لابه لای این شلوغی ها


1723772

و عشق خواست که من مرد ماجرا باشم...

لابه لای تکیه های خسته ی شیشه های مترو، لابه لای مقاله های ننوشته ی تلمبار روی میز تحریر، لابه لای حرف های نگفته ی انباشته در دل، لابه لای سفیدی های چشم های سرخ شده در حدقه... لابه لای چراغ های راهنمایی مشوّش چشمک زن، خطوط ناممتد جاده های ممتد ... لابه لای دل های بیقرار قرارهای شبانه، لابه لای گیسوان نقره گون مهتاب ماه دی، لابه لای جنون برگ های شهید شده ی بیدها در اوان زمستان... لابه لای ابتلاها، بلاهای پر از کرب... مبتلا شده ام من... مبتلای وحدت شهود... هزار بار عاشق تو شدن کم است. هزارمین بارِ عشقت به طراوت بار اول است؛ تو را هزار هزار عاشقی باید... به عمق ج ...
1716682

و عشق خواست که من مرد ماجرا باشم...

لابه لای تکیه های خسته ی شیشه های مترو، لابه لای مقاله های ننوشته ی تلمبار روی میز تحریر، لابه لای حرف های نگفته ی انباشته در دل، لابه لای سفیدی های چشم های سرخ شده در حدقه... لابه لای چراغ های راهنمایی مشوّش چشمک زن، خطوط ناممتد جاده های ممتد ... لابه لای دل های بیقرار قرارهای شبانه، لابه لای گیسوان نقره گون مهتاب ماه دی، لابه لای جنون برگ های شهید شده ی بیدها در اوان زمستان... لابه لای ابتلاها، بلاهای پر از کرب... مبتلا شده ام. مبتلای وحدت شهود... هزار بار عاشق تو شدن کم است. هزارمین بارِ عشقت به طراوت بار اول است؛ تو را هزار هزار عاشقی باید... به رسم جنون? ...
2430043

پست ثابت^_^

اینجا توسط ی دختر دهه هشتادی اداره میشه...که کل زندگیش رو لابه لای کلمات گذرونده...اشک هایش را لابه لای شعر هایش چال کرده و لابه لای کتاب هایش خواب به چشمانش می آمد! اینجا...دخترکی هست که ادامه مطلب
2030298

لابه لای این شلوغی ها

لابه لای این شلوغی های خیابان قدم های سریع برمیدارم که شاید دستان گرمت را به سویم دراز کنی شاید این دویدن ها روزی به دادم برسند خداوندا میدانی که زندگی چقدر زیباست میدانی که این قطره های بغض الود که بر هوای ابری قلبم میبارد فقط کمک میخواهند تو میخوانی هر آنچه میخواهم بدست آورم هر آنچه دوست دارم میخوانی تمام وجودم را آری میدانم میدانم و تکرار میکنم من تکرار آن لحظاتیم که خداوند به بندگانش میگوید ببینید چگونه از مرد از غم و اندوه بیرون کشیدمش
1378459

که همه عمر سفر می کردیم، از خزانی .. به خزانی..

می دونین، درون من یه فروغ فرخ زاد زنده ست. درون همه دخترا و زن ها شاید که باشه.درون من یه فروغ فرخ زاد مظلوم و صریحه که هرلحظه از زندگیشو دنبال زندگی می گرده. شجاعه و غمگین و گیج. همیشه درون من ی وجود داره که اگه زندگیِ پونزده سالگی و شونزده سالگیش براش یکی باشه، مرگشه. درون من یکی وجود داره که مشت می زنه. که هق می زنه. که همه ش داره می گرده. لابه لای کراش بقیه. لابه لای توجهات عجیب. لا به لایِ 《 شاید بریم کویر نوردی. 》. لابه لای ریتمای بهار و و آهن بندری. لابه لای دوئتای ناهیجان انگیز. لابه لای فشار به فیله هاش و پای پوینت شده. تو آغوشای مختلف. کنار آدمای مختل? ...
2368008

محبت های غمباد کرده ی مان

لابه لای این همه گرفتاری و این خبر بد و آن یکی خبر بدتر... لابه لای سختی های گذران زندگی ، تحصیل و کار... لابه لای رابطه های بی سروته و غم وقهر و آشتی و ج و آشنایی، لابه لای پست ها و متن های پر شده از درد و فغان از مشکلات و ناراحتی هایمان، چیزی را گم کرده ایم. چیزی را از یاد برده ایم. نمی توانیم بفهمیم چیست ولی سنگینی اش را روی ها و شانه هایمان حس می کنیم.حس می کنیم از آدم بودن چیزی را کم داریم. حس می کنیم دلمان مشتاق کاریست اما نمی دانیم چه... اگر از من می پرسی می گویم : محبت ما آنقدر غرق خودمان شده ایم که یادمان رفته می توانیم به دیگران محبت کنیم می توانیم دست ...
1042719

