دلسوخته


1085513

دلسوخته

نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توست عشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام رو سیاه محک عشق شدن نزدیک است سکه ی «قلب» زیانی ست که نفروخته ام برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ست ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام
702529

دلسوخته تر از همه یِ خَلقِ جهانم

دفترشعر/ محمد پاشائی:دلسوخته تر از همه یِ خَلقِ جهانمهم زخم به دل دارم و هم بسته زبانمدر راهِ رفاقت بِنَهادَم همهِ هستیِ خود راجز مهر و وفا راهِ دگر هیچ ندانم [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
56756

نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام

نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته امیعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توستعشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام رو سیاه محک عشق شدن نزدیک استسکه ی «قلب» زیانی ست که نفروخته ام برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ستماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام شده ام ابر که با گریه فرو بنشانمآتش صاعقه ای را که خود افروخته ام فاضل نظری
1841047

گ ار زیارتگاه عاشقان وعارفان دلسوخته

خدا ڪند ڪہ قیامتبا شفاعتےمیهمان ڪنند ما را ... زیارتگاه عاشقان وعارفان دلسوخته گلستان ی شهر ونک
1661943

گرچه می گفت که زارت بکشم

گرچه می گفت که زارت بکُشم، می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود "حافظ" متن کامل شعر: دوش می آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می دانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود یار مفروش ب ...
432461

خلخال پایِ زن یهودی کجا و ...

یک سو ز عذاب شیعه می باری تو یک سو ، غم پرونده یِ ما داری تو دیروز غم عراق و شام و امروز دلسوخته غمِ میانماری تو "ابر"
862035

خلخال پایِ زن یهودی کجا و ...

یک سو ز عذاب شیعه می باری تو یک سو ، غم پرونده یِ ما داری تو دیروز غم عراق و شام و امروز دلسوخته غمِ میانماری تو "ابر"
871069

. هشتم ....

جان عشاقسپند رخ خود می دانستو آتش چهرهبدین کار برافروخته بودگر چه می گفتکه زارت بکشممی دیدمکه نهانش نظریبا من دلسوخته بود#حافظ
476421

آسمانی در زمین

آسمانی در زمین هرگز روزی که قرار شد از یک هنرمند و آثارش برای تهیه پروژه دانشجویی استمداد بطلبم به سراغ دلسوخته ای از بارگاه مطهر . رضا (ع) رفتم دسته بندی فقه و علوم انسانی فرمت فایل doc حجم فایل 99 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 140 دریافت فایل فروشنده فایل کد کاربری 8044 تمام فایل ها مقدمه مرحله اول : هرگز روزی که قرار شد از یک هنرمند و آثارش برای تهیه پروژه دانشجویی استمداد بطلبم به سراغ دلسوخته ای از بارگاه مطهر . رضا (ع) رفتم. فکر نمی . با پیرمر...
2236355

بر شن های تابستان...

حاصلم درد دل است از دل بی حاصل خویشبه که گویم من دلسوخته درد دل خویش..."صبری مروزی"بشنوید:ترانه ی "کتیبه"، با نفس گرم فرهاد.http://s8.picofile.com/file/8326535118/farhad_katibeh.mp3
1501637

حراج قبا

گفتند بیائید قبا در سربازار حراج است گفتم اگرم نیست قبا داغ است مارا چه نیاز است که دلسوخته هستیم بهر تن ما دیده ی دلدار قباهست #گیتی_رسائی
976006

شب آتش بازیها

باید گذشت از شب آتش بازیها تا به گلبوسه های بهاری رسید..!! بهار من! سالهاست دلسوخته آتش بازی چشمان توام به بوسه های شیرین مهمانم کن..!! 1395/1/10
166460

کوثر

ماتم نشسته بر دل از ناله های زهرا دیوار و در بسوزند از غصه های زهرا چون گل ش.ته پهلو ،یا رب دوباره تا کی دلسوخته گان بجویند از آیه های زهرا مجید کریمی 1395/12/11
6510

....

