یده ام, میم دوست دارد...
2139470

مونولوگ روزهای بد

اردیبهشت دارد از راه می رسد و من از تمام هدف های تا به اکنونم عقبم، هیچ چیز بر مدار خودش نیست و مهم تر از همه این حال ، این حالِ بی قرار و پر تشویش که اعتماد به نفس، خودانگیختگی در کارها و حرکتم را مختل کرده است و از من یک آدم ترسویِ منزوی به جا گذارده که هرچقدر روبروی آیینه نگاه می کنم نمی شناسمش. آدمی ضعیف ام و اما اگر نتوانم کاری برای خودم م به چه کار جهان آیم؟ کامو می گفت تکلیفت را با پوچی مشخص کن و اگر چیزی برایت مانده که بتوانی ... نمی دانم چه گفت شاید چیزی شبیه این که اگر تابش را داری که با تمام پوچی زمان را سپری کنی و پیش بروی و دلیلی بسازی، پس برو وال? ...
1473766

مونولوگ

سرم داد میزند؛ خب از چشمهاش شعر میگویی چه شود؟؟؟ شاعر جان! خج بکش. حتما فردا میروی توی انجمن میخوانیش هم. کف و سوت هم برایت میزنند لابد. بیچاره! احساس حقارت نمیکنی احیانا؟ اگر نکنی خیلی پررویی که! ببین عین دلقک هاشده ای! فکر می کنند داری بازی میکنی. حق هم دارند. عادت کرده اند در حال بازی ببینندت! البته من که یادم نیست اهل بازی بوده باشی اما مهم نیست تو چه هستی! مهم این است او چه فکر می کند. کاش بتوانی فعلا زبان به کام بگیری. با این شرایط... +از دستم کلافه بود، جای دیگری سرم داد میزد. بیچاره گلویش. ساعت ها سرم داد زد. ++شعر را مچاله کرد. بعد هم گفت گمان ن ...
1059786

لذت پنهان..

خیلیامون لذت‎بردن رو یاد نگرفتیم و یا یادمون ندادن[!]از گرما ناله و گریزونیم و از سرما فراری[!]تو جمع، از شلوغی کلافه میشیم و تو خلوت، از تنهایی بغض می‎کنیم[!]تمام هفته‎رو منتظر رسیدن یه روز تعطیلیم و آ هفته هم بی حوصلگیمون رو تقصیر غروب میندازیم و تمام[!]همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزایی هستیم که بهترین روزای زندگیمون رو تشکیل میده.مثه مدرسه، کار و...حتی تو سَفَرامون همش به فکر مقصدیم و هیچ لذتی از مسیر مبداء تا مقصد نمی‎بریم[!]غافل از اینکه زندگی همون لحظاتی بود که میخواستیم بگذرن. دسته: {مونولوگ}
541782

مونولوگ

ظاهر ماجرا، آنجوری که برای خودم شرح می دهم این است که دارم ترک می کنم، اما چه .ی از من به خودم و دلم آگاه تر که دارد زیز زیرکی کار خودش را می کند؟ این دل افسار گسیخته که تمام من را به فرماندهی خودش برده... سالهاست به ساز او می .م اما بس است خب! بس نیست؟ هی دارم باخودم مبارزه های ظاهری می کنم و هی به همین هم می خواهم قانع باشم، سنم بالا رفته و دیگر مجال اینهمه ول دادن نیست از یه جایی به بعد که اتفاقا من همانجایم تغییر سختترین کار جهان است . میدانم که چقدر ضعیفم و چقدر سست و چع تنها و با خواهش هایش هم آشنایم اما باید از یه جایی شروع کرد دوای دل بستن هم دل ش...
467324

شانسه دیگه

دیروز داشتم با چندتا از همکارا گپ می زدم، صحبت جک و جونورها بود؛ گفتم من تنها زمانی که فکر می کنم ازدواج . ایده خیلی بدی هم نیست وقتیه که توی راهرو و زیرزمین با مارمولک روبرو می شم. اون موقع خیلی دلم می خواد یه شوهر داشتم که بین من و مارمولکه بایسته که من چش تو چش مارمولک نشم. اینو داشته باشین، امروز داشتم بالکن رو می شستم یه بچه مارمولک از بغل پام دوید اومد روبروم گوشه دیوار و.! ناچارا با خدا وارد مونولوگ شدم... گفتم خدایا من اگه یه ماه هم راجع به مالدینی حرف می زدم یه مسابقه اش رو هم .ی پخش نمی کرد ما ببینیم، خودش رو که هیچی؛ یه دقیقه راجع به مارمولک حرف زدم...
2619634