آن جا که از لابه لای آدم ها دلمان برای هم تنگ می شود

وقتی جایی دعوتیم دست پاچه و کلافه، نه برای رفتن برای برگشتن زود آماده می شوم صندلی را جلوی می گذارم و صدای دوش گرفتن ات را می شنوم باورت نمی شود برای من لحظه های کشدار حاضر شدن ات خود خود مهمانی ست آنقدر صدای آبی که تن ات را می شوید گوش نواز است و چنان خوش می گذرد که از خانه بیرون نرفتیم هم نرفتیم دروغ چرا یک چیز شلوغی را دوست دارم آن جا که از لابه لای آدم ها دلمان برای هم تنگ می شود آن جا که هنوز مراسم به آ نرسیده آرام با سر به هم اشاره می کنیم بریم؟ . "رسول ادهمی"
134333

این زن، ‎پنهان شده لابه لای هستی تو

این زن ‎پنهان شده لابه لای هستی تو ‎صبح سرک می کشد از پنجره ی اتاقت ‎نور می شود ‎لیز می خورد از شبکیه ی چشم هایت ‎پخش می شود در حافظه ی خواب هایت ‎نآن می شود ‎عشق بازی می کند با زبانت ‎درد می کشد زیر سنگ آرواره هایت ‎لباس می شود ‎می نشیند به بازوانت ‎پیچ می خورد به ران هایت ‎آرام می گیرد در کمرگاهت ‎عطر می شود ‎می نشیند به لإله ی گوش هایت ‎غلت می خورد در هوس گلوگاهت ‎کلمه می شود ‎خیز بر می دارد روی کاغذهایت ‎می نشیند لابه لای خطوط بلند نوشته هایت ‎شب ها ‎مِهر گیاه می شود ‎می پیچید در روانت ‎چنگ می زند به خ
751012

به امید سلامتی . آواز ایران شجریان

یک: درنوردیده ام قله های موفقیت را چون تو ... یک شعر سروده بودی که من درآن "لیلی "بودم ... دو: کبود شد عاقبت سنگ انگشترم ... چون ضربه ای که تو به من زدی ...از سر انگشتم گذشت ... سه: فیزیک عمق غرق شدن من در خوشبختی ست ... باید بیایم و فریاد بزنم "یافتم ""ممنون ."... چهار: زندگی مخلوط بود مثل بستنی و فالوده ... حیف!سنتی ما برای نسل جدید و خارجی ها ...قابل تعریف نیست!!! پنج: تو از لابه لای توری پنجره ... تو از لا به لای ابرهای بهاری ... تو از لابه لای برگ های درختان نارنج ... تو از لابه لای کوچه های سبز شمران ... از هیچ جا قابل دیدن نیستی ... چون چشم من از لا بلای تیره ی ع?...
713344

پناهگاه

یک نفر چادرش رو میندازه روی سرش و راهی مسجد میشه ... یکی دیوان حافظش رو برمیداره و گوشه ای میشینه و مشغول . ی غزل ها میشه ... یکی گیتارش رو گذاشته روی پاهاش و سرش رو به لبه ی بالایی گیتار تکیه داده و صدای آروم و غمگینی از دلش بیرون میاد ... میبینی ، هر .ی یه مامن ، یه پناهگاه ، یه منبع آرامش داره که وقتی از همه ی زمین و زمان دلش میگیره بلند میشه و میره توی پناهگاه خودش ... اونقدر اونجا میمونه تا آروم میشه ... پناهگاه یکی دعا خوندن و مسجده ، یکی لابه لای غزل ها به آرامش میرسه ،یکی لابه لای نت های موسیقی ، یکی لابه لای رنگ و خطوطی که به تن تابلوی نقاشی میکشه ، یکی آسم...
713083

پناهگاه

یک نفر چادرش رو میندازه روی سرش و راهی مسجد میشه ... یکی دیوان حافظش رو برمیداره و گوشه ای میشینه و مشغول . ی غزل ها میشه ... یکی گیتارش رو گذاشته روی پاهاش و سرش رو به لبه ی بالایی گیتار تکیه داده و صدای آروم و غمگینی از دلش بیرون میاد ... میبینی ، هر .ی یه مامن ، یه پناهگاه ، یه منبع آرامش داره که وقتی از همه ی زمین و زمان دلش میگیره بلند میشه و میره توی پناهگاه خودش ... اونقدر اونجا میمونه تا آروم میشه ... پناهگاه یکی دعا خوندن و مسجده ، یکی لابه لای غزل ها به آرامش میرسه ،یکی لابه لای نت های موسیقی ، یکی لابه لای رنگ و خطوطی که به تن تابلوی نقاشی میکشه ، یکی آسم...
716727

خلوتگه

یک نفر چادرش رو میندازه روی سرش و راهی مسجد میشه ... یکی دیوان حافظش رو برمیداره و گوشه ای میشینه و مشغول . ی غزل ها میشه ... یکی گیتارش رو گذاشته روی پاهاش و سرش رو به لبه ی بالایی گیتار تکیه داده و صدای آروم و غمگینی از دلش بیرون میاد ... میبینی ، هر .ی یه مامن ، یه پناهگاه ، یه خلوتگاه ،یه محل برای آروم گرفتن داره که وقتی از همه ی زمین و زمان دلش میگیره بلند میشه و میره توی پناهگاه خودش ... اونقدر اونجا میمونه تا آروم میشه ... خلوتگاه یکی دعا خوندن و مسجده ، یکی لابه لای غزل ها به آرامش میرسه ،یکی لابه لای نت های موسیقی ، یکی لابه لای رنگ و خطوطی که به تن تابلوی ...
365835

