حکایتی است حکایت نوا و نی


963536

حکایت زندگی

در. این دنیا همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون ، حتی ترس… آدمیزاد میتواند اگر بخواهد کوه ها را جابجا کند. میتواند آب ها رابخشکاند. میتواند چرخ و فلک را به هم بریزد. آدمیزاد حکایتی است. میتواند همه جور حکایتی باشد: حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت و حکایت پهلوانی! بدن آدمیزاد شکننده است ، اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد. دست خودمه میخوام حکایت زندگیم تلخ باشه یک زن پر از درد و رنج که با بیماری و مشکلات زندگی دست و پنجه نرم میکنه ، یا یک زن که تصمیم میگیره وقتش را با دیوانگی ها و مس.ه با?...
1128382

نیم پست هایی که ثابت می مانند

در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس... آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جابه جا کند... می تواند آب ها را بخشکاند... می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد... آدمیزاد حکایتی است، می تواند همه جور حکایتی باشد؛ حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت... و حکایت پهلوانی! بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد...
783751

در این دنیا همه چیز دست خود آدم است

در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس ... آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند ... می تواند آب ها را بخشکاند ... می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد ... آدمیزاد حکایتی است. می تواند همه جور حکایتی باشد: حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی!بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد!#سووشون#سیمین_دانشور
783629

در این دنیا همه چیز دست خود آدم است

در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس ... آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند ... می تواند آب ها را بخشکاند ... می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد ... آدمیزاد حکایتی است. می تواند همه جور حکایتی باشد: حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی!بدن آدمیزاد شکننده است، اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد!#سووشون#سیمین_دانشور
2804881

حکایتی است حکایت نوا و نی

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> دریافت حکایت موسیقی خوش حکایتی است. مرهمی است بر لحظه لحظه های این روزهای پریشان؛ خاصه اگر حکایتش، حکایت نی باشد و نوا، حکایت حسین علیزاده باشد و جمشید عندلیبی.
1009199

(بدون عنوان)

گریه نکن خواهرم. در خانه ات درختی خواهد رویید و درخت هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت ... و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی سحر را ندیدی؟...!... ... در این دنیا همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس. آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند. می تواند آب ها را بخشکاند. می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد. آدمیزاد حکایتی است. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی ... بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیر ...
808391

حکایت

ادمیزاد حکایتی است : حکایت شیرین حکایت تلخ حکایت زشت
2093497

در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است !

در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است ! حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس. آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جابجا کند. می تواند آبها را بخشکاند. می تواند چرخ و فلک را بهم بریزد ...آدمیزاد حکایت است. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین، حکایت تلخ ، حکایت زشت و حکایت پهلوانی ... بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده داشته باشد ... سیمین دانشور ⠀
1541499

حکایت نگاری پایان درس سوم کتاب نگارش یازدهم(صفحه۶۸،۶۹)

برای مشاهده و یا حتی بازنویسی شده حکایت صفحه ۶۸ که حکایتی است ازج وی لینک زیر بزنیدhttps://t.me/joinchat/aaaaaerwfvp7693zomcgrq
895829

حکایتی فوق العاده زیبا

حکایتی فوق العاده زیبا به بهانه شب زیارتی سید ال. (ع) حکایت مردی که در دلداگی بحق مثالش شاید دیگر نیامد مردی که روضه را نه با زبانش که با جانش لمس کرد karballa313
895826

حکایتی فوق العاده زیبا

حکایتی فوق العاده زیبا به بهانه شب زیارتی سید ال. (ع) حکایت مردی که در دلداگی بحق مثالش شاید دیگر نیامد مردی که روضه را نه با زبانش که با جانش لمس کرد karballa313
147752

حکایت سر .

حکایت سر .مجموعه: شهر حکایت حکایتی خنده دار از عبید زاکانیروز? مرد مومن? سوار بر . از ده? به ده? د?گر م? رفت.در م?ان راه عده ا? از جوانان که . خورده و مست بودند راه را بر او م? بندند و ?ک? از آنها جام? را پر از . به او تعارف می کند.مرد استغفرالله گو?ان سرباز زد و ول? جوانان دست بردار نبودند. بالا.ه ?ک? از آنها تهد?د کرد که اگر . تعارف? را نخورد کشته می شود.مرد برا? حفظ جان راض? شده و با اکراه جام گرفته و رو به آسمان گفت:خدا?ا تو م?دان? که من بخاطر حفظ جانم ا?ن . را م?خورم.چون جام را به لب نزد?ک کرد ناگهان .ش شروع به تکان دادن سرخودکرد و سر . به جام . خورد و . بر زم?ن ر?خت و جوانانخ...
796754