مونولوگ -یک هزار و خورده ای

درست است که این روند درست و مناسبی نیست که تنها از حال نامساعد و خلق به تگنا رسیده و روزی به افسردگی گذرانده بنویسم اما حقیقت آن است که در روزهای حال خوش آنقدر مشغول زندگی م که از نوشتن غافل میشوم. می نویسم، سعی می کنم بنویسم و با خودم عهد ببندم که همه ی زندگی را بخوانم و تنها از غم نگویم. اما امروز، بعد از دو روز پر انرژی بازهم افسرده ام. باید دو روز پیش مقاله را تمام می اما این چند صفحه ی آ این دو روز جلویم باز است و من مشغول خوش گذرانی. شاید حقیقت ماجرا این باشد که من از خوندن خسته ام، نمی دانم و اهمیتی هم نمی دهم چون بلد نیستم جز با باید زندگی را به پیش ب? ...
1707954

لطافت

امروز از فرط بی انگیزگی هنگ کنگی دیدم(ربطش چیه؟نمیدانم) میخواهم چند مونولوگ/دیالوگ اش را که دوست داشتم تعریف کنم. یک مرد تنها در یک اپارتمان را در نظر بگیرید.که به خودش می گوید: _از وقتی اون رفت,همه ی چیزای اپارتمان غصه دارن.هر شب قبل از خواب باید دلداریشون بدم. (رو به صابون دستشویی) _خیلی لاغر شدی,یه نگاه به خودت بنداز,قبلا خیلی تپل بودی,باید بیشتر هوای خودت رو داشته باشی... (رو به یک دستمال اشپزخانه خیس و اب چکان) _مگه بهت نگفتم دیگه گریه نکن.ظرفیتت کجا رفته؟ببین چه قدر شل و بی ریخت شدی...الان کمکت می کنم خوب شی.(دستمال را می چلاند و به ارامی روی نرده پهن ...
996662

روح سرگردان در نمایش «شرق دور، شرق نزدیک»

رو مه ایران - شکوه مقیمی: نور دنبال مرد روی صحنه می آید. مونولوگ کامران آغاز می شود، از دروغ شکوه دارد و غم فاجعه پلاسکو بر جانش نشسته است. از کیارستمی بی آنکه نامی بیاورد یاد می کند و پزشکانی را که در پی قصور آنها، کیارستمی برای همیشه کوچ کرد نشانه می رود و از درخت گیلاسی می گوید که سایه اش بر مزار او، بر سر خاطیان سنگینی می کند. نویسنده ای سرخورده است که تصمیم گرفته در واکنش به ویرانی و هبوط اخلاقی جامعه، رساله ای بنویسد در ستایش دروغ و همسرش را تهدید می کند که اگر بخواهد موجود دیگری را به این دنیای بی ثبات بیاورد، خودش را از تراس به کف خیا ...
1731896

حیاط خلوت/ مونولوگ

از حالا تا صبح فرصت دارم که فکر کنم آیا نیاز است آ هفته را برگردم خانه؟ اگر هست وسایلم را کوله کنم و اگر نه بنشینم و تصمیم های دیگرم را بگیرم. ولی می دانم نهایتا نمیروم چون نمی خواهم، چون...پیچیده است دلیلش، اما همین بس که از تنهایی های آ هفته لذت میبرم، و همین بس که دروغ است لذت بردن از تنهایی های آ هفته. دست نگه دار! بیا بازی کنیم. بیا حالا مثل گذشته انتحاری تصمیم بگیریم. سوالها انتحاری می آیند و جواب ها هم بگذار همانطور باشند بی مقدمه و بی اسلوبی خاص. ۱.آ هفته از چه ناگزیری؟ از درس! پس باید برایش برنامه ای داشته باشم تا کمی بارم برای امتحانها سبک شود./ باش ...
733956