می بوسمت در لابه لای آرزوهایم - پویا جمشیدی

می بوسمت در لابه لای آرزوهایماز دورتر دست تورا انگار می گیرمبالا بیاور هرچه از من توی ذهنت هستبغضت بگیرد با همان یک بغض می میرممن دوستت دارم به حد غیر ممکن هاحالا که باید از نگاهت دست بردارمشانه به مویت می زنم، این آ.ین بار استباید تو را از هرچه بود و هست بردارمپویا جمشیدی. دکلمه
2111317

تصور کن

تصور کن توی باغ لابه لای درختای شکوفه زده و سرسبز، روی چمنای طبیعی و دست نخورده دراز کشیدی، چشمهات رو بستی و داری به صدای باد که لابه لای شاخ و برگ درخت ها می پیچه گوش میدی و سرمست می شی ... حتی تصورش هم لذت بخشه. به قول معصومه طبیعت اینجا شبیه یه تابلوی نقاشیه! اوست خدایِ خالقِ نوسازِ صورتگر که بهترین نام ها و صفات از آنِ اوست. / 24
2098767

تصور کن

تصور کن توی باغ لابه لای درختای شکوفه زده و سرسبز، روی چمنای طبیعی و دست نخورده دراز کشیدی، چشمهات رو بستی و داری به صدای باد که لابه لای شاخ و برگ درخت ها می پیچه گوش میدی و سرمست می شی ... حتی تصورش هم لذت بخشه. به قول معصومه طبیعت اینجا شبیه یه تابلوی نقاشیه! اوست خدایِ خالقِ نوسازِ صورتگر که بهترین نام ها و صفات از آنِ اوست. / 24
787956

. ابراهیم میثاق

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی خودمو مسئول دونستم که جناب . میثاق رو به شما معرفی کنم و مطالبی از لابه لای صحبت های ایشون نوشتم. البته می دونم که ایشون با برنامه هاشون توی تلویزیون طرفدارای زیادی پیدا .د ولی ممکنه برای بعضی ها اسم ایشون تازه گی داشته باشه و خلاصه اینکه من کلی چیز از ایشون آموختم و به شما هم توصیه می کنم که صحبت های ایشون رو گوش بدید. ممنون...مثلا مطالبی آموزنده از لابه لای گفته های . ابراهیم میثاق رو هم نوشتم که می تونید با کلیک بر روی اون اونارو بخونید. با کلیک بر روی عناوین هم می تونید مطالب دیگه ای که از لابه لای صحبت های ایشون رو نوشتم م?...
2307024

آخ اگه بدونی ...

اگه بدونی ... اگه بدونی لابه لای خستگی روزهام تماشای ع ت چقدر حالم رو عوض میکنه ... اگه بدونی لابه لای فکرهای سیاه و خط خطیهای این روزهام فکر به تو چه آرامشی به من میده ... اگه بدونی با اینکه نیستی چقدرررر میتونی حالم رو خوب کنی ... اگه بدونی ... آخ اگه بدونی ....
1622878

عشق همینجاست ...

اشتباه می که لابه لای شعر و فلسفه به دنبال معنایی از عشق میگشتم، عشق همینجا بود در حوالی من؛کنارِ قبض های تلنبار شده ی روی میز، کنارِ فنجانِ لب پر شده ی چای،کنارِ رخت چرک های توی ،کنارِ خستگی های مردانه ی تو،و کنار صورت بی آرایش من ...کنارِ همه ی این ها عشق نشسته بود ...من اشتباه می !عشق همان دوستت دارم هایی بود که لابه لای همه ی این روزمرگی ها هنوز هم جان داشت آرام و عاشقانه ..." سحر رستگار " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
2266532

سالی نو

... سال هاست سال ها دارند رنگ و لعاب می بازند و هر سال، صد رحمت به پارسال که امسال را... مدت هاست دیگر هیچ چیز به آن شدت کودکی ها و نوجوانی ها و حتی عنفوان جوانی خوشحالم نمی کند، تو انگار باورم شده همه چیز دائم غییر است و هیچ چیز ماندگار نیست، آن هم نه تغییر مثبت و ناماندگاری تا جایی روشن باز شود. عزیزانت می آیند و می روند؛ یادگاری های محبوبت از بین می روند؛ هیچ برای تو نخواهد ماند جز خودت و حتی روزی می رسد که خودت را هم لابه لای روزمُردگی ها گم خواهی کرد. لابه لای این روزهای تکراری و گَرده خورده گم می شوی و تو هم می شوی مثل میلیاردها آدم دیگر، یکی ...
365760

وَالله

چرا از لابه لای این همه چشمتنها دو چشمِ خیس منخواب معجزه می بینند!؟حالا فرض که فاتحانه به آن سکوت ساده برگشتیمفرض که از آن همه آواز و آدمیآوازی هیچ حتی از آدمی نیامد،با این همه وقتی که قرار است باران بیایدچرا از لابه لای این همه همهمهسراغ از آن صراحت ساده نگیریمچرا نرویم زیر سایه ی بید چرا برای دل دریا و آرامش آسمان دعا نکنیم؟چرا تا می شنویم شب استهی بی جهت به ستاره بدگمان می شویم؟وَالله از سر سَهْو است که سایه هامان به خانه باز نمی آیندوَالله از سر سَهْو استکه واژگانِ ساده از فهمِ لکنت ما می ترسند. ----------------------سیدعلى صالحى
77234

