تهمتن


695392

. محسن تهمتن دندانپزشک، ارتودنسی - آدرس و تلفن مطب - شیراز

. محسن تهمتن تخصص: دندانپزشکاستان: فارسشهر: شیرازآدرس: شیراز - بلوار میرزای . کوچه 17 پ 48تلفن مطب: -
2773644

غزل "مادر "

تهمتن غلامیغزل " مادر " قلبم نصیب قلب تو و بیقراریتتسکین درد میدهدم غمگساریت خاتون لحظه های دعاگستر پر گشتم از اقامه اندوهباریت از قله های مرتفع عشق جاری استدنباله های پرتپش چشمه ساریت شعر-این همیشه خیس قلب من-تقدیم فصل عاطفه های بهاریت البرز شانه های زمین تکه تکه شددر حسرت همیشگی پایداریت چندین دریچه نور برای گشایش استباشد خدا فرشته فرستد به یاریت ☆☆مادر من از نگاه نجیب تو برده امشعر قشنگ زندگی ام را به عاریت تهمتن غلامی
2901088

داستان کامل رستم

رستمنماد قدرت ملی ایرانیان نام رستم دو بهر مى‏باشد .بهر نخست از واژه رئوذ به معنى بالش و نمو است .روى در فارسى که به معنى چهره و صورت ظاهر است که کلمه مذکور از ریشه فعل رئود که به معنى بالیدن است مى‏باشد .از همین واژه رستن و روئیدن مى‏باشد .بهر دوم از واژه تهم است (-تهمتن )بنابر این رستم درست به معنى تهمتن است یعنى کشیده بالا وبزرگ‏تن و قوى پیکر ،بسا در فرهنگها رستهم ضبط شده که به خوبى بهر دوم اسم محفوظ است .(یشتها .ج 2،ص 139)«رستم جهان پهلوان -پور زال دستان پور سام سوار پور نریمان پشت و پناه ایرانیان فرّ و شکوه ایران باستان ،به تن چاره جوى و به دل مهرب? ...
1661052

کارت ویزیت تهمتن

کارت ویزیت تهمتن کارت ویزیت تهمتن ادامه و پایان نامه ارشد رشته فقه و مبانی حقوق ی بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب ی پایان نامه ارشد رشته فقه و مبانی حقوق ی بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب ی پایان نامه آماده پایان نامه ارشد رشته فقه و مبانی حقوق ی بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب ی با فرمت ورد وقابل ویرایش تعدادصفحات 264 مقدمه این پژوهش به «بررسی تطبیقی احکام زندان و زندانی در حقوق و مذاهب ی» می پردازد. زندان مقوله ای است که با جرم و بزه و انحراف (از قوانین و عرفیات و اخلاقیات) در جامعه مرتبط ? ...
2742122

دوبیتی

ﺗﻮ ﺷﺮﻨ ﻭ ﻣﻦ ﺮ ﺷﻮﺭ ﻣﺸﻢ ﻪ ﺷﻤﻊ ﻣﺸﻢ ﻣ ﺳﻮﺯﻡ ﻧﻮﺭ ﻣﺸﻢ ﻧﻮ ﻋﺸﻘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﺤﻠﻞ ﻣ ﺭﻩ ﺸﺎﻣﻮ ﺭﻭﺕ ﺑﺒﻨﺪﻡ ، ﻮﺭ ﻣﺸﻢ #تهمتن غلامی
2761290

تک بیت " بداهه ی ناب "

" تک بیت ناب " " کفر دین " توبه کن از کفر دینی که مرا سهمت نکرد کعبه ی مقصود من دیگر مسلمانی بس است تهمتن غلامی " کفر دین " = پارادو
2745590

غزل *قاب ع *

غزلی از دفتر بداهه ها چای مرا که تلخ غمت بود هم زدی وقتی که گرم شد دلت از عشق دم زدی صبحانه ات به لقمه ی آ رسید و باز··· سنگی به استکان دل نازکم زدی ای نان گرم سفره ات آجر··· دلت کشید لبخندهای کال مرا طرح غم زدی؟؟!! تا شانه شانه راهی سردر گمی شوم بس مو به مو که بافتی و پیچ و خم زدی دیوارم و همیشه پر از قاب ع تو هر چه زدی به ی من میخ کم زدی ¤¤¤¤ عشق است عشق ··· می شمرم بوسه هات را هر صبح تا کجای لبم را قدم زدی تهمتن غلامی - 95/3/12
2648386