658. این بند ِ ناف ِ نامرئی

اون هفته های اول بعد از عروسیمون، وقتی با مامان حرف میزدم که مثلا" ما بریم اونجا یا اونا بیان خونمون، یه جوری جوابمو میداد که یعنی نه! و میگفت بمون خونت یکم به خونه ات عادت کنی!! ... نه اینکه اصلا" نریم ولی اونجوری که فکر می. تند و تند اونجا تلپ باشیم هم نبود ...راستش خیلی دلم ش.ته بود ولی بخاطر حفظ آبرو جلوی پرتقال فروش بروز نمیدادم ... ولی همش تو ذهنم مونولوگ داشتم که چرا؟ یعنی دلشون تنگ نمیشه؟؟ و با اطرافیانم مقایسه می. که من بصورت دیف. وقتی کارشون دارم به خونه ی خودشون زنگ نمیزنم و خونه ی مامانشون رو میگیرم ...این داستان همچنان تو دلم مونده بود تا اینکه م?...
1875980

احساسات مسموم

آدم گاهی نمیتونه چیزی های واضح دور و برش رو درکنه محبت پدر و مادر و حمایتهای و قوت قلب های خانواده رو و نصیحت های دوستهای خوب... و خودش رو با خیلی چیزها میسنجه در صورتی انی که بهش اهمیت میدن و اون براشون مهمه خود خودش با همه عیبهاش میخان... آدم شکننده ی .... که اجازه میده احساساتی که بیمارش میکنن کنترلش کنه مونولوگ: از احساساتی داشتی هیچ وقت شرمنده شدی؟ منظور احساس گناه نیست شاید هم احساس گناه باشه... احساس ترسو یا غم یا وحشت یا دل تنگی یا عصبانیت یا حرص و حسادت و غرور و هوس و..... به چیزی که بعدها وقتی بهش فکر بهش میکنی خچ زده بشی؟اره شدم گاهی وقتها بعضی ترس ها ...
1903170

احساسات مسموم

آدم گاهی نمیتونه چیزی های واضح دور و برش رو درکنه محبت پدر و مادر و حمایتهای و قوت قلب های خانواده رو و نصیحت های دوستهای خوب... و خودش رو با خیلی چیزها میسنجه در صورتی انی که بهش اهمیت میدن و اون براشون مهمه خود خودش با همه عیبهاش میخان... آدم شکننده ی .... که اجازه میده احساساتی که بیمارش میکنن کنترلش کنه مونولوگ: از احساساتی داشتی هیچ وقت شرمنده شدی؟ منظور احساس گناه نیست شاید هم احساس گناه باشه... احساس ترسو یا غم یا وحشت یا دل تنگی یا عصبانیت یا حرص و حسادت و غرور و هوس و..... به چیزی که بعدها وقتی بهش فکر بهش میکنی خچ زده بشی؟اره شدم گاهی وقتها بعضی ترس ها ...
1230394

مونولوگ

چه موجودی ست این انسان که به مجرد آنکه در قیدی قرار می گیرد تمام وجودش تحت الشعاع آن قید گیر می کند. اصلا ماجرا این است که قرار بود بعد یک ماه به دیدن م بروم و درمورد مقالاتی که مطالعه کرده بودم صحبت کنیم. قرار ما برای پس فردا بود و مغزم از دیروز قفل شده بود دو تا از مقاله ها را هرکاری دیدم چیزی نمی فهمم پاشدیم و رفتیم هایپر بعد هم اومدیم همش مشغول گشت زدن های الکی اینستا و اینها بودم آ ش هم نشستم و دیدم و با سردرد خو دم و با سردرد بیدار شدم و باز هم کلنجار با مقالات که فرمودند این هفته درگیرند و من به مجرد شنیدن این حرف دوباره برق انگیزه و سوالات در مغزم جرق ...
1059914

منم، پسرِ همان پدر..!!!