ای دیر به دست آمده بس زود برفتیآتش زدی اندر من و چون دود برفتیچون آرزوی تنگ دلان دیر رسیدیچون دوستی سنگ دلان زود برفتیزان پیش که در باغ وصال تو دل مناز داغ فراق تو برآسود برفتیناگشته من از بند تو آزاد بجستیناکرده مرا وصل تو خشنود برفتیآهنگ به جان من دلسوخته کردیچون در دل من عشق بیفزود برفتی
217426

....

ای دیر به دست آمده بس زود برفتیآتش زدی اندر من و چون دود برفتیچون آرزوی تنگ دلان دیر رسیدیچون دوستی سنگ دلان زود برفتیزان پیش که در باغ وصال تو دل مناز داغ فراق تو برآسود برفتیناگشته من از بند تو آزاد بجستیناکرده مرا وصل تو خشنود برفتیآهنگ به جان من دلسوخته کردیچون در دل من عشق بیفزود برفتی
2193086

به امید ظهورش . .

ای طبیبا بسر بستر بیمار بیا بهر دلداری دلسوخته زار بیاتو که دل را به نگاهی بربودی زکفم بپرستاری بیمار دل افکار بیا . . .به امید ظهورش . .
2274663

من چشم به خود دوخته ام

نه دل آزرده ، نه دلتنگ ، نه دلسوخته ام یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده من سخت تر از پرسش توست عشق درسی است که من نیز نیاموخته ام روسیاه محک عشق شدن نزدیک است سکه قلب زیانی است که نفروخته ام برکه ای گفت به خود ، ماه به من خیره شده است ماه خندید که من چشم به خود دوخته ام شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام "فاضل نظری"
66151

دل من

دل من حوصله کن داد زدن ممنوع است کم . این گله فریاد زدن ممنوع است بین این قوم که هر کار ثو. است کباب دل دلسوخته را باد زدن ممنوع است تیشه بر ریشه فرهاد زدن شیرین است حرفی از پیشه فرهاد زدن ممنوع است شادی از منظر این قوم گناهی است بزرگ بزن آهنگ ولی شاد زدن ممنوع است…
1100345

برکـــــــه..

نه دل آزرده،نه دلتنگ،نه دلسوخته امیعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توستعشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام رو سیاه محک عشق شدن نزدیک استسکه ی قلب زیانی ست که نفروخته ام برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ستماه خندید که من چشم به "خود" دوخته ام شده ام ابر که با گریه فروبنشانمآتش صاعقه ای را که خود افروخته ام کــی میــشه یه بارون بیاد.. :(
2210453

کجایی؟؟

دلبرا درهوس دیدن رویتدلم من تاب ندارد.،نگهم خواب ندارد،قلمم گوشه دفتر،غزل ناب ندارد،همه گویندبه انگشت اشاره،مگراین عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟توکجایی گل نرگس زفراقت دل من تاب ندارد؟اللهم عجل لولیک الفرج
1633378

دعایی از که رد خور ندارد

یا محمد! این هدیه ای است از نزد خدای عزوجل که تو را با آن گرامی داشته و به هیچ از ان پیشین این هدیه را نداده است و آن جملاتی است که هر دلسوخته و هر مصیبت زده و هر اندوهناک و غمناک و هر ی که در خطر و آتش سوزی باشد، آن را بخواند و هر بنده ای که از پادشاهی بترسد و آن کلمات را بگوید، خداوند برای او وسیله رهایی فراهم می سازد....
2274592

ماه خندید که من چشم به خود دوخته ام

نه دل آزرده ، نه دلتنگ ، نه دلسوخته ام یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده من سخت تر از پرسش توست عشق درسی است که من نیز نیاموخته ام روسیاه محک عشق شدن نزدیک است سکه قلب زیانی است که نفروخته ام برکه ای گفت به خود ، ماه به من خیره شده است ماه خندید که من چشم به خود دوخته ام شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام "فاضل نظری"
420116

ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام...

نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توست عشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام رو سیاه محک عشق شدن نزدیک است سکه ی «قلب» زیانی ست که نفروخته ام برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ست ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام فاضل نظری
1474764

به امید انتظار فرج

دلبرا درهوس دیدن رویتدلم من تاب ندارد.،نگهم خواب ندارد،قلمم گوشه دفتر،غزل ناب ندارد،همه گویندبه انگشت اشاره،مگراین عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟توکجایی گل نرگس زفراقت دل من تاب ندارد؟اللهم عجل لولیک الفرج
854618

غزل

با آن که . غم تو مستِ تلافی ست بر جان خمار و دل دردمند شافی ست بر سیر غزل هر که کند تأملی چند چشمان غز. به غزل سرا قوافی ست در دفتر هستی به فراخــوانی لذت هر کلمه ی زیبایی تو به چشم کافی ست در ظلمت عشق وعاشقی صبح خی. از مهـر تو گسترده ترین امید وافی ست اندازه ی نازت سخــــن ِ سوزِ نیازی حتی به زبان من دلسوخته لافی ست حسرت به دلم ازآن دو ابروی سبکبال ...
1105715

برکـــــــه..

نه دل آزرده،نه دلتنگ،نه دلسوخته امیعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توستعشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام رو سیاه محک عشق شدن نزدیک استسکه ی قلب زیانی ست که نفروخته ام برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ستماه خندید که من چشم به "خود" دوخته ام شده ام ابر که با گریه فروبنشانمآتش صاعقه ای را که خود افروخته ام "آقا فاضل نظری" کــی میــشه یه بارون بیاد.. :(
854738

غزل

با آن که . غم تو مستِ تلافی ست بر جان خمار و دل دردمند شافی ست بر هر چه سرایی از غزل بوده گذشتم چشمان غز. به غزل سرا قوافی ست در دفتر هستی به فراخــوانی لذت هر کلمه ی زیبایی تو به چشم کافی ست در ظلمت عشق وعاشقی صبح خی. از مهـر تو گسترده ترین امید وافی ست اندازه ی نازت سخــــن ِ سوزِ نیازی حتی به زبان من دلسوخته لافی ست حسرت به دلم از آن دو ابروی مآلی سیم...
959705

غزل

ای عشق!. تواگر دُردی وصافی ست بر جان خمار و دل دردمند شافی ست درگوشه ی هستی به دل انگیزی ومستی یک جرعه خی. به من دلشده کافی ست بر هر چه سرایی از غزل بوده گذشتم چشمان غز. به غزل سرا قوافی ست در ظلمت عشق وعاشقی صبح خی. از مهـر تو گسترده ترین امید وافی ست اندازه ی نازت سخــــن از سوزِ نیازی حتی به زبان من دلسوخته لافی ست حسرت به دلم از ?...
88657

آتش نشان

هُرمِ بلا تا به ثریّا رسیدشعله ی سوزان به دل ما رسیدبر تن کشور شده رخت سیاهناله به هر خانه زِ بخت سیاهپرچم آتش همه جا در هواتابلوی هر کوی و خیابان عزاکوهِ یقین گشته به شک مبتلاروزنه ها بسته و غوغا به پاهمهمه ها از غم آتش نشانماتمِ دل ماتمِ آتش نشانعاشق دلسوخته ی پاکبازعشق به اثبات رسانده است باززد به دل آتش سوزنده تادست دعا برده به عرش عاشقاناز تهِ دل داد برآرند خداسرد کن آتش تو به آتش نشان.احمد یزدانی
425096

خدایا....

خدایا چی میشد سهم دل این همه ایکاش نبود چی میشد غصه و عذاب عشق سهمِ دلِ دردمند و بی ؛ چاره نبود این همه دلتنگی و سوز و گداز ه.ن لحظاتِ سرد و بی نشون نبود فدای اون صلابتت اصلا تو بگو چی میشد قاطی اعضا بَدَن عضوِ دلسوخته ای بنامِ دلِ بیچاره نبود !
221501

یاحق یاهو...