حکایت اخلاقی

حکایت اخلاقیمجموعه: شهر حکایت حکایت اخلاقی سعدی در بیان حکایتی می گوید:موسی علیه السلام ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده. گفت: این چه ح. است؟ گفتند: خمر خورده و عربده کرده و .ی را کشته. اکنون به قصاص فرموده اند.«وَلَوْ بَسَطَ اللّه ُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوَ فِی الاَْرْضِ؛ اگر خداوند درِ هر نوع روزی را بر بندگانش می گشود، در زمین ستم پیشه می .د». (شورا:27) موسی علیه السل?...
778889

حکایتی از گم شدن دو روزه حاجیان در صحرا (قسمت اول)

حکایتی از گم شدن دو روزه حاجیان در صحرا (قسمت اول) آیت الله شیخ اسماعیل .ی شاهرودی میفرمود : این حکایت را برای تذّکر و عمل به آیة «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت سرشار گردد ان شاالله در سال 1336 هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. .الحاج و س.رست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود 250 تومان تا 300 تومان می گرفتند و با ماشین هایی قرار داد می بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردا...
2819111

تحقیق در مورد حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار

خلاصه فایل تحقیق در مورد حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار مطالب گوناگون پیرامون تحقیق در مورد حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار به سایت افزوده شد. to get تحقیق در مورد حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار high quality scientific click above. اگر میخواهید تحقیق در مورد حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار را ب ید بروی دکمه ید فایل کلیک کنید. چگونه با ید فایل تحقیق در مورد حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار از این سایت امتیاز ب نمایم؟ click to word file تحقیق در مورد حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار فایل ورد تحقیق در مورد حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار سایتی باشکوه در زمینه فروش مقالات ...
10585

)) حکایتی زیبا و قابل تأمل ((

حکایت ها نکات زیبا و قابل تأملی دارند .شاید این حکایت برای شما هم آموزنده و شیرین باشد. برای دیدن ادامه مطلب بر روی فِلِش کلیک کنید ادامه مطلب
883283

. خندوانه بهرام شاه محمدلو (آقای حکایتی) | 27 تیر 96 | کیفیت عالی و کم حجم

. خندوانه بهرام شاه محمدلو (آقای حکایتی) . 27 تیر 96 . خندوانه بهرام شاه محمدلو (آقای حکایتی) شبکه نسیم . خندوانه مهمان بهرام شاه محمدلو (آقای حکایتی) با . / . خندوانه بهرام شاه محمدلو (آقای حکایتی) و رامبد جوان امشب ادامه مطلب
352403

نامه-2

.......................................... نه سعد سلمان ام من که ناله بردارم که پستی آمد از این برکشیده با من بر. چوگاه رفعت ام از رفعتی نصیب نبود کنون چه مویم کافتاده ام به پست اندر؟ مرا حکایت پیرار و پار پنداری ز یاد رفته که با ما نه خشک بود نه تر؟ نه جخ شباهت مان با درخت باروری که یک بدان سال افتاده از ثمر دیگر، که سالیان دراز است کاین حکایت فقر حکایتی ست که تکرار می شود به کرر نه فقر، باش بگویم ات چیست تا دانی: وقیح مایه درختی که می شکوفد بر در آن وقاحت شورابه، کز خج. آب به تنگ بالی بر خاک تن زند آذر! تو هم به . ی مائی پدر مگردان راه مکن نوای غریبانه سر به زیر و زبر چ...
66222

چون شب سی و چهارم برآمد

شهرزاد گفت: ای مَلِک جوان بخت! پادشاه گفت: من چهار نفر شما را بکشم. مباشر زمین را به نشانۀ ادب بوسید و گفت: ای ملک! اجازه بدهید تا حکایتی برایتان بگویم. اگر از حکایت گوژپشت بهتر نبود، دیگر مجازید که ما را بکشید، ما از هم اکنون از خون خود در می گذریم. ولی اگر که حکایت شیرین تر بود، از خون ما درگذر. ملک اجازت داد و مباشر گفت: ای ملک! دوش با جمعیتی از قاریان قرآن در مجلس ختم بودم که کلام خدا را تلاوت می .د. خوان گسترده شد و خوردنی بیاوردند ... ادامۀ قصه را اینجا گوش کنید.
476365

حکایت

در ساعت من حکایتی ناپیداست در ساعت من قطره هزاران دریاست این عقربه ها که گِرد هم می چرخند انگار یکی شمس ، یکی مولاناست
1690156