دلهره

درست وقتهایی که حتی خی. هم نمیرسد یک دفعه میگویند خودت را آماده کن برای دیداری مهم آنقدر ناگهانی که تو حتی نتوانی درست به یاد بیاوری که دقیقا کجا بود و چطور بود که از لابه لای خواسته های دلت گذر کرده اند و دست گذاشته اند روی همانی که هیچوقت فکرش را نمیکردی... که تو حتی فرصت نمیکنی درست و حس. برای این دیدار ها آماده شوی.. مثل ِ وقتی که بیایند و بی خبر بگویند درخواست زیارتی که سه ماه پیش فرستاده بودی قبول شده و تو ... شده ام همان آدم ِ مضطربی که از لابه ب لای درددل هایش محال ترینش را بیرون کشیده اند و گفته اند اجابت شده و او هی باورش نمیشود...هی میترسد و میگوید نک...
2064972

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

در واپسین نفس نفس زدن های اسفند و سرفه های آ ابرهای زمستانی لابه لای خانه تکانی های مردم شهر تصمیم گرفتم خودم را بتکانم . دستی به قلب غبار گرفته میکشم ... تکه های ش ته را بیرون میریزم ... گاه روحم را زخمی میکند اما خیالی نیست .... آبی به چشم های تار میزنم .... اتفاق های نود و شش را بهتر میبینم .... حکمتی که میگفتند را بهتر درک میکنم ... اخم های گره کرده را باز میکنم ، بذر لبخند به لب میپاشم لباس های گل گلی می پوشم و عطر گل های باغچه را میهمان ریه هام میکنم روحم را ... روحم را ... میدانی جانم آراسته میشوم اما لابه لای خود تکانی هایم چیز بدرد به خوری پیدا نمی شود اف? ...
2051001

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

در واپسین نفس نفس زدن های اسفند و سرفه های آ ابرهای زمستانی لابه لایه ی خانه تکانی های مردم شهر تصمیم گرفتم خودم را بتکانم . دستی به قلب غبار گرفته میکشم ... تکه های ش ته را بیرون میریزم ... گاه روحم را زخمی میکند اما خیالی نیست .... آبی به چشم های تار میزنم .... اتفاق های نود و شش را بهتر میبینم .... حکمتی که میگفتند را بهتر درک میکنم ... اخم های گره کرده را باز میکنم ، بذر لبخند به لب میپاشم لباس های گل گلی می پوشم و عطر گل های باغچه را میهمان ریه هام میکنم روحم را ... روحم را ... میدانی جانم آراسته میشم اما لابه لای خود تکانی هایم چیز بدرد به خوری پیدا نمی شود ا ...
2282415

زندگی ِ من مُردنِ تدریجی بود...

هو/ آدم باید بلد باشه چه طوری حریفِ دلتنگیاش بشه. می بینی دلم چه قدر حرف داره؟ اندازه ی تموم روزایی که تو حسرتِ پَر کشیدن، قاصدکا رو شمرده اندازه ی این روزایِ طولانی و گرمِ بارون زده؛ اندازه ی سحرای کوتاه و ابوحمزه های بلندش؛ اندازه ی شربتای خاکشیری که سر کشیده تا عطشِ خاکِ وجودتو با سَراب سیراب کنه؛ به قدرِ بهارنارنجایی که ریخته توی چاییت و با عطرش ازت دلبری کرده؛ قدرِ تبِ رطب که بین مغرب و عشا تموم تَنِتو داغ می کنه؛ قدرِ مُجیری که لابه لای جَری شدنات اجاره می کنه تا لابه لاش جاری شی. قدرِ حرفای مُقَطّعه ای که قدرِ دلت حرف دارن باهات؛ قدرِ حاء? ...
2226613

چرندیات 028

هو/ آدمِ خانه و خانواده هم باید بود توی زندگی گاهی. مثلاً این که لحظه های ناب شعبانت را جاری کنی لابه لای عزیزترین آدم های زندگی ت. مثلاً این که ناب ترین لحظه های عمر خواهرزاده هات را بگیری توی دستت و ج کنی. مثلاً این که از عصر بنشینیم سه تایی با هم فوتبال لیو ول را ببینیم و تا خود اذان مدام دعا کنیم که محمدصلاحِ مسلمان گل بزند تا بعدش سجده کند و ما هم یاد بگیریم که بعد از گل هایی که توی زندگی می زنیم سجده کنیم. تازه ما یاد گرفتیم بعد از گل هایی که در زندگی می خوریم هم سجده کنیم حتی. لابه لای تماشای فوتبال سرود و شعار “you’ll never walk alone” باشگاه لیو ول [کلیک +] ر ...
2234448

چرندیات 028

هو/ آدمِ خانه و خانواده هم باید بود توی زندگی گاهی. مثلاً این که لحظه های ناب شعبانت را جاری کنی لابه لای عزیزترین آدم های زندگی ت. مثلاً این که ناب ترین لحظه های عمر خواهرزاده هات را بگیری توی دستت و ج کنی. مثلاً این که از عصر بنشینیم سه تایی با هم فوتبال لیو ول را ببینیم و تا خود اذان مدام دعا کنیم که محمدصلاحِ مسلمان گل بزند تا بعدش سجده کند و ما هم یاد بگیریم که بعد از گل هایی که توی زندگی می زنیم سجده کنیم. تازه ما یاد گرفتیم بعد از گل هایی که در زندگی می خوریم هم سجده کنیم حتی. لابه لای تماشای فوتبال سرود و شعار “you’ll never walk alone” باشگاه لیو ول [کلیک +] ر ...
1025375