میدانی اما باز هم میگویم... من به دیگران چکار دارم ؟! من این حرف عرفای دلسوخته ی عاشق و ادبای فهیم را با جان و دل پذیرفته ام که گویند : عشق از ماده ی ع َ ش َ ق َ = نام گیاهی است که میپیچد و همه جای درخت یا هرچه را پیش رویش باشد می گیرد و میسوزاند و خودش می ماند و بس ... دیده ام که میگویم ... گاه ، خودش هم نمی ماند ! و هزار نکته باریک تر از مو اینجاست ... که به نوشتن نیاید ...
1372694

شهید مسعود ملا 3

به یاد مداح عارف و دلسوخته شهید مسعود ملا متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. دریافت
1994270

غم دل با که تواند که بگوید خواجو جدید

غم دل با که تواند که بگوید خواجو جدیدورطه? پر خطر عشق ترا ساحل نیست راه پر آفت سودای ترا منزل نیست گر شوم کشته بدانید که در مذهب عشق خونبهای من دلسوخته بر قاتل نیست نشود فرقت صوری سبب منع وصال زانکه در عالم معنی دو جهان حائل نیست میل خوبان نه من بی ? ...
148687

محرم و....

محرّم، رمضان را به خاطرم می آورد، رمضانی که معنای حرفهایش را در آن شبها حالا متوجه می شوم و من چه ساده، چه خوش باور، باور می . همه آن چه را که می گفت. اکنون می توانم متوجه شوم چرا آن شب در برابر کلام صادقانه و دلسوخته من، آن گونه می خندید. خدایا چرا این زخم .یام نمی یابد؟چرا هر چه زمان می گذرد سوزش و عمق این زخم بیشتر گردیده و هیچ مرحمی برای آن نمی یابم. خدایا آرامم کن.......
554888

(بدون عنوان)

ای دیــــر بــدست آمـــده بــس زود بـرفتیآتــش زدی انــدر مــن و چون دود برفتیچـــون آرزوی تنگـــدلان دیـــر رسیــدیچــون دوستی سنگــدلان زود برفتیزان پیش که در باغ وصال تو دل مناز داغ فــراق تـــو بـــر آســود برفتیناگــشته من از بند تــو آزاد بجستینا کـــرده مــرا وصل تــو خشنود برفتیآهنگ بـــه جان مـــن دلسوخته کــردیچــون در دل مــن عشق بیفــزود برفتــی
10849

(بدون عنوان)

.م زنگ زده است و برایم می گوید هر بار این شعر را می خواند یاد من می افتد... توی دلم خدا را شکر می کنم که هنوز او هست که مرا خوب می شناسد... هنوز او هست که انگار از آدم های هم جنس مادر بزرگم است... همه خوبی های دنیا نثارش باد... دوش می آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می دانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل
755599

بس زود برفتی

ای دیــــر بــدست آمـــده بــس زود بـرفتیآتــش زدی انــدر مــن و چون دود برفتیچـــون آرزوی تنگـــدلان دیـــر رسیــدیچــون دوستی سنگــدلان زود برفتیزان پیش که در باغ وصال تو دل مناز داغ فــراق تـــو بـــر آســود برفتیناگــشته من از بند تــو آزاد بجستینا کـــرده مــرا وصل تــو خشنود برفتیآهنگ بـــه جان مـــن دلسوخته کــردیچــون در دل مــن عشق بیفــزود برفتــی انوری
2216927

خوب من حوصله کن، داد زدن ممنوع است!

خوب من حوصله کن، داد زدن ممنوع است!کم ، کم گله، فریاد زدن ممنوع است! بین این قوم که هر کار ثو ست کبابدل دلسوخته را باد زدن ممنوع است!تیشه بر ریشه فرهاد زدن شیرین است حرفی از پیشه فرهاد زدن ممنوع است!بین این قوم که از باکرگی ترشیدند حرف از حجله و داماد زدن ممنوع است! «شادی» از منظر این قوم گناهی ست بزرگبزن آهنگ، ولی شاد زدن ممنوع است از : شادی صندوقی
1226222

شهید تهرانی

شب به یاد و به یاد علمداران عاشقی عارف دلسوخته شهید تهرانی {روحی فداک} چه ی در این دنیا می تواند تهرانی را توصیف کند ؟ هیهات . ب انت و امی یا حسین {ع} ی حسین {ع} و نعم ال . . هدیه به تمام دلدادگان حضرت سیدال {ع} صلوات الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین . . .
632712

باعث و بانی به چاه غیبت افتادنت؟!