راز خوشبختی من

راز خوشبختی من ه در قلب من است تو کجا میگردی قلب من این وطن است خاک مادرزادی ، خانه ی اجدادی این وطن ارثیه ی پشت در پشت من است هیچ ابرقدرتکی ، مرد تسخیرش نیست زن اگر تهمینه ، مرد اگر تهمتن است .. گریه ها کرده وطن ، تاب آورده وطن مام پر درد وطن ، مادری شیرزن است قلب من، خانه ی من ، خانه ی زخم به تن خسته ام از جانی که گرفتار تن است من به مرگ آگاهم ، مرگ را میخواهم هم وطن ها راهم ، دشمن آتش زدن است
2738706

غزل

عشق بعد از تو به پای هرزه گی ها مانده است یوسفی در بند احساس زلیخا مانده است شاه بیت این غزل جایی ست که مجنون تو آبروی کاسه اش در دست لیلا مانده است خواستم یک عمر پای تو فداکاری کنم ریز علی با کوه غمهای تو تنها مانده است حبه قند بوسه هایم در دهانت حل نشد ذهن لال من در این حل ل معما مانده است پا نمی دادی و از این پا و آن پا ت باورم شد قلب من زیر قدمها مانده است ها کشیدم روی ذهن پنجره اما هنوز نام تو درباورانگشت من جا مانده است " تهمتن غلامی "
980442

غزل : گریه کرد

لب گشودم دره ای سر روی دامن گریه کرددرد دل با ص.ه . کوه با من گریه کرد...اشک مریم با غمی با نام شبنم زاده شدلاله ی سرخی که از بدو شکفتن گریه کردعشق فرزندی که جان می داد و سودی هم نداشتهرچه بر بالین سهرابم تهمتن گریه کرد... تا نوشتم دوستت... افتاد از دستم دواتتا قلم نی از تو زد زیر نوشتن گریه ن همان بغضم که در یک شیشه جا خوش کرده بودتا به او گفتم مرا در . بشکن... گریه کرد
2750238

رباعی * بوسه مرسوم *

♡رباعی "بوسه مرسوم " ♡ نمی پرسم عسل یا اینکه قند است که قدر بوسه ات قدری بلند است از این سوزنده تر آتش ندیدم تب این بوسه ی مرسوم چند است ☆ تهمتن غلامی ☆
2773648

غزل * قلب و قدمگاه*

تهمتن غلامیغزلی از دفتر بداهه ها*قلب و قدمگاه* ﭼﮏ ﭼﮏ ﺍﺯ ﺳﻘﻒ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ ، ﺳﻘﻒ ﺍﯾﻦ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖﻣﺎﻩ ﺑﺎﻧﻮ ، ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻦ ··· ﺩﻧﯿﺎ ، ﺍﺭﺯﺷﺶ ﻗﺪﺭ ﯾﮏ ﭘَــــــــــــــﺮِ ﮐﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺨﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﮔﺎﻩ ، ﺗُﻮﻣـــﻮﺭ ﺩﺭﺩ ، ﺭﯾﺸﻪ ﮐﻦ ﺑﺸــﻮﺩﮔﺎﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺨﻨﺪ ··· ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ، ﺑﻐﺾ ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﮔﻠﻮﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺭﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﻣﻮﺩﺍﯾﯽ ﺭﺍ ، ﺣﻀﺮﺕ ﻧﻮﺡ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﭘﺮ ﻣﻮﺟﺖ ، ﮐﺸﺘﯽ ﻧﻮﺡ ﻧﯿﺰ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﭘﺸﺖ این ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﺁﺳـــــــﻤﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺭﺵ ﻧﻮﺭ ? ...
2688180

تصویر همان است اگر قاب عوض شد...