[گفت...]: الووو[گفتم]: سلام، بله بفرمایید .[...]: مَمَد ظهر نونم بگیر بیار عمو بهرام اینا اومدن .[گفتم]: پدر جان اشتباه گرفتین، من محمد نیستم![...]: اُهوووم«سرفه» خ ظ .[گفتم]: خدانگهدارتون[ظهر] «پسرِ همون پدَره که اشتباهی گرفته بود»[...]: الوووو[گفتم]: سلام، بفرمایید[...] مردِ.... «بووووق های مکرر» مردونگیت کجاست پس! چرا شرافت نداری؟؟؟ . واسه چی پدرم من صب اشتباهی بهت زنگ زده سرِ کارش گذاشتی؟؟؟ «بوووق» .و بعد هم گوشیو قط کرد و اَمون برا توضیح من نذاشت، تنها کاری که تونستم م این بود که گوشیو از جلو گوشم بیارم روبرو صورتم و بهش نگا کنم.. :| دسته: {مونولوگ} {دیالوگ}
2490310

توجه !

نظرات وبلاگ: - دلیل وجودی وبلاگ نویسی گفتار یک طرفه (مونولوگ) ست نه گفت و گو (دیالوگ). - در این وبلاگ هیچ برآن نیستم که گفت و گو کنم؛ لذا ممکن است برخی نظرات را نمایش ندهم (و این هیچ تأیید این معنا نیست که آن نظر را تخفیف یا تحقیر کنم). - از عزیزانی که پیش از این (به دلیل عدم نمایش نظرشان) اندکی مُکَدَّر شده اند متواضعانه عذرخواهی می کنم! پاسخ به نظرات وبلاگ: - برخی از نظرات که نمایش داده نشده اند، در صورتی که ایمیل نظر دهنده وجود داشته باشد (و نیازی به پاسخ وجود داشته باشد،) از آن طریق جواب خواهم داد.
2431474

توجه !

نظرات وبلاگ : - دلیل وجودی وبلاگ نویسی گفتار یک طرفه (مونولوگ) ست نه گفت و گو (دیالوگ) . - در این وبلاگ هیچ برآن نیستم که گفت و گو کنم ؛ لذا ممکن است برخی نظرات را نمایش ندهم ( و این هیچ تایید این معنا نیست که آن نظر را تخفیف یا تحقیر کنم ) . - از عزیزانی که پیش از این (به دلیل عدم نمایش نظرشان) اندکی مُکَدَّر شده اند متواضعانه عذرخواهی می کنم ! پاسخ به نظرات وبلاگ : - برخی از نظرات که نمایش داده نشده اند ، در صورتی که ایمیل نظر دهنده وجود داشته باشد ( و نیازی به پاسخ وجود داشته باشد ، ) از آن طریق جواب خواهم داد .
2061462

بلاهت (مونولوگ)

یادت هست؟ تو معتقد بودی که من ابلهم و به ای نحو ممکن اینرا به رخم می کشیدی. البته شاید هیچوقت اینرا به زبان نیاوردی، ولی من آنقدرها هم احمق نبودم که نفهمم رفتارت با من رفتار با یک آدم ابله بود. البته تو تنها ی نبودی که چنین برخوردی با من داشتی، ولی بقیه مهم نبودند، تو مهم بودی وگرنه کی باورم میشد که ابلهم؟ همین چند وقت پیش، زمانی که از سلف برمیگشتم با یکی از دانشجوها که اسمش را هم حتی نمیدانستم همقدم شدم، اواسط راه گفتم، چند روزی است بدجوری احساس بلاهت میکنم. چیزی نگفت اما نگاهش کاملا یادم مانده، شبیه نگاه تو بود، هرچند شاید معنای کلمه بلاهت را نمی فه? ...
321904

توجه !

نظرات وبلاگ : - دلیل وجودی وبلاگ نویسی گفتار یک طرفه (مونولوگ) ست نه گفت و گو (دیالوگ) . - در این وبلاگ هیچ برآن نیستم که گفت و گو کنم ؛ لذا بیشتر نظرات را نمایش نخواهم داد ( و این هیچ تایید این معنا نیست که آن نظر را تخفیف یا تحقیر کنم ) . - از عزیزانی که پیش از این (به دلیل عدم نمایش نظرشان) اندکی مُکَدَّر شده اند متواضعانه عذرخواهی می کنم ! پاسخ به نظرات وبلاگ : - برخی از نظرات که نمایش داده نشده اند ، در صورتی که ایمیل نظر دهنده وجود داشته باشد ( و نیازی به پاسخ وجود داشته باشد ، ) از آن طریق جواب خواهم داد . در شبکه های اجتماعی: [email protected] صفحه شخصی اینست...
2749654