یوسف من خودم را به ✨تو✨ منسوب می دانم با لفظ «شیعه» نمی دانم این "انتساب" را از جنس یعقوب بدانم یا از جنس برادران یوسف منتظر دلسوخته ات هستم یا باعث و بانی به چاه غیبت افتادنت؟! ✨اللهم عجل لولیک الفرج✨
253724

شب عاشق

آسمان امشب عجب اه میکشد عجب زجه میزند اسمان چرا دلت گرفته است؟ مهتابت را کدام نامهربان خاموش کرده؟ قلمم در دست میگرید دفترم سیاه شده است چه حیایی دارد این دفتر چه شعر دلسوخته ای میشود این نیمه شب چه شب تنهاییست دل شب ش.ته است شب خیلی وقتست بغض میکند و شاعر میشود شب خیلی وقتست سکوت کرده همچون دل بیچاره ی این دختر آه... #ژانین @dialecticall
914145

عاشقانه 97

زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای از توقف ها و رفتن های ی.ان پر شده ست چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم چای می نوشم ولی از اشک، فنجان پر شده ست فاضل_نظری ........ دﻟﺨــٖﻮش ـﺮﻣـﺎے ڪﺴـےﻧﺴﺘﻢ آﻣــﺪﻩ ام ﺗﺎ ﺗـﻮ ﺑﺴـــــﻮزانی ام آﻣﺪﻩ ام ﺑﺎ ﻋــﻄــــــﺶ ﺳــﺎﻟــها ﺗﺎ ﺗﻮﻤــےﻋــــﺸﻖ ﺑﻨﻮﺷــﺎنــی ام محمد_علی_بهمنی ....... ‎‎ ‎ ❤️ ای دیر به دست آمده، بس زود برفتی آتش زدی اندر من و چون دود برفتی آهنگ به جان ِمن دلسوخته کردی چون در دل من عشق بیفزود، برفتی انوری ....... . داشتم حرف میزدم که خوابش برد صبح فرداش مدام عذرخواهى...
1035670

بر دام

از کتاب یادم کن امشب مرغ دل را چو هوا زد به سرش دام افتاد بهر یک دانه و بر نقل زبان عام افتاد همه دردا که بر آن چشم سیه چون افتاد همه کام از بر آن دیده چو ناکام افتاد دل و هم دیده چو بر زلف بتان دست نمود آن یکی از در و آن یک چو ز بامم افتاد چو دل از صاعقه عشق چو مرغان نالید شعله ای شد همه بر جان و بد انجام افتاد سحرم شد همه بر زلف بتان چون خاموش تا ابد این دل دلسوخته بد نام افتاد آن شد ای دل که به میخانه چو ره میبردم کار ما بر می و پیمانه سر انجام افتاد چه کند دل که پی بازی دوران چو فتاد آن شد آ که بر این دایره بر دام افتاد
1926322

نسل دل سوخته

باز باران نزد و آتشی افروخته ماند بادی آمد که از آن این من تن سوخته ماند گفت پیری که شود روز دگر روز دگر دوختم چشم به در چشم به در دوخته ماند در پی خوشگذرانی همه عمر گذشت من دوتا گشتم اگر، دلهره اندوخته ماند ته این همهمه بغض سیاه جنگلی سوخت که از آن نسل پدر سوخته ماند همه همچون من و من همچو همه ناله از درد در این نسل خودآموخته ماند روی آتش که نهادیم دلی بهر کباب سیخ از آتش برمید این دل دلسوخته ماند مهربان آ این آتش افروخته بین نام آن که خودش را به تو نفروخته ماند میثم بهرامی ...
744141

مـــــــھراب

سلام به داشا و ابجی های دلسوخته و دلخونم خاکتون مهرا هستم این ربات رو زدم واسه دلخونا مطالب بروز و دقیق کانالم و میتونید ایتجا هم ببینید آهنگ ها جدید و قدیم ع. های مهراب موزیک ویدئو های مهراب بیوگرافی مهراب . سینمایی کانال های مهراب و کلی چیزای دیگه که میخوام خودتون ببینید (خاکتون مهراب خسته صدا) @azhrecord_bot @azhrecord_bot
357774

عشق یعنی...

عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی زاهد، اما بت پرست عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی چو انسان پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی با پرستو پَر زدن عشق یعنی یک تیمم، یک . عشق یعنی یک عالمی راز و نیاز عشق یعنی با گُلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خِرمن زدن عشق یعنی رسم دل برهم زدن عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی سوز نی، آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی یک تبلور، یک سرود عشق یعنی ...
1319085

غزل شمارهٔ ۲۱۱ - حافظ

دوش می آمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می دانستو آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدمکه نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دلدر پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریختالله الله که تلف کرد و که اندوخته بود یار مفروش به دنیا که بسی سود نکردآن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود گفت و خوش گفت برو قه بسوزان حافظیا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود ...
2285000

رخساره برافروخته

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می دانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود گفت و خوش گفت برو قه بسوزان حافظ یا ر ...
2194933

سود

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کُشی و شیوۀ شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق، سپند رخ خود می دانست وآتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می گفت که زارت بکُشم، می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود گفت و خوش گفت برو قه بسوزان حافظ یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بو ...
1196569

جمع 22

به یاد عاشقان و دلسوخته های حضرت اباعبداللّه {علیه السلام} در این محرم به یاد دو اسطوره بزرگ "شهید حاج داوود کریمی" "شهید حاج حسن تهرانی مقدم" . « در دنیا جز نامی و چند ع و یک مشت یادگار ظاهراً چیزی از شهید باقی نمی ماند اما با چشم سِر، در منظر حقیقت این خون شهید است که در شریان های حیات تاریخی انسان جریان دارد و هیچ فیضی نیست مگر آنکه با وساطت شهید، نزول می یابد » (شهید آوینی) . . به امید خدا شاید در آینده باز هم تصاویر ن از این دو شهید منتشر کنیم . . سلام و صل? ...
1663727

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود

دوش می آمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبیجامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می دانستو آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدمکه نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دلدر پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریختالله الله که تلف کرد و که اندوخته بود یار مفروش به دنیا که بسی سود نکردآن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود گفت و خوش گفت برو قه بسوزان حافظیا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود "حافظ"
1756962

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود

دوش می آمد و رخساره برافروخته بودتا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبیجامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می دانستو آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدمکه نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دلدر پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریختالله الله که تلف کرد و که اندوخته بود یار مفروش به دنیا که بسی سود نکردآن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود گفت و خوش گفت برو قه بسوزان حافظیا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود "حافظ"
929869

جمع . 20

به یاد . به یاد علمداران عاشقی به یاد یاران و پیروان حقیقی حضرت اباعبداللّه الحسین {علیه السلام} عاشقان دلسوخته مداحان اهل بیت {ع} . "شهید مسعود ملا" "شهید ابراهیم هادی" . « دهر بر محور حق و عدل می چرخد و تا تو کربلایی نشوی تا سلاح در کف نگیری و پای در میدان ننهی و بر غربت و مظلومیت و جراحت و درد و سختی و شدت و اسارت، صبر نورزی تو را به خیل عاشوراییان نمی پذیرند یاران حقیقی حسین {ع} این دلاورانند نه آنکه در خانه عافیت نشسته است و به زبان زیارت عاشورا می خواند والسلام...
1990447

رخساره برافروخته بود

دوش می آمد و #رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود می دانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود گفت و خوش گفت برو قه بسوزان حافظ یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود ...
997287

ای دیر بدست آمده

ای دیــــر بــدست آمـــده بــس زود بـرفتی آتــش زدی انــدر مــن و چون دود برفتی چـــون آرزوی تنگـــدلان دیـــر رسیــدی چــون دوستی سنگــدلان زود برفتی زان پیش که در باغ وصال تو دل من از داغ فــراق تـــو بـــر آســود برفتی ناگــشته من از بند تــو آزاد بجستی نا کـــرده مــرا وصل تــو خشنود برفتی آهنگ بـــه جان مـــن دلسوخته کــردی چــون در دل مــن عشق بیفــزود برفتــی انوری
1127665