ایّامِ کهن طی شد و اسباب عوض شد یک بار دگر طعم خوش آب عوض شد ماهی سر شوق آمد و بلعید دوباره چون طعمۀ افکنده به قلاب عوض شد خنجر به کف تهمتن از روز ازل بود هر بار فقط پهلوی سهراب عوض شد از هر طرفی دیده ام اوضاع جهان را تصویر همان است اگر قاب عوض شد طفلی ست که آل آمد و مادر سر زا رفت با تولۀ آل آن گل شاداب عوض شد گنداب گلوگیر همان است که بوده ست صد دست فقط کاسه و بشقاب عوض شد رخسارۀ رنجور زمین زار و غمین ماند سرخاب دگر گشت و سفیداب عوض شد دندان بشر بر سر زنجیر فرو سود آزاد نشد بنده و ارباب عوض شد! سمانه کهرباییان
2749878

غزل * کتابخانه*

تهمتن غلامی غزلی از دفتر بداهه ها * کتابخانه * دلتنگ شعرهای من هرگاه می شوی تا انتهای قافیه همراه می شوی کنج کتابخانه تو را دید می زدم دیدم چقدر ساده و دلخواه می شوی مغزم دوباره هنگ نمود از خیال تو کی از خیال عشق من آگاه می شوی؟! یک چند میز فاصله افتاده بینمان یک چند میز فاصله ··· کوتاه می شوی؟! مثل کتاب شعر ورق می خورد دلم داری غزل غزل غم جانکاه می شوی دنیا کتابخانه ی هفت آسمان شده است وقتی که پا به ماه ترین ماه می شوی از بس که پای مقنعه ات شعر سوختم درگیر سو کترین آه می شوی آنقدر نازکی به تن ات دست برده است گاهی سبک تر از ...
1417928

ازلی

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشیچراغ خلوت این عاشق کهن باشیبه سان سبزه پریشان سرگذشت شبمنیامدی تو که مهتاب این چمن باشیتو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهاتکه بر مراد دل بی قرار من باشیتو را به آینه داران چه فات بودچنین که شیفته ی حسن خویشتن باشیدلم ز نازکی خود ش ت در غم عشقوگرنه از تو نیاید که دلشکن باشیوصال آن لب شیرین به خسروان دادندتو را نصیب همین بس که کو ن باشیز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چندبه حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشیخموش سایه که فریاد بلبل از خامی ستچو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی
2655858

ارزش مردن دارد/ سه رباعی از عیسی محمدی

رباعی اول: گفتند که دوران تو سر آمده است سیمرغ مرا، دو دانه پر آمده است اما هر صبح من خودم می بینم مرغی که رمید، از سفر آمده است رباعی دوم: ت شده ای؛ عشق شنفتن دارد لبریز وشی؛ که تهمتن دارد معطوف تو شد زندگی کوچک من سودای غمت، ارزش مردن دارد رباعی سوم: یک حس عجیب، در دلم زنده شده اویی که بزیست بی تو، بازنده شده تنپوش غمت که بر همه زار زده رختی است که بر تنم برازنده شده
1220466

(بدون عنوان)

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این عاشق کهن باشی/ بسان سبزه پریشان سرگذشت شبم نیامدی تو که ماهتاب این چمن باشی/ تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهات که بر مراد دل بیقرار من باشی/ تو را به آینه داران چه فات بود چنین که شیفته حسن خویشتن باشی/ دلم ز نازکی خود ش ت در غم عشق وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی/ وصال آن لب شیرین به خسروان دادند تو را نصیب همین بس، که کوه کن باشی/ ز راه غصه رهایی نباشدت هرچند به حسن یوسف و به تدبیر تهمتن باشی/ خموش سایه که فریاد بلبل از خامی ست چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی...
2233976

اگر رستم امروزه عاشق می شد...

اگر رستم امروزه عاشق می شد... یکی داستان است پر داد و دود که رستم در آن نقش اول نبود نگفتند آن را چو شهنامه ها نوشتم، بخوانید زین پس شما شنیدم که در روزگار کهن که حتما نه تو دیده ای و نه من جهان پهلوان رستم نامدار دلش را ز کف داد و شد بیقرار به هر سو نگه کرد آیینه دید جهان را فقط رنگ تهمینه دید چو چشمان تهمینه کردش کمین دلش بی هوا ریخت روی زمین تهمتن به دور از گران گرز خود ز دست غم عشق افسرده شد به امید عشق و به شوق وصال دوان رفت رستم به نزدیک زال بگفتا که بابا: به جان قباد همه عمر من رفته از دم به باد شده مرد فرخنده پی? ...
2233704

اگر رستم امروزه عاشق می شد...

