بگذار کنارت زندگی کنم


3065620

صد و سه

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم ... ساعت هفت و بیست دقیقه صبح از آزمایشگاه بر میگردیم... با یک دنیا امید و نشاط.. مطمئنم که هستی... اصلا به نبودنت فکر نکرده ام... اصلا چگونه میتوانستم به نبودنت فکر کنم وقتی هر روز این چهارده روز را با تو حرف زده ام... خودم را .. نشانت دادم که چگونه در تک تک سلول هایم جا گرفته ای... منت سرم بگذار و بمان.. مهربانم... بگذار طعم شیرین این روزها با من بماند... بگذار کنارت بمانم... من حرف های زیادی دارم که هنوز برایت نگفته ام.. قصه های زیادی هست که تعریف نکرده ام...بمان و در آغوش امن من زندگی کن... معجزه ی زندگی من... بهار را با خودت به خانه ام ب ...
2768228

بگذار نگویم ...

از غصه ی این فاصله بگذار نگویماز غربت این قافله بگذار نگویماز شمر نگو تو، به تلافیش پدر جاناز چشم بد حرمله بگذار نگویماز قصه ی این صورت زخمی که نگفتیاز قصه ی این آبله بگذار نگویممن پیر شدم جان تو آن دم که به پا شددور سر تو هلهله... بگذار نگویمافتاد به بازارِ غلامان و کنیزانروزی گذر قافله... بگذار نگویماز بابت این درد سرِ معجر دارم ز عمویم گله... بگذار نگویمبابا صدقه هیچ ولی خاری و دشنامدادند به این عائله... بگذار نگویمهر گاه سرت خورد زمین زمین خورددق کرد از این قائله... بگذار نگویموحید محمدی
543286

این متن خیلی قشنگه :

این متن خیلی قشنگه : بگذار ترکت کنند.... بگذار بخواهی ونشود.... بگذار دیگر فرقی بین شب و روزت نباشد.. بگذار جا خوش کنند دستانت رو به اسمان.... بگذار ارزویت براورده نشده بماند.... بگذار اشک شود دریا دریا بباری برایش.... بگذار درد شود..... بگذار زخمش باقی بماند.... بگذار تنها بمانی و باسکوتی تلخ غروب هایت را بگذرانی..... بگذار دنیا هرچه میخواهد سرت بیاورد.... تو اما تحمل کن..... تو خدایت را داری.... خ. که چوبش صدا ندارد..
2504784

بگذار همانطور که هستیم ، بمانیم

دستت را به من بدهبگذار گرمای دستت ، آرام کند دل بی قرارم را بگذار صدایت ، آتش به پا کند در جنگل غمهایم بگذار لالایی م ، به صدای تو مزین شود بگذار آرام باشم بگذار خنده هایم ، گوشه ی چشم هایم چین بیندازند بگذار نگاهت کنم بگذار گاه و بیگاه یه تو زنگ بزنم و یواشکی بگویم دوستت دارم بگذار عاشقت باشم بگذار عاشقم باشی بگذار همین طور که هستیم ، عاشق ، مهربان و ساده بمانیم...
2013710

علاالدین قدیمی و درد دل

سلام علا الدین میخواهم چند دقیقه کنارت بنشینم و با تو صحبت کنم . دقیقا مثل قدیما و بچگی میخواهم کنارت بنشینم و خاطرات دیروز و پریروز را با تو تکرار کنم.کنارت می نشینم و خاطرات را با هم مرور میکنیم. اول بگذار کمی گلایه کنم یادت هست که کلاه و دستکش مرا سوز یادت هست وقتی آنرا سوز و زمانی که من متوجه شده بودم که بوی سوختگی همه جا را گرفته بود و یک لکه قهوه ای رو سوخته روی آن جا گذاشتی؟یادت هست که با بچه ها دورت بازی میکردیم و دورت می چرخیدیم یهو بخاطر بادی که ایجاد شده بود شعله ور شدی؟ یادت میاد چقدر وحشت زده شپه بودیم اما بخیر گذشت و زود خاموش شد.یادت هست که ...
1073230