462- there was not a pair of us

میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم که آشکارا در ی کنایت رفت. مجال ما همه این تنگ مایه بود و، دریغ که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت. •شاملو •
1739451

762- there was not a pair of us

میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم که آشکارا در ی کنایت رفت. مجال ما همه این تنگ مایه بود و، دریغ که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت. •شاملو •
1787733

حکایت

به نام خالق ارض و سماوات / به نام داور روز مجازات ب ، با حکایتی دیگر در خدمت شما هستیم . حکایت زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد ...... مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت. روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد! زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده! غروب به خانه آمد . مرد خندان گفت: ? ...
1043604

به جمع ما بپیوندید ❤️

طعم دلنشین کیک هایمان حکایتی دارد. حکایت عشق. همه را با عشق و علاقه تهیه می کنیم. از ما به شما نصیحت، هیچ کاری را بدون عشق انجام ندهید به جمع ما بپیوندید ❤️
2476287

ابهام ادبی

بسیاری از ضرب المثلها و تکه های طنز زبان فارسی، دارای حکایتی است. مرحوم دهخدا در کتاب شیرین "امثال و حکم" بسیاری از حکایاتی که ریشه این ضرب المثل ها بوده را نقل کرده است.از جمله ضرب المثلهایی که حکایت آن را پیدا ن ، این ضرب المثل است که "فلانی دست پیش را گرفته تا پس نیفتد!"اگر ی حکایت ریشه این ضرب المثل را می داند، بفرستد تا استفاده کنیم!این یادداشت صرفاً و فقط و فقط یک یادداشت ادبی است و هر گونه برداشت غیرادبی ممنوع است.
2372960

حکایت فیل و تاریکی

یکی از حکایت های مولانا، حکایتی است از شناخت حضرت حق در بین ما آدمیان. هر با نگاهی او را می بیند. یکی با عقل می جوید او را یکی با چشم و یکی با دل و همه چون صیقل دهند روح را، روشن کنند دل را بینند او را . و باور خواهند داشت که خدا یکی است و همه راه مقصود پیموده اند. اما در طی طریق، هر تصویر و تصوری دارد در خیال خود از او که حقیقت مطلق است. مولانا این پیر جان آگاه بلخ در قالب داستانی بسیار لطیف و شیرین این اختلاف نظر را بازگوکرده است. داستان از این قرار است: شهری بود که مردمش اصلاً فیل ندیده بودند، از هند فیلی آوردند و به خانه تاریکی بردند و مردم را به تماشای آن ...
579064

شُوی به نام خشونت علیه .ن

روزها همین جور پی هم می گذرند و می گذرند تا این که قرعه ی فال به نام روز پنجم از ماه آذر می افتد. روز منع خشونت علیه .ن. روزی که به رغم نام زیبای ش حکایتی هم چون سایر روزهای از این دست به خود گرفته است. حکایت این روز قریب شباهت دارد به حکایت روز منع آزمایش سلاح های هسته ای. از آن جهت که گویا کارکردِ این چنین روزهایی نه ایجاد یک بستر و زیربنای مستحکم برای جلوگیری و منع آنچه مدنظر است، بل که برای انجام ندادن آن کار صرفا در همان یک روز است. یک چیز دل خوش کن کی که به بانوان بگویند بله! درک تان می کنیم. علیه شما خشونت می شود. و متاسفانه خود با...
781451

یک حکایت خیلی جالب

فرق باغبان با . شاه ! امروز تو تلگرام یک حکایتی خوندم که خیلی جالب بود و گفتم بد نیست برای شما هم تو وبلاگ بزارم. خب ، خیلی از ما تو زندگیمون گله داریم که چرا فلانی اونطوریه و من اونجوری نیستم و فرق من با اون چیه و... خب فرق ما با .ای دیگه تو کیفیت کار ماست.ممکنه کیفیت کار یکی از ما بهتر باشه و به چیزای بهتری دست یافته باشه. واسه اینکه موضوع رو بهتر متوجه شید برید ادامه مطلب و حکایت رو بخونید. ادامه مطلب
2725085

قماش قلد رست

می خواستم درباره حکایتی از مقتول سعیدی سیرجانی از کتاب در آستین مرقع، حکایت مشتی غلوم لعنتی رو بنویسم. حکایتی بر تشبیه و تمثیل برای مطابق افرادی که پرستنده به دنیا نمی آیند. مشتی غلوم دل پر کینه و نفرتی داشتی. یازده ماه از سال را در حال غصه خوردن بود. ماه محرم و ایام عزاداری فرصت خوبی برای تخلیه بود. وقتی هم مردم غرق شور بود عالم و آدم را سر داد و مردم فقط میگفتن لعنت. میگن بر گور پدرتان و مردم میگفتن: لعنت. البته سعیدی می خواد بگه شعور شما را میستاید و با شور شما هر بلایی سرتان می آورد. دختری دیدم در مقابل بارگاه کوروش خم شد و مردمی در قبال اعراب سر خم می ...
1334720