اگر رستم امروزه عاشق می شد... یکی داستان است پر داد و دود که رستم در آن نقش اول نبود نگفتند آن را چو شهنامه ها نوشتم، بخوانید زین پس شما شنیدم که در روزگار کهن که حتما نه تو دیده ای و نه من جهان پهلوان رستم نامدار دلش را ز کف داد و شد بیقرار به هر سو نگه کرد آیینه دید جهان را فقط رنگ تهمینه دید چو چشمان تهمینه کردش کمین دلش بی هوا ریخت روی زمین تهمتن به دور از گران گرز خود ز دست غم عشق افسرده شد به امید عشق و به شوق وصال دوان رفت رستم به نزدیک زال بگفتا که بابا: به جان قباد همه عمر من رفته از دم به باد شده مرد فرخنده ? ...
1392802

خاطرات رفته

خاطرات رفته وقتی همیشه ظلم و ستم حرف می زنند پژمرده مردمند و ز غم حرف می زنند شادی که کیمیا شود و آب زندگی از خاطرات رفته، به هم حرف می زنند "سیل است و قرض و هم وطنان واجب ا کات" از قرض وام و بانک و رقم حرف می زنند جاری بود فریب و ریا بس که بین ما همراه با دروغ و قسم حرف می زنند بعضی چو من به گوشه ی عزلت نشسته اند تنها،ز چشم و موی صنم حرف می زنند وقتی که شعر گفته، ندارند قافیه آهی چو من کشیده ز بم حرف می زنند گاهی برای ف فروشی به این و آن از کاوه و تهمتن و جم حرف می زنند بس فکر، در خیال شود خود به خود سخن با خود" رها" قدم به قدم حرف می زنند علی میرزائ? ...
965266

زندانی عشق

کلیک برای وبلاگ اصلی(علی میرزائی سراینده ی یاس سفید) زندانی عشق بیا یک شب به دیدارم ببین حال پریشان را و سیل غنچه های اشک خونینم به دامان را به مهر تو چنان دل بسته ام سرو سهی قامت که از کف داده ام باغ امیدم دین و ایمان را تهمتن وار در دل عشق از تهمینه ای دارم کنم هر شب رصد از شهر مشهد شهر تهران را بهار من زمستان بود و تابستان از آن بد تر به عمر خود ندیدم جلوه ی باغ و بهاران را به مهمانی دنیا آمدم بس خون دل خوردم ندارد خوان دنیا طاقت دیدار مهمان را ز بس خاموش بنشستم مرا دیوانه پندارند همان قومی که بست از پشت جفت دست . را شدم تسلیم امواج حوادث در غم عشق...
1441936

روز و ساعات حضور مسئول آزمایشگاه گروه روانشناسی در ترم اوّل 97 - 96

قابل توجه کلیه دانشجویاندر ترم اوّل سال تحصیلی 97- 96، مسئول محترم آزمایشگاه گروه روانشناسی ـ آقای تهمتن نژاد، هر هفته در روزهای زیر در آزمایشگاه حضور خواهند داشت.روزهای حضور:1. پنج شنبه ها: ساعت 15 الی 182. ها: ساعت 8 الی 12
128206

ازلی...

........چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این عاشق کهن باشی بسان سبزه پریشان سرگذشت شبم نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی تو یار خواجه نگشتی به صد هنر ،هیهاتکه بر مراد دل بی قرار من باشیتو را به آینه داران چه .فات بود چنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی دلی ز نازکی خود ش.ت در غم عشق وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی وصال آن لب شیرین به خسروان دادند تو را نسیب همین بس که کو.ن باشیز چاه غصه رهایی نباشدت، هرچند به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی خموش سایه که فریاد بلبل ازخامی ست چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی.......تماشای ماهه هویدا تو آسمون ولایت...آن هم...
137894

ازلی...

........چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این عاشق کهن باشی بسان سبزه پریشان سرگذشت شبم نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی تو یار خواجه نگشتی به صد هنر ،هیهاتکه بر مراد دل بی قرار من باشیتو را به آینه داران چه .فات بود چنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی دلی ز نازکی خود ش.ت در غم عشق وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی وصال آن لب شیرین به خسروان دادند تو را نسیب همین بس که کو.ن باشیز چاه غصه رهایی نباشدت، هرچند به حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی خموش سایه که فریاد بلبل ازخامی ست چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی.......تماشای ماهه هویدا تو آسمون ولایت...آن هم...
174574

بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد...

بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد دوست با من هم صدا نالید دشمن گریه کرد جای جای بی تو بودن را در آن تنگ غروب آسمانی ابر با بغض سترون گریه کرد با هزاران آرزو یک مرد - مردی پر غرور - مثل یک آلاله در فصل شکفتن گریه کرد این خبر وقتی که در دنیای گل ها پخش شد نسترن در گوشه ای افسرد، لادن گریه کرد وسعت تنهایی ام را در شبستان غزل شاعری با فاعلاتن فاعلاتن گریه کرد گریه یعنی انفجار بغض یعنی درد عشق بارها این درد را در چاه بیژن گریه کرد یک زمان حتی تو هم در مرگ من خواهی گریست مثل سهر. که در سوگش تهمتن گریه کرد محمد سلمانی
2438004

منوچهر آتشی

منوچهر آتشی1310 صدای:*گفتی بهار آمده است آهنگ: بهار دلنشین، گروه کر بهار ار تر فیلهارمونیک پاریس شرقی* فراقی 3 آهنگ: - bob delan knockin'on heaven's door*بی بهار سبز چشم تو آهنگ: bach - airعزلی برای چشم ها آهنگ: sir john kenneth tavener - the lambترانه ها آهنگ: sir john kenneth tavener - the lamb*کاغذ آهنگ: انتخ از محبوب. از سه و ده دقیقه به یاما *تامل تهمتن بر منازل آهنگ: دیمیتری کور فغزل کوهی
447332

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی - هوشنگ ابتهاج

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشیچراغ خلوت این عاشق کهن باشی به سان سبزه پریشان سرگذشت شبمنیامدی تو که مهتاب این چمن باشی تو یار خواجه نگشتی به صد هنر، هیهاتکه بر مراد دل بی قرار من باشی تو را به آینه داران چه .فات بودچنین که شیفته ی حسن خویشتن باشی دلم ز نازکی خود ش.ت در غم عشقوگرنه از تو نیاید که دلشکن باشی وصال آن لب شیرین به خسروان دادندتو را نصیب همین بس که کو.ن باشی ز چاه غصه رهایی نباشدت، هر چندبه حسن یوسف و تدبیر تهمتن باشی خموش سایه که فریاد بلبل از خامی ستچو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی هوشنگ ابتهاج ...
1442810

دورخودپیچیده ایم ازدرد این غم پیچه ها...

خوان اول را تهمتن باش شش خوان پیشکش رستم دست دل خودباش دستان پیشکش دورخودپیچیده ایم ازدرد این غم پیچه ها نسخه ی مارا مپیچ ازهیچ درمان پیشکش رازخیس آسمان است این که میریزی بخاک آبروداری ای ابرباران پیشکش اولین شرط زلیخایی شدن منت کشی ست نازیوسف رابکش از چاه زندان پیشکش تیر رابگذار وبگذرازکمین کینه ها قلب آهورا زیارت کن اسان پیشکش هرچه بود وهرکه بودازجنس انسان بودحر قدر یک کافرمسلمان باش سلمان پیشکش ناله رابشکاف وباهرذره ازفریادخویش کوچه ها را آفت کن خیابان پیشکش اسد نیک فال
387986

مهدی اخوان ثالث

چه میکنی؟ چه میکنی؟ درین پلید دخمه ها سیاهها ، کبودها بخارها و دودها ؟ ببین چه تیشه میزنی به ریشه ی جوانیت به عمر و زندگانیت به هستیت ، جوانیت تبه شدی و مردنی به گورکن سپردنی چه می کنی ؟ چه می کنی ؟ چه می کنم ؟ بیا ببین که چون یلان تهمتن چه سان نبرد می کنم اجاق این شراره را که سوزد و گدازدم چو آتش وجود خود خموش و سرد می کنم که بود و کیست دشمنم ؟ یگانه دشمن جهان هم آشکار ، هم نهان همان روان بی امان زمان ، زمان ، زمان ، زمان . بیکران او دقیقه ها و لحظه ها غروب و بامدادها گذشته ها و یادها رفیقها و خویشها .اشها و ریشها
1504096

سال ها همدم غمت بودم...