بگذار

بگذار یک دل سیر از عشق تو برچینم...بگذار هوای دلم تازه بشود...بگذار در هوایی نفس بکشم که تو نفس میکشی..بگذار جان دوباره بگیرم ...بگذار دوباره دلت هوایی دل من بشود بگذار تا میوه عشقمان ثمر بدهدو جهانی را محو خودش کندتا لیلی شاگردی کندمجنون لب به خنده بگشاید شیرین معرفت بیاموزد فرهاد پای از بیستون بر زمین بگذاردو همه نظاره گر عشقی باشند که هزار ساله می شود
1163910

امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار..."سعید بیابانکی"

امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذاردست مرا بگیر و در دست جام بگذار زنهار نشکند دل، این آبگینۀ نابدر خواب مرمرینم آهسته گام بگذار یک سو بریز زلفی، سویی بکار چشمیجایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذار آرامشی است یکدست، تلفیق خواب و مستینام دو چشم خود را دارالسلام بگذار تا فاش گردد امشب رسوایی منِ مستداغی ز بوسه هایت بر گونه هام بگذار دار و ندار من سوخت، آتش مزن دلم رااین بیت را برای حسن ختام بگذار یک شیشه می بیاور، یک جام عطر و لبخند ی ب امشب، سنگ تمام بگذار!
159616

بگذار نگویم...

تلخ است جهان بی تو برای دلم اما بگذار هنوز از مَنِ تنها ننویسم بگذار نگویم که مرا حوصله ای نیست از آدم دور از بَرِ حوّا ننویسم بگذار برایت غزل عشق بخوانم از چشم به در دوخته اما ننویسم بگذار نگویم ز غروری که ش.تی بگذار از این دست معما ننویسم اما تو بگو بعد نبودِ تو چگونه از عاشق دلداده ی شیدا ننویسم؟
2654820

شهید همت:

شهید همت: سعی کن ی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد. از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند. از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد. از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند. از اخلاق برایش نگو! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد. از تعهد برایش نگو! بگذار با دیدن تو، از حقیقت آن لذت ببرد. "بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند"
1382934

بگذار تو را بکشد...

آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد بگذار غرقت کند در آن چه که هستی بگذار بر شانه هایت بچسبد سنگینت کند تو را به سمت پوچی ببرد بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت دیر یا زود اما چه بهتر آنچه دوستش میداری تو را بکشد .چار بوکوفسکی
1039076

پانصد و نود و یک

+ کی ببینمت؟ - هان !؟ آها ! باشه ! کمی فرصت .. . . [بگذار کمی ! خودم را جم و جور کنم ! خودم را، از ته خودم جمع کنم ! بگذار کمی هم بزنم خودم را ! اَه ! مـ نِ لعنتی ! به هم چپیده ام .. بگذار کمی در انفرادی خودم آب خنک بخورانم به خودم ! فکر فرتوتم را رها کنم ! بلکه رقیق شوم ! بگذار کمی خودم در خودم جاری شوم ! بگذار لبخند ف تنی ام را از زیر آوار صورتک ها بیابم ! بالا بیاورمش ! روی صورتم !.. اَه ! چه طعم تلخی ! تف ! بیچاره ی بی بر و رو ! بگذار یکی یکیِ حرف هایم را هم پیدا کنم ! گم و گور شده اند ! در به درها خاک گرفته اند ! باید خودم را زور کنم بیاورم کمکم کند یکی یکیِ شان را فوت کنیم !.. ...
780464

بگذار بکُشَدَت!

آن چه را عاشقانه دوست می داری، بیاب، و بگذار تو را بکُشد. بگذار خالی ات کند، از هرچه هستی. بگذار بر شانه هایت بچسبد، سنگینت کند، به سوی یک پوچی تدریجی. بگذار بکشدت و باقیمانده ات را ببلعد. زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت، دیر یا زود اما چه بهتر که آن چه دوست می داری، بکشدت. | چار. بوکفسکی / ترجمه: مهیار مظلومی |
54862

منبرک

1- سعی کن .ی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد. 2- از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری ، آن را احساس کند. 3- از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد. 4- از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند. 5- از اخلاق برایش نگو ! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد . 6- از تعهد برایش نگو ! بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند ! « الگویی زیبا برای دیگران باش »
2124878