حکایت مسلمانی که با رفتار نیکش مادرش را نیز مسلمان کرد

در کتاب شریف کافی حکایتی شنیدنی از یک مرد مسلمان نقل شده که چگونه با رفتار نیک خود، مادر نصرانی اش را به آیین درآورد... ادامه مطلب
710147

حکایت

حکایت مقدمه: خدا می داند که این مرد در راه نوشتن کتاب الغدیر، فانی شد ! چه زحمت های طاقت فرسا کشید و چه اثر ارزشمندی به جای گذاشت حکایتی از علامه امینی .ی که عمر خود را وقف نگاشتن بزرگی و منزلت .المومنین علی (ع) کرد علاّمه محمدتقی جعفری می نویسد: «یکی از خویشاوندان این جانب، در واپسین روزهای سال ۱۳۵۵، خواب می بیند که در برابر مرحوم علاّمه امینی، در یک اتاق نشسته است. علاّمه به او می گوید: آیا شما جعفری را می شناسید؟ وی پاسخ می دهد: آری !سپس پاکتی را که در میان آن نامه ای بوده است، به ایشان می دهد و می گوید: این نامه را به جعفری بدهید و به او...
710143

حکایت

حکایت مقدمه: خدا می داند که این مرد در راه نوشتن کتاب الغدیر، فانی شد ! چه زحمت های طاقت فرسا کشید و چه اثر ارزشمندی به جای گذاشت حکایتی از علامه امینی .ی که عمر خود را وقف نگاشتن بزرگی و منزلت .المومنین علی (ع) کرد علاّمه محمدتقی جعفری می نویسد: «یکی از خویشاوندان این جانب، در واپسین روزهای سال ۱۳۵۵، خواب می بیند که در برابر مرحوم علاّمه امینی، در یک اتاق نشسته است. علاّمه به او می گوید: آیا شما جعفری را می شناسید؟ وی پاسخ می دهد: آری !سپس پاکتی را که در میان آن نامه ای بوده است، به ایشان می دهد و می گوید: این نامه را به جعفری بدهید و به او...
1786438

شبی حداقل یک_دقیقه_کتاب بخوانیم

شبی حداقل یک_دقیقه_کتاب بخوانیم تو دیوار نیستی که بر رویت پوسترهای تبلیغاتی بچسبانند. شجاعت داشته باش و خودت باش؛ با همه ی کاستی ها و نقص ها. شجاعت داشته باش و تندیس زندگی خودت را بساز. تقدیس گر دیگران نباش. آنقدر خوبی و توان و استعداد در وجود خود تو هست که دیگران تقدیست کنند. حکایت نویس خود باش، نه حکایت نویس دیگران.زندگی خود تو، حکایتی تر از همه است. عشق قفس پرواز ا برزگر zendegisalam
2318628

بشارتی حیات بخش و بی نظیر برای منتظران گن ار زمان عج الله تعالی فرجه الشریف

استدعا دارم با صبر و حوصله تا پایان مطلب را دنبال فرمایید. اگر شما از محبان و ارادتمندان حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید به شما اطمینان می دهم که این حکایت امیدبخش ترین و حیات بخش ترین حکایتی است که به عنوان یک دوستار و منتظر زمان عج الله تعالی فرجه الشریف تا کنون مطالعه کرده اید یا شنیده اید (به خصوص اگر کارنامه عملتان چون نگارنده پر از ... باشد!) حکایتی که خدمت شما عرض می کنم در بسیاری از منابع معتبری نظیر اثباة الهداة (اثر شیخ حر عاملی)، فرج المهموم (اثر سید بن طاووس)، مدینة المعاجز (اثر سید هاشم بحرانی)، ال ائج (اثر قطب راوندی) و ب? ...
2600479

102.جناب حافظ

هزار جهد ب که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم...
1732216

(بدون عنوان)

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران… ………………………………… برای اولین بار با دیدنش دلم نلرزید برای اولین بار به صورت خود جوش تحویل گرفت برای اولین بار همه چیز عادی بود حدودن هشت سال بیش تو همچین شبی بود شب تاشورا یادش به خیر احتمالن به زباله دان تاریخ بیوست … ………………………………… پله، پل، پل، پله حکایت، حکایت پله نیست حکایت، حکایت پل هم نیست حکایت فاصله است فاصله ای که پل می شود بین ما فاصله ای که پله می شود بین ما حکایت، حکایت سرد دستان ماست...
2741341