همچنانی که بید مجنون را تُندی گردباد خواهد کُشت عاقبت عاشق پریشان را قهر ... قهر ِزیاد خواهد کُشت رودم و در پی تو افتادم ای بهار دویده در بیشه رفتنت چلّه ی زمستان است ، رود را انجماد خواهد کُشت معنی خنده چیست ؟ جز آری ، معنی اخم چیست ؟ غیر از خیر تا مرا عاقبت به خیر کنی ، عشق را این تضاد خواهد کُشت هیچ از تبار من ، بی عشق قدر یک روز نیز زنده نماند آری این رسم کهنه ، بی تو مرا در همین امتداد خواهد کُشت سال ها همدم غمت بودم ، آنچنان که برادریم ... اما آ شاهنامه معلوم است ، تهمتن را شغاد خواهد کُشت ... سجاد رشیدی پور
2448120

جواب ج انه کلاسیک مرحله 575

لیست مراحل ج انه کلاسیک جستجوی آسان کلمه مورد نظر ج انه کلاسیک 575 افقی 1 بالین -> بسترافقی 1 آرام آرام -> کمکمافقی 1 هواپیمای کوچک بدون سرنشین -> پهبا قی 2 داستان بلند -> رمانافقی 2 عروس اروپا -> پاریسافقی 2 کرمینه -> لاروافقی 3 چرب زبان -> سالوسافقی 3 سطح -> روافقی 3 آتش -> اتورافقی 4 استفراغ -> قیافقی 4 خج زده و شرمسار -> سرش تهافقی 4 حرکت کرم گونه -> وولافقی 5 صلح و دوستی -> اشتیافقی 5 مردم گیاه -> یبروحافقی 5 کلام درد -> اهافقی 6 یکدندگی -> لجافقی 6 طعم مالو -> گسافقی 6 تهمتن -> رستمافقی 7 تخت پادشاهی -> اورنگافقی 7 نویسنده -> کاتبافقی 7 روبند و نقاب -> برقعافقی 8 نرم و لطیف - ...
755166

هم نشینی و گفتگو و مجالست ِِسیاوش با زال ، رستم و زواره به مدت یک ماه در زابلستان پیش از نبرد با افراسیاب:

سپه را سوی زاولستان کشید / ابا پیلتن سوی دستان کشیدهمی بود یَک ماه با رود و مَی / به نزدیکِ دستان فرخنده پَیگَهی با تهمتن بُدی مَی به دست / گهی با زُواره گزیدی نِشستچو یَک ماه بگذشت لشکر براند / گَو پیلتن رفت و دستان بماند624-630 داستان سیاوخشنسخه خالقی به افراسیاب خبر می رسد که افراسیاب همراه با .ی کامل از جیحون گذر کرده اند و وارد ایران شده اند. سیاوش داوطلب رفتن به نبرد با افراسیاب می شود . کاوس رستم را از زابلستان می خواند و سیاوش را به رستم می سپارد تا در این نبرد همراه او باشد.پس از آن همراه .ی بزرگ برای مقابله با افراسیاب به راه میفتند. ابتدا به زابلست?...
1687314

شعر در مورد تهمت

شعر در مورد تهمت شعر در مورد تهمت ،شعر در مورد تهمت زدن،شعر در مورد تهمت ناروا،شعری در مورد تهمت زدن،شعری در مورد تهمت،شعر درباره تهمت،شعر حافظ در مورد تهمت،شعر زیبا در مورد تهمت،شعر کوتاه در مورد تهمت،شعر ک نه درمورد تهمت،شعری درباره تهمت زدن،شعر درباره تهمت زدن،شعر درباره تهمت ناروا،شعر درباره تهمت و افترا،شعری درباره تهمت،شعر ک نه درباره تهمت،شعر تهمت،شعر تهمت زدن،شعر تهمت ناروا،شعر تهمت نزن،شعر تهمتن،شعر درباره تهمت زدن،شعر درباره تهمت،شعر برای تهمت زدن،شعر راجب تهمت،شعر در مورد تهمت ناروا،شعر نو تهمت زدن،شعری درباره تهمت ز? ...

تهمتن