ی مداح 3

به یاد شیعیان واقعی المؤمنین {ع} دو مداح دلسوخته ذاکران عاشورایی ناب محمّدی {ص} "شهید داوود عابدی" "شهید مسعود ملا" . ذکر دل بود ، یا علی مدد بی حد و عدد، یا علی مدد . می گویند چرا آرزوی شهادت می کنید ؟ نمی فهمند، این سیره و آرزوی مولای ما المؤمنین {ع} بوده است . حضرت علی {علیه السلام} فرمودند : . « ای رسول خدا، مگر در روز احد که تعدادی از مسلمانان شهید شدند و من از شهادت محروم ماندم و این امر بر من گران آمد به من نفرمودی : مژده باد تو را که در آینده به شهادت خواهی رسید . ...
1127669

ی مداح 2

به یاد به یاد علمداران عاشقی به یاد یاران و پیروان حقیقی حضرت اباعبداللّه الحسین {علیه السلام} عاشقان دلسوخته مداحان اهل بیت {ع} . "شهید مسعود ملا" "شهید ابراهیم هادی" . « دهر بر محور حق و عدل می چرخد و تا تو کربلایی نشوی تا سلاح در کف نگیری و پای در میدان ننهی و بر غربت و مظلومیت و جراحت و درد و سختی و شدت و اسارت، صبر نورزی تو را به خیل عاشوراییان نمی پذیرند یاران حقیقی حسین {ع} این دلاورانند نه آنکه در خانه عافیت نشسته است و به زبان زیارت عاشورا می خواند والسلام » ...
1094426

مراسم پیاده روی 28 صفر برگذار میشود

مراسم پیاده روی بیست و هشتم صفر که مصادف است با رحلت رسول اکرم ص و شهادت مجتبی ع همانند سال های گذشته در شهرستان دورود و در جوار زاده زید بن علی ع روستای پیرآباد برگذار میشود. همه ساله خیلی چند ده هزار نفری شیعیان دلسوخته ی اهل بیت عصمت و طهارت همزمان با 28 صفر از جای جای شهرستان دورود به سمت زاده زید بن علی ع حرکت میکنند تا ارادت خود را به اهل بیت ع نشان دهند.
1852031

چنین بارشی را خواستارم

بارش برفی را خواستارمکه جان از تن کودکی نستاندو دستان هیچ دوره گردی را نلرزاندو دیداری در پشت میله ها در آن نباشدبرفی که با ردای سفید دامن گیرو آغوش مهربان گشوده اش بیاید وسقفی بدهد به همه آرزوهایبی پناه و در خود مانده مابذر شادی در امان بپاشدو شاخه های هیچ درخت دلسوخته ای را نشکاندروشنی بخشد به همه چشم هایکم سو و به در منتظر مانده ماآری، چنین بارش برفی را خواستارم8 بهمن 1396
992611

حواسم باشد که زمان طلاست...

هواللطیف...از گذر زمان در عجبم! نه به هیچ دلی رحم می کند، نه هیچ عاشقی، نه هیچ دلسوخته ای، نه هیچ خسته ای که فارق از تمام دنیا چند صباحی را به بیکاری محض می گذراند فقط پس از چند وقت تقویم را میبیند که به مرداد ماه رسیده... باورش نمی شود که پنج ماه از عید امسال می گذرد، تابستان هم به نیمه رسیده و نم نمک، بوی پاییز فضا را پر کرده است... باورش نمی شود که از 16 ام تیر ماه محبوبش نیز چندین هفته گذشته... روزی که تمام روزهای قبلترش را اب کرده بود اما پس از آن کمی زندگی اش رنگ و روی آرامش بیشتری را به خود دید... 16 ام تیری که دخترک قصه ی سال های دور من لباس عروسی به سپیدی بر? ...

دلسوخته