حکایت نی | یادداشتی بر هور در آتش عزیز الله حمیدنژاد

"هور در آتش"، مهمی است و درعین حال مهجور. یک روایت ناب سینمایی از آدم های جبهه و قصه هایشان. شباهت هایی به مستند "روایت فتح" دارد و به "مهاجر". قصه می گوید، قصه ج ، سوز و نِی! هور حکایت فراق «بابا عقیل» است از پسرش. حکایتی از هِجر تا وَصل. از جنس سلوک عرفانی. بابا عقیل پای در وادی طلب می گذارد و در مسیر عشق طِیِ طریق می کند تا قُرب معشوقش حاصل شود. ما را در امتداد یک سفر ظاهری به یک سلوک معنوی می بَرد. سلوکی که عینی است و در برابر چشم ما شکل می گیرد، تمثیلی از یک عرفان، آن هم به زبان سینما... سکانس نخست ، هنگامی که پسر نِی را برمی دارد و آن را گرم می کند و صِیقَل ...
749951

حکایتی از مردی که زنگ تمام زورخانه های تهران به افتخار ورودش نواخته میشد

حکایتی از مردی که زنگ تمام زورخانه های تهران به افتخار ورودش نواخته میشد و پشت خیلی از گنده های اون زمان را به خاک مالید .ی که باعث برهم .دن جشن ۲۵۰۰ ساله در موقع سخنرانی سرهنگ زاهدی شد .ی که . را به بازی گرفته بود و سربازی رفتنش ماجرایی شده بود .ی که تابلو شهربانی محله پاچنار را کشید .ی که لاتها و جاهلها با دیدنش تو هفت تا سوراخ قایم میشدند و اما بینی خود را به خاک تربت سید ال. مالید و بالا رفت حکایت مصطفی دادکان ملقب به (مصطفی دیوانه ) .ی که در تور حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام گیر کرد و دست خیلی ها رم گرفت و برد بالا مصطفی در یک خانو?...
749953

حکایتی از مردی که زنگ تمام زورخانه های تهران به افتخار ورودش نواخته میشد

حکایتی از مردی که زنگ تمام زورخانه های تهران به افتخار ورودش نواخته میشد و پشت خیلی از گنده های اون زمان را به خاک مالید .ی که باعث برهم .دن جشن ۲۵۰۰ ساله در موقع سخنرانی سرهنگ زاهدی شد .ی که . را به بازی گرفته بود و سربازی رفتنش ماجرایی شده بود .ی که تابلو شهربانی محله پاچنار را کشید .ی که لاتها و جاهلها با دیدنش تو هفت تا سوراخ قایم میشدند و اما بینی خود را به خاک تربت سید ال. مالید و بالا رفت حکایت مصطفی دادکان ملقب به (مصطفی دیوانه ) .ی که در تور حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام گیر کرد و دست خیلی ها رم گرفت و برد بالا مصطفی در یک خانو?...
1549724

حکایت | بیش از 100 ها حکایت

حکایت نوعی از داستان کوتاه است که در آن درس یا نکته ای اخلاقی نهفته است. این درس یا نکته بیشتر در پایان حکایت بر خواننده آشکار می شود. شخصیت های حکایت آدمها، حیوانات یا اشیای بی جانند. زمانی که حیوانات شخصیت حکایتند، ادامه مطلب
826644

حکایتی خواندنی

حکایتی خواندنی به عمروعاص گفتند: چرا پشت سر علی . میخونی ولی تو خونه معاویه غذا میخوری؟ گفت . علی قشنگه اما پلو معاویه هم خوشمزه است! چقدر این روزها، حال و روز بعضی ها اینگونه است...
1046851

حکایتی کوتاه به زبان انگلیسی درباره کار تیمی

حکایتی کوتاه به زبان انگلیسی درباره کار تیمی پاو وینت مدیریت، حکایتی کوتاه به زبان انگلیسی درباره کار تیمی با عنوان : good old lessons in teamwork from an age-old fable[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
2732632

. حکایت مملکتی در قدیم !!!!