رویای سکنجبین _۱

# معرفی نامه: فهمیدم هش تگ چیش کنم! هش تگ یه سری دیالوگ ها (شایدم مونولوگ ها)ی درونی/برونی که شما نخواهید فهمید که بین کی و کی رد و بدل شده، شاید هر دو نفرش خودم باشم. شاید هیچ کدومش من نباشم و صرفا شنونده و نظاره گر بوده باشم. شاید واقعنی اتفاق افتاده باشه، شاید صرفا ساخته و پرداخته ی ذهن مریض نویسنده باشه. ولی نقلش خالی از لطف نیست.درواقع دیالوگ ماندگار باید بشن اینا،همونایی که تو گود ریدز و ویکی کوتو، شر (شیر که بنویسم با مایع سفید و جنگل و اینا قاطی می کنید لاطی شو نوشتم) می کنن ملت.ولی چون فعلا من یه میل (ارد) ندارم که برم شروع کنم خودمو بسازم و بعدش بره ...
51136

.ی از جنس ثروت اما با بافت عشق

جامه دران با بازی بی نظیر بانوی زیبای سینمای ایران، مهتاب کرامتی و بانوی پرتلاش، باران کوثری....از همان سکانس آغازین و فرود هواپیمای مسافربری پهن پیکر و سپس حضور خودروی مشکی بسیار گرانقیمت در .،کارگردان ما را متوجه یک امر مهم می کند،با .ی درباره طبقه اعیان واشرافی جامعه رو به رو هستیم.اما مونولوگ مهتاب کرامتی درباره اینکه ،نگاهی همواره اورا تعقیب می کند واو عاشق این نگاه است،به وضوح بیننده را آگاه می سازد که . درباره عشق است نه درباره ثروت.بانوی چشم سبزی که با از دست دادن پدر ،تعادل روانی خود را باخته است،بی نهایت ثروتمند است اما نیاز شدید به تکیه گاه...
1271252

شروع یا مخاطب مونولوگ های انسان می تواند ی جز خودش باشد؟

تو حتما این را خوب می دانی که همیشه سخت ترین لحظه لحظه ی شروع است.بگذار از تجربیات خودم برایت بگویم؛ مثل سختی اولین بوسه ای که به دست مادرم زدم یا سختی اولین پنجشبه ای که تنها مسیر منتهی به قبرستان را رفتم, سختی اولین یل که تنهایی توی خوابگاه بودم و یاسختی اولین کلماتی که در آن تو را خطاب . سختی هایی که گذر کرده اند و از خودشان چیزی در من به جای گذاشته اند. به هر حال انگار باز دارم چیزی را شروع می کنم. که سخت است. راستش با تو که رودربایستی ندارم, اینروزها گاهی احساس خنگی می کنم, اینرا جدی می گویم:) حرف خیلی ها را درست نمی فهمم یا سر کلاس ها مطالب را ناقص یاد ? ...
973718

و فردا آ.ین روزِ هفته ی دوم است

اسم این لحظه ها را گذاشته ام بیسکویت کاکائویی. باید یادآوری کنم که برای مسابقه فراستی، . لالالند را ببینی و نقد بنویسی. باید یادآوری کنم که راجع به خشونت برایم حرف بزنی. این وقت ها از خوش ترین لحظه های زندگی ست وقتی پیگیر کتاب هایی هستی که باید ب.م. در مورد تمرین های مونولوگ خوانی ام با هیجان حرف میزنی. بدون اینکه شکایتی کنم به خاطر زمان کمی که برایم می گذاری عذرخواهی می کنی. برای آنکه لبخند بزنم جمله های مناسب انتخاب می کنی. این وقت ها از خوش ترین لحظه های زندگی من هستند که نگران از دست دادنت نیستم یا فکرم مشغول حرف های سنگینی که میزنی نیست. این وقت ها حتی...

مونولوگ