خداحافظ شهر کوچک

خیلی دوست دارم از لحظه لحظه روزهایم بنویسم . اما صبح تا بعد از ظهر سرکارم و بعدش هم آشپزی و لابه لایش جمع وجور وسایل برای اسباب کشی . شب ها هم زودتر از 11:30 نمی توانم بخوابم . البته باز هم میدانم لابه لای کار هایم فرصت نوشتن دارم اما لپ تاپ همیشه مشغول است و همسرم شدیداً درگیر پایان نامه اش است و باید تا شهریور کارهایش را تمام کند تا انشالله شهریور دفاع کند. (ضرب المثلی هست که می گویدسپلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزت برسد دقیقاً حال این روزهای ماست :)) )از اینکه از این شهر کوچک میرویم بی نهایت خوشحالم ، خصوصاً که به خانه و محله ایی برمیگردم که یک سال زندگی آ ...
2286119

زندگی ِ من مُردنِ تدریجی بود...

هو/ آدم باید بلد باشه چه طوری حریفِ دلتنگیاش بشه. می بینی دلم چه قدر حرف داره؟ اندازه ی تموم روزایی که تو حسرتِ پَر کشیدن، قاصدکا رو شمرده اندازه ی این روزایِ طولانی و گرمِ بارون زده؛ اندازه ی سحرای کوتاه و ابوحمزه های بلندش؛ اندازه ی شربتای خاکشیری که سر کشیده تا عطشِ خاکِ وجودتو با سَراب سیراب کنه؛ به قدرِ بهارنارنجایی که ریخته توی چاییت و با عطرش بهارتو نارنجی کرده؛ قدرِ تبِ رطب که بین مغرب و عشا تموم تَنِتو داغ می کنه؛ قدرِ مُجیری که لابه لای جَری شدنات اجاره می کنه تا لابه لاش جاری شی. قدرِ حرفای مُقَطّعه ای که قدرِ دلت حرف دارن باهات؛ قدرِ ...
938912

دخترک طبیعت

شروع کن به شنیدن دوباره ی طبیعتبه پرنده که آواز زندگی می خواند و رود که از گذر روان زندگی در لابه لای سنگ ها قصه ها می گوید و صدای باران که جان را از طراوت شبنم صبحگاهی لبریز می کند و سکوت یگانه خورشید هستیِ ما که گرمای آغوش یگانه ی مادرانه را تداعی می کند و به من گوش کن به من، دخترک طبیعت که چون پرنده ترانه خوانم و چون رود روانم در لابه لای سنگ های ریز و درشت زمان و من خودِ بارانم با طروات،شادی آفرین و زیبا و زمانی که مادر شوم همان دخترکم که همانند خورشید آغوشی دارم پر از سکوت و آرامش که سبزی می بخشد جانی را به مهر شروع کن که ظرف ترس ها ر?...
951200

دخترک طبیعت

شروع کن به شنیدن دوباره ی طبیعتبه پرنده که آواز زندگی می خواند و رود که از گذر روان زندگی در لابه لای سنگ ها قصه ها می گوید و صدای باران که جان را از طراوت شبنم صبحگاهی لبریز می کند و سکوت یگانه خورشید هستیِ ما که گرمای آغوش یگانه ی مادرانه را تداعی می کند و به من گوش کن به من، دخترک طبیعت که چون پرنده ترانه خوانم و چون رود روانم در لابه لای سنگ های ریز و درشت زمان و من خودِ بارانم با طروات،شادی آفرین و زیبا و زمانی که مادر شوم همان دخترکم که همانند خورشید آغوشی دارم پر از سکوت و آرامش که سبزی می بخشد جانی را به مهر شروع کن که ظرف ترس ها ر?...
2071863

چنان رسم زمان از یادها برده ست نامت را...

هو/ برای مان؛ موسی صدر... ما شما را ندیده ایم؛ نشنیده ایم؛ حتی به اندازه ای که از ، شهید بهشتی، شهید مطهری و علی صفایی خوانده ایم، شما را نخوانده ایم... ما ندیده، نشنیده و نخوانده عاشق شما شده ایم. ما، شما را نه لابه لای تاریخ، نه لابه لای حرف های خودتان، که در میانِ عاشقانه های چمران عاشق شدیم. انگار که ما هم بوده اید و هستید. انگار که معشوق ما هم بوده اید و هستید. سخت است برایمان که بگوییم "شهید" موسی صدر. امروز ولی با خواندن حرف های سخیف جلال الدین فارسی [۱] دلمان گرفت. ناخودآگاه به قلبمان خطور کرد "شهید" موسی صدر... امشب برایتان شب اول قبر خو م. اولش پی ...
2075627

چنان رسم زمان از یادها برده ست نامت را...