بگذار بگویند

بگذار هرچه میخواهند بگویند!بگویند زیاده روی میکنم در هواداریبگذار بگویندبیش ازاندازه به فکرت هستم(:بگذار بگویند دنیای حقیقی ام را ازدست داده امبگذار بگویند از سرم می افتد!بگذار بگویند فراموشت میکنمبگذار بگویند ازصدایت دل زده میشوم!بگذار بگویند وبگویندوبگویند!چندتفر که هیچ بگذار دنیا بگویدومن بازهم هوادار توباشم...بگذار بگویندوبازبی توجهی کنمآنان که نمیدانند چه دنیایی ساخته ای❤آنها که نمیدانند که چه نوای آرام بخشی داریانان که نمیدانند تکراری؛وتکرار نشدنی هستیبگذار بگویند...و من تا ابد هوادارت میمانم بهترینپ.ن:اسن متن خیلی به دلم نشستیعنی قشن ...
1180214

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد...

اصلا بگذار امشب با این همه ناراحتی همه چیز تمام بشود... بگذار عاشقت باشم و دورت کنند...بگذار بروی و گریه کنم... بگذار آزرده شوم و آزرده شوی... بگذار دلم ش ته شود و دلت ش ته شود... بگذار تمام اشک هایمان را امشب تا صبح بریزیم... بگذار در حسرت دیدنت عذاب بکشم.. بگذار تمام تنم یخ کرده باشد نفسم از گریه های متوالی ام قطع شده باشد ولی همه چیز تمام بشود! بگذار زین پس فقط ع هایت را ببینم... برو عزیزترینم... دلم برایت تنگ میشود...! برای حرکاتت!برای خنده هایت!برای صدایت!برای همه چیزت...! تو را از من دور د و من فقط باید نظاره گر باشم،باید اشک بریزم و اشک بریزم و اشک بریزم...! ? ...
113212

این نوشته مخاطب خاص دارد...

کجایی پادشاه دلم ملکه بودنم روی دست هایم مانده از ان روزی که کنارت نشستم عادت . که ملکه ات باشم همیشه با تو بدون تو هیچ . اسمان دلم را افت. نخواهد دید بگذار این هوای دو نفره طعنه ام بزند بگذار این ادم ها هوای دو نفره را به رخم بکشند تنها می نشینم تنها زیر باران قدم می زنم خودم اشک هایم را پاک می کنم اما نمی گذارم .ی به جز تو باشد بدان که بعد تو هیچ گاه سر بلند نمی کنم بعد تو حرف های دلم را به هیچ . نمی گویم ارزوهایم را در اعماق قلبم پنهان می کنم ارزوهایی که با تو رنگ بودن و تحقق را به خود می گیرند بعد تو غریبه ای بیش نیستم در این دنیای خاکی
1630798

بگذار ...

بگذار تن بمیرد، جان بسازد بگذار حادثه، حادثه بماند رهگذر راه بماند خاطره، خاطره بماند بگذار فردا را برای فردا بگذار من بمانم تنها + اینم یه شعر قشنک دیگه و فقط همین ...
2586356

بی خی نشوم

یک شب به خیال خویش گفتم ، یکبار بگذار کمی که بی خی بشوم اینگونه مرا به خواب و رویا تو مبر بگذار که بی خیال ِ ح بشوم مارا تو ببین و حال و روز ما را بگذار که فارغ از جم بشوم از خویش بریده ام به تو پیوستم بگذار اب ِ بی مث بشوم در جمع نشسته ام ولی تنهایم بگذار که مست از آن وص بشوم برآتش خود نشسته ام چون ققنوس بگذار که فارغ از مل بشوم ما را چو "رسا" ز خویش بیگانه مخوان مگذار خیال ِ لامح بشوم #گیتی_رسائی
899280

آه بگذار

آه بگذار گم شوم در تو . نیابد دگر نشانه ی من روح سوزان و آه مرطوبت بِوَزد بر تن ترانه من آه بگذار زین دریچه باز .ه بر بال گرم رویاها همره روزها سفر گیرم بگریزم ز مرز دنیاها
2352258

نه عشق

نه عشق نه دوست داشتن...!هیچکدام از این دو حرف را بامن نگو، بگذار احساسی هم اگر هست با دست هامان بگوییم با انگشتان شست با اشارت های موزون...بگذار نوازشت کنم بگذار نوازشم دهی...#حمید_رها
2654078

ای یارِ بی زنهارِ من [یادداشتِ شخصی]