حکایت مملکتی در قدیم !!! حاکم شهری ، قانونی گذاشت که هر ی از مسافران و نان ی کند آن شخص را سوار بر الاغ به مدت یک هفته در شهر بگردانند ، این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوایی ید و بخورد ، به جرم ی به محکمه اش بردند و چون محکوم شد طبق حکم حاکم او را سوار بر الاغی در شهر چرخاندند و مردم کوچه و بازار با دیدن او در آن ح بسیار هیاهو ب د ... هنگام چرخاندن نگهبان از پرسید بسیار سخت میگذرد ؟ گفت نه ، حلوا را که خورده ام الاغ را هم که سوارم ، مردم هم که شادند و شادی میکنند ، از این بهتر چیست ؟؟ حکایتی است شیرین از احوال مملکتی در قدیم !! که بیت المال را میخوردن? ...
1694007

درندگان به فرزندان رسول خدا (ص) آسیب نمی رسانند + حکایت

یکی از کرامات ائمه معصومین اهل بیت رسول خدا علیهم السلام این بود که به خواست خداوند، حیوانات درنده به این حضرات آسیبی وارد نمی د. در ادامه این نوشته، حکایتی شنیدنی در مورد را نقل می کنیم: ادامه مطلب
1693436

درندگان به فرزندان رسول خدا (ص) آسیب نمی رسانند + حکایت

یکی از کرامات ائمه معصومین اهل بیت رسول خدا علیهم السلام این بود که به خواست خداوند حیوانات درنده به این حضرات آسیبی وارد نمی د. در ادامه این نوشته، حکایتی شنیدنی در این مورد را نقل می کنیم: ادامه مطلب
1862027

حکایت هشتاد و پنجم

مولانا در مثنوی معنوی دفتر دوم قصه ای را روایت میکند که حکایتی در باب چهار هندو است که در مسجد به می ایستند وقتی صدای موذن برمی آید یکی از آنها با آن که خود در است می گوید: ای موذن بانگ کردی وقت هست.هندوی دیگر در همان حال به وی می گوید: سخن گفتی و ت باطل استسومی به دومی می گوید: به او طعن نزن که تو هم باطل است.سپس هندوی چهارم می گوید: خدا را شکر که من مثل شما سه تن سخن نگفتم. بدین گونه بالا ه هر چهار تن تباه می شود.دراین حکایت هر کدام از این چهار هندو نمادی هستند از انسانهایی که به عیب خود کور می باشند و به عیب دیگران بینا و آگاه...((چار هندو در یکی مسجد شدندبه? ...
1929647

حکایت

حکایت خدمت به برادران دینی موجب خوشنودی عصر میگردد حکایتی زیبا از آقای زهیر ابریشمی گلپایگانی متولد 1336 در کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عج) بدین صورت نقل شده. ایشان نقل میکند ی ال وقتی به زیارت ین جوادین (ع) مشرف شده بودم در پارک کنار صحن مطهر به پیرمردی برخورد که دستش زخمی بود. پرسیدم زخم شما از چیست؟ گفت: تیغ ما به دستم رفته و هرسال عود میکند و الان هم خون زیادی از دستم رفته و بسیار ناراحت بود. پیشنهاد به بیمارستان برویم قبول کرد. تا ی گرفتم و به بیمارستان الجمهوریه ی کاظمین رفتیم. پزشکان گفتند باید عمل شود. ایستادم تا عمل کرد و ریشه تیغ را از ? ...
1929589

حکایت

حکایت خدمت به برادران دینی موجب خوشنودی عصر میگردد حکایتی زیبا از آقای زهیر ابریشمی گلپایگانی متولد 1336 در کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عج) بدین صورت نقل شده. ایشان نقل میکند ی ال وقتی به زیارت ین جوادین (ع) مشرف شده بودم در پارک کنار صحن مطهر به پیرمردی برخورد که دستش زخمی بود. پرسیدم زخم شما از چیست؟ گفت: تیغ ما به دستم رفته و هرسال عود میکند و الان هم خون زیادی از دستم رفته و بسیار ناراحت بود. پیشنهاد به بیمارستان برویم قبول کرد. تا ی گرفتم و به بیمارستان الجمهوریه ی کاظمین رفتیم. پزشکان گفتند باید عمل شود. ایستادم تا عمل کرد و ریشه تیغ را از ? ...
2308555

حکایت سعدی از روزه

سعدی در بوستان حکایتی جالب در باب روزه دارد که می فرماید: روزه آن نیست که غذا را از خودت باز گیری تا باز خودت بخوری! بلکه هدف آن است که... ادامه مطلب
632400