هو/ برای مان؛ موسی صدر... ما شما را ندیده ایم؛ نشنیده ایم؛ حتی به اندازه ای که از ، شهید بهشتی، شهید مطهری و علی صفایی خوانده ایم، شما را نخوانده ایم... ما ندیده، نشنیده و نخوانده عاشق شما شده ایم. ما، شما را نه لابه لای تاریخ، نه لابه لای حرف های خودتان، که در میانِ عاشقانه های چمران عاشق شدیم. انگار که ما هم بوده اید و هستید. انگار که معشوق ما هم بوده اید و هستید. سخت است برایمان که بگوییم "شهید" موسی صدر. امروز ولی با خواندن حرف های سخیف جلال الدین فارسی [۱] دلمان گرفت. ناخودآگاه به قلبمان خطور کرد "شهید" موسی صدر... امشب برایتان شب اول قبر خو م. اولش پی ...
1956785

????

دیدین چقدر از قصه ها دور شدیم؟ دقت کردین دیگه هیچ دوازده ساله ای تو کمد دیواری خونه قایم نمیشه و سعی نمیکنه بره تو سرزمین خیالیش ..دیدین دست خودمونو گرفتیم و پرت کردیم تو واقعیت های خا تری این دنیا عینک آدم بزرگ بودن رو زدیم به چشممون از افسانه ها دور شدیم؟ انگار خیلی وقته یادمون رفته این دنیا یه حقیقت سحر انگیز دیگه ای هم داره که لابه لای برگ درختا و صدای موج ها میشه پیداش کرد...لابه لای کتاب ها و خواب های پرتقالیی که از ستاره ها تلپی می افتن تو خوابمون سرزمین خیال آروم آروم داره از زندگیمون دور میشه و به ابدیت می پیونده میترسم از اون روزی که هیچ ۱۲ س ...
766346

وابستگی مصیبته

من جسما خسته و روحا سرمست بودم ،،، و منتظر تولدی پاک و عیدی از حضرت منتظر...بعد چند ساعتی که از پیاده روی حوزه تا . و تا مغازه های پرچم فروشی و غیره تا حرم و خیره شدن تو چشای شاه .اسان ،جلوی حرم از زینب و حال مضطر دلچسب زینب (لااقل برای من) جدا شده بودم و به سمت خونه پرواز کرده بودم ک اهل بیت دل نگرونم نشن،،، اتوبوس سوار از لابه لابه ی شیرینی و شربت و مولودی و تپش های چراغای شهر برای قلب جهان ،دیر شده بود،،،به در خونه ک رسیدم،بابا جلوی در بود،کلید انداخت و اومدم تو...نگاه نگرانش زودتر از دستای نگرانش بغلم کرد و با هولناکیه گنده ای ک تو چ. و تعجب از یهو وارد خ?...
770033

وابستگی مصیبته

من جسما خسته و روحا سرمست بودم ،،، و منتظر تولدی پاک و عیدی از حضرت منتظر...بعد چند ساعتی که از پیاده روی حوزه تا . و تا مغازه های پرچم فروشی و غیره تا حرم و خیره شدن تو چشای شاه .اسان ،جلوی حرم از زینب و حال مضطر دلچسب زینب (لااقل برای من) جدا شده بودم و به سمت خونه پرواز کرده بودم ک اهل بیت دل نگرونم نشن،،، اتوبوس سوار از لابه لابه ی شیرینی و شربت و مولودی و تپش های چراغای شهر برای قلب جهان ،دیر شده بود،،،به در خونه ک رسیدم،بابا جلوی در بود،کلید انداخت و اومدم تو...نگاه نگرانش زودتر از دستای نگرانش بغلم کرد و با هولناکیه گنده ای ک تو چ. و تعجب از یهو وارد خ?...
2267632

راهنمای هم شدن با خدا و انرژی منبع

‎⁩www.vanizan.com,راهنمای هم شدن با خدا و انرژی منبعهم شدن با خدا و انرژی منبعاگر به شما بگویند که خداوند یک انرژی است که بصورت مجموعه ای از قوانین در حال اداره جهان است… خ که هرگز در مقابل عجز و لابه ی شما احساساتی نمی شود، چه می گویید؟اگر بگویند میزان نعمت هایی که وارد زندگی تان می شود نیز بر اساس شناختی است که از قوانینِ خداوند دارید نه بر اساس میزانِ عجز و لابه های تان در برابر او، چه می گویید؟اگر به شما بگویند تفاوت میان “نگاه به خداوند بعنوان یک انرژی که جهان را با قوانینی مشخص اداره می کند” با “این نگاهِ حساساتی”همان تفاوت میان ثروت است و فقر…تفاو? ...
2344414

برای همه ی ۱۲ ساله های دنیا

دیدین چقدر از قصه ها دور شدیم؟ دقت کردین دیگه هیچ دوازده ساله ای تو کمد دیواری خونه قایم نمیشه و سعی نمیکنه بره تو سرزمین خیالیش ..دیدین دست خودمونو گرفتیم و پرت کردیم تو واقعیت های خا تری این دنیا عینک آدم بزرگ بودن رو زدیم به چشممون از افسانه ها دور شدیم؟ انگار خیلی وقته یادمون رفته این دنیا یه حقیقت سحر انگیز دیگه ای هم داره که لابه لای برگ درختا و صدای موج ها میشه پیداش کرد...لابه لای کتاب ها و خواب های پرتقالیی که از ستاره ها تلپی می افتن تو خوابمون سرزمین خیال آروم آروم داره از زندگیمون دور میشه و به ابدیت می پیونده میترسم از اون روزی که هیچ ۱۲ س ...
1821017