چون بساعت واهمدان آیی، شرحِ این نامه بمشافهه بشنوی و اگرنه این را نیز در کیسه ی حم عسق نگه می دار. (مکتوبات، عین القضات، ص ۱۹۵) ~ یک این بار راحت ام بگذار. یک بار فقط. همین یک بار بگذار من تاریخِ خودم را از یاد ببرم. بگذار از گذشته ام عبرت نگیرم. بگذار این ذغالِ افروخته را چند لحظه بیشتر توی مشت ام نگه دارم. بگذار حرف بزنم. از مواجهه ی من با سپیده چه چیزی در من یا از من ماند؟ بگذار بگویم. یک رشته به باریکیِ مو از من به زمین وصل بود و حالا نیست. تمامِ حاصلِ من از واقعه ب ِ این رشته بود. حالا دیگر هیچ خبری برای من تلخ نیست. من مثلِ تاریکی به هر کجا می سُرم، س? ...
2626342

مجال من همین باشد،که پنهان عشقِ او ورزم...

بیا این اللهم انی وقفت ها را کنار بگذاریم بیا این قی و النقی گفتن ها را کنار بگذاریم بیا این یا سیدنا و مولاناها را فراموش کنیم بگذار جایش بساط عاشقی پهن کنیم بگذار فریاد بزنم و بگویم که چقدر عاشقتم هستم که بگویم عشقت رخنه کرده درتمام روحم درتک تک سلول هایم در بند بند وجودم در این دل خانه اب که یک پایش باب الجواد گیر کرده و یک پاپش باب القبله حرم ارباب بگذار بازی کلمات را فراموش کنم بگذار ارام حرف بزنم بگذار آرام گریه کنم بگذار بگویم که اگر نبودی من یقینا نبودم بگذار این اشک ها سرازیر شوند بگذار بغض ها را رها کنم همین جا همگام با نسیم و خنکای ن? ...
258278

بگذار زن باشم

بگذار کودکم را شیر بدهم نگران برگشت چک های تو باشم شب ها که دیر به خانه می آیی بهانه هایت را باور کنم و تو را ببخشم . بگذار زن باشم من ه.لم را نمی کشم یوسفم را در چاه نمی اندازم ه. را در بیابان رها نمی کنم و اسماعیلم را به سلاخ خانه نمی برم . بگذار زن باشم و تاریخ را تو رقم بزن . | راضیه بهرامی خشنود |
2370322

بگذار آسمان به زمین بیاید.

یک بار بگو « دوستت دارم». بگذار آسمان به زمین بیاید. یک بار مرا در آغوش بگیر، بگذار آسمان به زمین بیاید. یک بار دستم را در دستت بگیر و زیر باران قدم بزن، یک بار بگذار سرم روی شانه ی گرمت آرام بگیرد،یک بار بگذار گرمی نفست را روی گونه هایم احساس کنم ... از خدا خواسته ام آسمان را نگه دارد، نگران نباش...
953440

بگذار سیر نگاه کنمت

بگذار سیر نگاه کنمت پیچ گیسوانت را کمان ابروانت بگذار سیر نگاه کنمت مهتاب چشمانت را برق لبانت را بگذار سیر نگاه کنمت حرف های شیرینت را اندام سیمینت را بگذار سیر نگاه کنمت . . شاید فر. نباشد آوایی نباشد حسینی
1631846

بگذار ...

بگذار تن بمیرد، جان بسازد بگذار حادثه، حادثه بماند رهگذر راه بماند خاطره، خاطره بماند بگذار فردا را برای فردا بگذار من بمانم تنها
679056

. بگذار میترا بخوابد

. بگذار میترا بخوابد با کیفیت بالا. بگذار میترا بخوابد. بگذار میترا بخوابد این . بر اساس رمانی ساخته شده است به نام (بگذار میترا بخوابد) که توسط آقای کامران محمدی نوشته شده است . این رمان بسیار جذاب است و . را بر اساس واقعیت های داخل رمان ساخته اند . این . را فلورا ربیعی ساخته است و تهیه کنندگی آن را بر عهده دارد و نویسنده و کارگر دان این . را نیز آرش سنج. بر عهیده گرفته است . مشخصات . بگذار میترا بخوابد :اسم . : بگذار میترا بخوابداسم انگلیسی : bogzar mitra bekhabadسال ساخت: 1394سال پخش: 95سایت منتشر کننده : ن. لودتهیه کننده: فلورا ربیعینویسنده و کارگردان : آرش سنج. بازیگر?...
985014