یا من له العزه و الجمال

نه که از تیزی چاقو بترسم نه که نتوانسته باشم دل .م ،نه که حرفت را قبول نکرده باشم و گمانم رفته باشد که دروغ گفته ای،نه... حکایت دروغ و ترس و دل نب. نیست. حکایت ابراهیمی است که از آتش گذشت و حتی گلستانش کرد،حکایت .ی عاشق ،.ی که زیادی عاشق بود اما عشق را درست نفهمیده بود. حکایت دروغ و ترس و دل نب. نیست. حکایت عشق بود.عاشق همیشه معشوق را برای خودش میخواست اما تو ...عشق را برای همه میخواستی.معشوق را برای همه میخواستی. (حکایت تو بود و من) حکایت تو بود که از هر چه دوست داشتی گذشتی و جز زیبایی ندیدی حکایت من بود که همراه دلم پایم هم لغزید و به جای اسماعیل ه...
2747368

بازنویسی حکایت صفحه ی 36 هفتم با جواب

بازنویسی حکایت صفحه ی 36 هفتم با جواب انشا باز - پایه ی هفتم-درس دوم-صفحه ی 36-بازنویسی حکایت ... enshabaz.ir/tag/پایه-ی-هفتم-درس-دوم-صفحه-ی-36-بازنویسی-حکا/ ... باجمعی از دوستداران. پایه ی هفتم-درس دوم-صفحه ی ۳۶-بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران ... گفت:این بدبختان از بخیلی و گرسنگی سنگ می خورند.ازخوان و سفره ... بازنویسی حکایت هفتم بازنویسی حکایت صفحه 36 هفتم ... - ... new1396.rozblog.com/.../بازنویسی-حکایت-هفتم-بازنویسی-حکایت-صفحه-36-هفت... جواب انشای باز نویسی حکایت صفحه 36 مهارت های نوشتاری هشتم. ... آشنایی با .... بازنویسی حکایت صفحه ی 95 کتاب درسی انشا کلاس هشتم - . ... متن زیر را با م ...
755604

حکایتی از مردی که زنگ تمام زورخانه های تهران به افتخار ورودش نواخته میشد قسمت دوم

حکایتی از مردی که زنگ تمام زورخانه های تهران به افتخار ورودش نواخته میشد قسمت دوم حکایت مصطفی دادکان ملقب به دیوانه سید مهدی آل احمد» خواهر زاده «جلال آل احمد» خاطرات نیکی ازحاج مصطفی دارد. او درباره برهم زدن جشن های 2 هزار و 500 ساله کاخ گلستان توسط مصطفی می گوید: « سرهنگ زاهدی از فرماندهان شاهی آن دوره پشت تربیون قرار گرفت تا برای مراسم جشن سخنرانی کند. هنگام جشن و پایکوبی مصطفی فریادی کشید پاسبان ها برای دستگیری مصطفی وارد عمل شدند و موفق نشدند مصطفی در ایام جوانی با تیم داش مشتی ها یک شب به باغی در فرحزاد می روند. از آن طرف ?...
755607

حکایتی از مردی که زنگ تمام زورخانه های تهران به افتخار ورودش نواخته میشد قسمت دوم

حکایتی از مردی که زنگ تمام زورخانه های تهران به افتخار ورودش نواخته میشد قسمت دوم حکایت مصطفی دادکان ملقب به دیوانه سید مهدی آل احمد» خواهر زاده «جلال آل احمد» خاطرات نیکی ازحاج مصطفی دارد. او درباره برهم زدن جشن های 2 هزار و 500 ساله کاخ گلستان توسط مصطفی می گوید: « سرهنگ زاهدی از فرماندهان شاهی آن دوره پشت تربیون قرار گرفت تا برای مراسم جشن سخنرانی کند. هنگام جشن و پایکوبی مصطفی فریادی کشید پاسبان ها برای دستگیری مصطفی وارد عمل شدند و موفق نشدند مصطفی در ایام جوانی با تیم داش مشتی ها یک شب به باغی در فرحزاد می روند. از آن طرف ?...
1083109

یادگیری ما در عمل چقدر به کارمان می آید؟(حکایت غربیل شناس)

ما معمولاً فکر می کنیم اگر دانش مان را افزایش دهیم و مرتب مطالعه کنیم،این دانش و مطالعه در عمل مان هم تجلی خواهد یافت. حتی گاهی افراط می کنیم و چنین می پنداریم که اگر در حوزه ای، دانش و مطالعه ما بیشتر از متوسط رفت، هر صاحب عملی باید از سنگ محک و ارزی ما بگذرد تا نمره قبولی بگیرد! اما همانطور که قبلاً در مطلب دیگری(نا یادگیری در عمل) نتایج برخی تحقیقات را در این زمینه خدمتتان گزارش ، اینطور نیست. امروز یاد حکایتی افتادم که قبلاً در "فیه ما فیه" مولانا خوانده بودم. احساس این حکایت ،تا حدی مفهومی با آن بحث دارد و ممکن است در بخاطر سپردن این مفهوم به ما کم ...
1837290