وضعیت روحی شاه در ماه های منتهی به انقلاب چگونه بود؟

در لابه لای اسناد محرمانه سفارت سندی در باب وضعیت روحی شاه در ۴ آذر ۱۳۵۷ وجود دارد که در مطلب زیر مشاهده می کنید. به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ اسکات با شاه اظهار همدردی کرد و گفت که بازرگانان یی عموماً در حمایت او جدی هستند. شاه با تأسف گفت که خیلی ها اظهار پشتیبانی از او می کنند ولی همه اینها لفظی هستند و کمک واقعی به او نیستند. در لابه لای اسناد محرمانه سفارت سندی در باب وضعیت روحی شاه در ۴ آذر ۱۳۵۷ وجود دارد که بدون هیچ شرحی منتشر می گردد: [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
2370377

پژوهشی در پایه مووری (رثا)

چکیده :مرثیه سرایی از گونه های موجود و رایج در ادبیات اکثر زبانها و گویشهاست. ادبیات کردی جنوبی نیز که با گویشهای کلهری و فَیلی شناخته میشود، از کاربرد این نوع ادبی به دور نمانده است. در نوعی از مرثیه که در ات کردی نام دارد، افتخارات، خصلتهای "مور " یا " پاێه مووری" جنوبی اصطلاحاً پسندیده، گاهی ویژگیهای ظاهری و دیگر ویژگیهای نیکِ عزیز از دسترفته بر شمرده میشود؛ گاهی نیز گوینده در لابه لای این یادکرد، برای مصائب خود به لابه و زاری میپردازد. زن، مرد خانه و کودک، از جمله منسوبانِ از دسترفتهی فرد هستند که در مرثیههای کردی جنوبی از آنها نام برده میشود. نو? ...
61724

غمِ نبودن ...

شعر هایم را زیر و رو نکنید؛ من غمِ نبودنش را لابه لای آنها پنهان کرده ام ...!
480846

شیرین-38

حالم شبیه شانه ی بیچاره ایست که در لابه لای موی تو گم کرده راه را
419531

دوربین، لبخند، حرکت

-الو! بابا، میای دنبالم؟صدای خنده -چرا نیام؟ صدای مرسی و خداحافظی ام در لابه لای خنده محو میشود. باد میوزد. درخت تکان میخورد. صدای قمری از لابه لای درخت ها به گوش میرسد. انگشت هایم در تماس با درخت جوانه میزند. قلبم سبز میشود و روحم آبی. صدای بوق ماشین را که میشنوم، به باد اشاره میکنم. بابا میخندد: بیا پدرسوخته. تا خانه میگوید و میخندیم. میگویم و میخندد. از در که وارد میشوم. فقط یک جمله میشنوم: -بابات حالش بهتره؟ ح. تهوع نداشت؟ -چی؟ از منم بهتر بود! مامان نگاه نگرانش را به در می دوزد: کبدش پر چرب شده، فردا باید بره آزمایش. هیچی نمیتونه بخوره. از صبح ح. تهوع ...
787950

مطالبی آموزنده از لابه لای گفته های . ابراهیم میثاق

با سلام به دوستان گرامی جملاتی از گفته های . ابراهیم میثاق رو که لابه لای حرف هاشون شنیدم که هر کدومش ممکنه منبعی داشته باشه و بعضیاش ممکنه از خود ایشون باشه رو واسه ی خودم یادداشت کرده بودم ولی دلم نیومد که به بقیه این جملات رو انتقال ندم، به همین خاطر اونارو واستون تایپ .، امیدوارم که از اونا تو زندگیتون استفاده ی مفید ببرید و به دیگران هم انتقال بدید!سخنان . ابراهیم میثاق، حرف های . ابراهیم میثاق، گفته های . ابراهیم میثاق:اگر آدم ها می دانستند که شادی هایشان مدیون غم های آن هاست از تمام رنج هایشان سپاس گذار بودند.هر . لایق شرایطی است که تلاش به تغییرش ...
915736

دوست خوب

با یادِ ا.محدث - دوست، خوب است و دوستِ خوب، خوب تر. درست مثل وقتی که صبح زود از ایستگاه متروی حقانی می آیی بالا و بعد از آن همه بوی دهان و چسبندگی جمعیت و شلوغی و هوای دم ناک و داد و بی داد و دعوا و .ِ خواهر و مادر و مخلفات ویژه ی دیگر، چشمت به کوه های بالای بالای شهر می افتد و نفست به صبح آغشته می شود و بلبل ها لابه لای درختان دارند می خوانند و تو هم حظ می کنی و ح. خوب است. شاید این حس در طول یک روز تنها چند ثانیه تو را مجذوب کند اما امیدواریِ به امتدادِ احساساتِ خوب همان امیدی است که به ادامه ی زندگی می خوانندت. همین چند لحظه برکت می دهد به امیدت. پس دوست خوب ا?...
1188428

اولین ملاقات بعد از عید(قسمت سوم)