بگذار

بگذار بگذار لحظه یی فقط لحظه یی سر بر شانه ات بگذارمو بخوابم در آغوشتوآرام بگیرمتا کره ی زمین برای مدتی به توازن برسد
2352090

ا ین نامه عاشقانه

چشم هایت را روی هم بگذار بانوی قصه های من،که هنوز هم شیطنت های کودکیت در پس مهربانی چشمانت ه است...بگذار ندای قلب من هر چند مسکوت،هر چند خاموشلمش کند دریچه چشمانت را...بگذار سال های گذشته در خواب فرو روند ...بگذار هر چه گشت،بگذرد...و بگذار فاصله ها به خواب روند...بانوی بازیگوش قصه هایم هر جا هستی شاد و دلت از هر غصه ای دور بادومن بعد از خواب هزارساله فراموشی ،چشم باز کرده ام تا دوباره از تو بگویم حتی اگرنخواهی ،حتی اگر نخوانیمرا دیگر غمی نیست زیرا ی در گوشم کرد است #فریاد قاصدک ها را#با احترام کاکتوسبرای مخاطب خاص
819380

دو شعر از عزیز نسین

می دانم قبل از آن که بگویی می بینم که روزی گریزان می شوی نمی توانم اصرار کنم، نمی توانم فرار کنم صدایت را اما برایم بگذار می دانم روزی جدا می شوی نمی توانم موهایت را نگه دارم بوی خوشت را اما برایم بگذار می فهمم که روزی می روی همین حالا هم .ابم، نمی توانم فروبریزم رنگت را اما برایم بگذار حس می کنم که روزی از دست می روی که بزرگ ترین درد من است گرمایت را اما برایم بگذار به وضوح می بینم که روزی فراموش می کنی دردْ دریای خا.تری وسیعی ست طعمت را اما برایم بگذار هیچ جا نمی روی حق ندارم نگهت دارم خودت را اما برایم بگذار ...
3074909

حالم خوبه کنارت...

ی چیزی وجود داره که با تمام فکر و خیالاتم که بهت اره و نه بگماینه که کنارت آرومم. ..
226864

بگذار...

بگذار دردت ز ما بگذرد... قول می دهم... دوباره نفس کشیدن را... به زیر .وارها خاک... آرام آرام تمرین کنم... بگذار فقط لحظه ای از خاطرم بری... تا ببینی ... پیش خدا هیچ گناهی جز... دوست داشتن تو نداشتم...
798744

بگذار دست هایت صورتم را ببوسند

بگذار دست هایت صورتم را ببوسند وروی چشم هایم خوابشان ببرد!بگذار صدایت بزنم،عزیزم؛عمرم؛جانم؛و به عشقم که رسیدم،لبخند بزنی و با شیطنت بروی توی لباسم قایم شوی!بگذار از ترس پیدا ن.ت بغض کنم و ببارم!تا خ. که بلد نیست بازی مان را به خاطر من ساعت ها دنب. بگردد!بگذار سر به سرش بگذاریم و بخندیم؛تا با مهربانی از خوشی مان ذوق کندبگذار عاشق باشیم،دیوانگی کنیم!خدا عاشق های دیوانه را خیلی دوست دارد!"حامد نیازی"
1479386

حضرت عشق

بگذار من بیشتر دوستت بدارم بیشتر عاشقت باشم بیشتر بخواهمت بگذار من بیشتر در آغوشت بگیرم بیشتر ببوسمت بیشتر ببینمت بگذار من باشم که هر لحظه برایت میمیرد کارهای سخت را بگذار برای مرد داستان تو کمی نه بخندی و حضرت عشق باشی کافیست ... حامد نیازی
2529458

مرا به من بگذار...