بهترین حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی،استخوانی یافت - انشا ansha.ir/بازنویسی-حکایت-سگی-بر-لب-جوی،استخوانی/ درس اول.پایه دهم حکایت نگاری کتاب پایه دهم بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی،استخوانی یافت. متن حکایت: سگی بر لب جوی،استخوانی یافت.چندان که در دهان گرفت،ع آن در آب بدید.پنداشت که دیگری است.ب شره(طمع)دهان باز مرد تا ان را نیز از روی اب بگیرد.آنچه در دهان بود به باد داد. نگارش حکایت: .در یکی از روستاهای اطراف شهر ری ... تصاویر برای بهترین حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت 1 روز پیش تصاویر بیشتر برای بهترین حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافتگزارش تصا? ...
2664425

آقای حکایتی، اسم قصه گوی ماست...

این دفعه وسط کارگاه مادر و کودک لیلی بغض ... اول مهر بود، هوای بعد از ظهر به طرز غریبی بوی پاییز می داد و من هیچ کدوم از مامان های این دوره رو نمی شناختم و اون ها همه شون همدیگر رو می شناختند (یعنی مرگ من لحظه ورود به جمعی است که همه از قبل همدیگر رو می شناسند و من تازه وارد هستم)، بعد نمی دونم چرا مربی کارگاه تصمیم گرفت برای یه سری فسقل بچه زیر دو سال آهنگ آقای حکایتی رو بذاره* و من یاد چه خاطره ای افتادم که دلم خواست بزنم زیر گریه؟ نمی دونم... فقط می دونم ترکیب بوی پاییز و حس غربت و آقای حکایتی من رو پرت کرد به یه خاطره خیلی دور غمگین که یادم نمیاد :-( * البته ...
2467773

جواب بازی ج مدرن حکایتی

مشاهده جواب همه بخش های بازی ج مدرن پاسخ های بازی "ج مدرن" "حل ج مدرن حکایتی" (نوستالژی) 1. زی زی گولو، آتاری، کانادا درای، وی اچ اس، فیلی، قصه های مجید، رود گولیت2. عباس بهادری، فانفار، حکایتی، جیمبو، بولکی، تی تاپ، ع برگردون3. فوتبالیست ها، کوبلن، دوزاری، مهاجرانی، تاید، بهار، سلطان و شبان4. لتراست، نگروکیس، ارنست، یه قل دو قل، دیدنیها، گلرنگ، چاتانوگا5. سوکراتس، صندوق پست، یام یام، سوسمار، برو بیا، اراج، همایونفال6. شهرفرنگ، از جلو نظام، ر اعتمادی، شلمان، مهین شه ، ارژنگ، خداداد عزیزی7. همسران، کیهان بچه ها، قارچ خور، پتی بور، کرسی، ملامین، ? ...
1523665

فریادرسی کارگزاران؛ حکایتی مربوط به خواجه نظام الملک

[ابتدای صفحه 110 کتاب تحفه*] حکایت: گویند خواجه از سلطان ملکشاه اجازت خواست تا به کعبه رود. اجازت یافت و تصمیم عزم، و احمال و اثقال به جانب غربی بغداد کشیدند و آنجا لشکرگاه زدند و خواجه جهت اتمام مهمات آنجا توقف ساخت. یکی از فضلا حکایت کرد که در آن ح به خدمت خواجه می رفتم، نزدیک خیمه درویشی را دیدم که بر چهرهٔ او اثر ولایت لایح** بود. مرا گفت را پیش من امانتی است، لطف کن و بدو رسان! و رقعه ای بمن داد و من رقعه بستدم و به خدمت خواجه بردم. خواجه در آن رقعه تامل کرد و بگریست. من پشیمان شدم. چون از گریه ن شد مرا گفت صاحب این رقعه را طلب کن! من بیرون آمدم، درویش را بسی? ...
851989

با تو، حکایتی دگراین دل ما بسر کند

با تو، حکایتی دگراین دل ما بسر کند شب سیاه قصه، را هوای تو سحرکند باورما نمیشود ، در سر ما نمیرود از گذر . ما یار دگر گذر کند شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام کور شوم جز تو اگر . ای دگر کنم چاره کار ما تویی ، یاور و یار ما تویی توبه نمیکند اثر ، مرگ مگر اثر کند مجرم ازاده منم ، تن به جزا داده منم قاضی درگاه تویی ، حکم سحر گاه تویی
2809554

حکایتی است حکایت نوا و نی

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> دریافت قطعۀ سماع نی نوا-حسین علیزاده

حکایتی است حکایت نوا و نی