بعد از این که از شهاب جدا شدم یه جورایی با یه ح پشیمون به سمت یکی از لوازم حریر فروشیای شلوغ و خوشگل انقلاب رفتم. یکی بود دم مترو چسبیده به سینما. از پله ها پایین رفتم. یه خورده ای وقت تلف . چیزی واسه سارا پیدا ن . دنبال کتاب واسه خودم گشتم، تولدم نزدیک بود. هر سال واسه خودم کادو تولد می م، واسه خودم کارت پستال می فرستم، عیدُ به خودم تبریک می گم و از این چیزا. تا شهاب برسه یه خورده لابه لای کتابا گشتم. کتابای زیادی نداره سوره مهر. بیشتر چیزای تزئینی و این چیزا که بیشتر مشتریای کتاب نخونش بپسندن. لابه لا کتابا یه کت توجهمُ جلب کرد. خیلی وقت بود که دلم می خ ...
73818

موج، موج موی تو

خی. را لابه لای موج موهایم پیچیده ام. جایت امن است، تاب گیسوانم امن ترین نقطه ی زمین و آسمان است برای تو.
407343

جملات زیبا|فرزین چت|باربارا چت|

به خودت اهمیت بده وگرنه لابه لای این زندگی از بین میری هیچ.م نمیفهمه
42243

تنوع زیستی ما رو به نابودی است.

دیگر اثر زیادی از این گونه زیبا در لابه لای چنارهای سرآسیاب استهبان نمی بینیم!
2301796

نظر ما کنار گذاشتن انقلاب است

سلام لابه لای خبرهای قدیمی یک خبری دیدم جالب بود ... ادامه مطلب
2301633

نظر ما کنار گذاشتن انقلاب است

سلام لابه لای خبرهای قدیمی یک خبری دیدم جالب بود ... ادامه مطلب
934359

حقیقت

لابه لای نوشته هایعاشقانه امحقیقتیپنهان است....!آنجا دخترک زیبایستکه هنوز هممرادوست ندارد!!1395/3/13
968074

حقیقت

لابه لای نوشته های عاشقانه ام حقیقتی پنهان است....! آنجا دخترک زیبایست که هنوز هم مرا دوست ندارد!! 1395/3/13
1877617

من

لابه لای ابرا پرواز می ،از روی جاروم افتادم،قل خوردم رو موجای دریا ،جنگلا هلم دادن تو شکم سرد کویر،منم جوونه زدم اژدها شدم
2052332

اقتصاد در آ ین روز سال 96

اول سال 96 وقتی مجریان تلویزیونی خبر لحظه تحویل سال را دادند، چند دقیقه ای با شور و نشاط و شادباش گذشت. بعد از آن شبکه های صدا و سیما بسیج شدند تا پیام نوروزی ی را پخش کنند. کل صحبت های ایشان را گوش ن ، یعنی در آن شلوغی ها امکانش نیست که با تمرکز به این پیام گوش کنی، اما لابه لای این سخنرانی شنیدم که سال 96 را به نام اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل نامیدند. از لحنی که ی برای این عبارت به کار برد، احساس که نوعی سیگنال برای مسئولان داره ارسال می شود، یعنی مسئولان این کارها را ید. الان که دارم این متن مختصر را تایپ می کنم، سال 96 به اتمام رسیده است و کمتر از 20 ساعت ت ...
1779772

دور فلک

این قضیه که می شینم تو پیلوت و از لابه لای حرفای سال پایینی هایی که نمی شناسمشون، می فهمم روت کراش دارن، خیلی خنده داره!
400219

سرنخِ ۲۷

اهایلرد عزیز بیا و درماندگی ام را ببینبه خون آمیختن چشم هایمبیا و ببینکه تمام شدمآب شدمو لابه لای تختچوب شدم واز اشکملتهب...
2246187

لابه لای حرف هایمان 1

میگه: ببخشید که موهای سفید دارم میگم: مگه چه اشکالی داره؟ موهات شبه، اونا هم ستاره هاشن...
2139014

دفن و کفن

اگر می شد. اگر می شد که تنها خاک، مدفن نبود، تنها پارچه، کفن نبود... اگر می شد... آن وقت چه خوب می شد جایی در لابه لای های گنجشکان دفن شدن. از صدای بی واهمه ی پرندگان، کفن ساختن. اگر می شد چه خوب می شد در طیف گلرنگی از صداها جان سپردن. در شلوغی های پُرکشش آوازها و صداهای پرندگان، در جریانِ زنده و زنجیره ایِ جیک جیک گنجشکان، مجادله های دیرینِ درونی را بدونِ هر گونه درد و هراس، پایان دادن. وزوزها و وسواس ها در آن غائله و غوغای رنگین صداها، چه شاعرانه می توانستند خاموش شوند. چه شاعرانه و چه شیرین است خاموش شدن در تلاقیِ مرتعشِ صداها و نجواها. اگر می شد جایی جز در ...
460241

باز هم 5!

در پی بارانی از الماس و قاصدک، مانند رنگین کمانی روبرویم ظاهر شدی. و عدد 7 از لابه لای انگشتانت بر زمین چکید. 25 آبان 95 -نسترن جوکار-
204292

راهی که اشتباه

ما سرزمینی نداریم. هر . دوستمان داشته باشد چند روزی میهمانمان میکند. و بعد به رسم همه ی دوست داشتن ها خسته می شود و ما هم لابه لای تپه ها گم می شویم...

لابه لای این شلوغی ها