ای مهربانترین، امروز من برای خویشتن بس هستم( کتابت را بخوان، کافی است که امروز خود حسابگر خویش باشی، آیه 14 اسراء). مرا به من بگذار، به خویشتن بگذار. از روزگار گذشته ام، روزگاران دیده ام، از راهها پیچیده ام، در کوره راهها وامانده ام و اینک حیران ایستاده ام، بر می گردم، پشت سرم را می نگرم جز دشتی سوخته و جز ویرانه ای از من به جا نمانده است و پیش رویم جز ترس هیچ نیست، حیران بر جای ایستاده ام. قدمی نمی توانم بردارم. مرا به من بگذار، به خویشتنم بگذار. دل من آن دشت بزرگی بود که می توانست جای روییدن گل عشق تو باشد. اما شعله های جهل و خطا همه ی دشت وجودم را به آتش ...
2508764

کتمان عشق(1)

بگذار بدم بگویند؛بگذار رنجیده در من بنگرند؛بگذار مرا به گناهی که همواره در آرزویش بوده ام،متّهم کنند.چه نیازی است به این که خود را در برابر این نسل،تبرئه کنم؟چرا باید ضعف دفاع از خویش را برخود هموار کنم؟نمی کنم؛بگذار مرا روحی بشمارند که با زندگی آشتی کرده ام،و با سرگرمی های ابلهانه اش سرگرم شده ام.دیگر رنجش تلخ و حتّی اتّهام این نسل،مرا رنجور و پریشان نخواهد ساخت.برع ،چه اطمینان آمیخته با لذّتی احساس می کنم،هنگامی که در چهرهء نسل جدید،موج خشم و سایهء بدبینی را نسبت به خویش می خوانم،که در من نیست. چه لذّتی می برده اند این فرقهء ملامتیّه!ح? ...
422742

در کنارت...

در کنارت شبیه دریایم، پرتلاطم، پر از ماهیشبیه برکه ای که ماهش را، یافته بعدِ ماه ها دوری#شفیقه_طهماسبی -از مجموعه ی هاله ی طلوع (همسرانه)@shafigheh_tahmasebi
2554842

with your hand in my hand and a pocket full of soul i can tell you there's no place we couldn't go

what are all the stars for if you wouldn't be here in my arms to watch them with me? جانا؟! با کدام زبان باید اعتراف کنم که دوستت دارم تا مشخص شود این حجم ِ دوست داشتنم؟! بگذار بمیرم. بگذار نابود شوم. در راه خاک پای تو من هیچم. ذره ی گرد و غبارم. بر من قدم بگذار... که همین توجه تو مرا به عرش میرساند. بگذار بمیرم... بمیرم، تا شاید بتوانم برای همیشه در کنار ِ تو باشم و لبخندهایت را ببینم. بگذار بمیرم. تا همیشه پیش تو باشم. مرهم تمام دردهای گفته و نگفته ات. میگذاری؟ در حریم شخصی ات. همه جا... بگذار بمیرم. شاید این آغاز کار ما باشد. شاید بتوان با مردنم جور دگر ادامه داد. تو نباشی، بودن من هم معنا ندار? ...
2547602

with your hand in my hand and a pocket full of soul i can tell you there's no place we couldn't go

what are all the stars for if you wouldn't be here in my arms to watch them with me? جانا؟! با کدام زبان باید اعتراف کنم که دوستت دارم تا مشخص شود این حجم ِ دوست داشتنم؟! بگذار بمیرم. بگذار نابود شوم. در راه خاک پای تو من هیچم. ذره ی گرد و غبارم. بر من قدم بگذار... که همین توجه تو مرا به عرش میرساند. بگذار بمیرم... بمیرم، تا شاید بتوانم برای همیشه در کنار ِ تو باشم و لبخندهایت را ببینم. بگذار بمیرم. تا همیشه پیش تو باشم. مرهم تمام دردهای گفته و نگفته ات. میگذاری؟ در حریم شخصی ات. همه جا... بگذار بمیرم. شاید این آغاز کار ما باشد. شاید بتوان با مردنم جور دگر ادامه داد. تو نباشی، بودن من هم معنا ندار? ...
2367476

بگذار خودم را دوست داشته باشم

بگذار خودم را دوست داشته باشم خودم را با همان چشم های بادامی با همان لبخندی که همیشه روی صورتم حک شده است بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان بی خیالی ای که به گمانم حرص خیلی ها را در آورده است. بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان ظاهر ساده ای که هیچگاه دلم نمی خواهد دستی داخلش ببرم بگذار خودم را دوست داشته باشم رهایم کن تا همیشه دخترک قصه ی پریا باقی بمانم رهایم کن تا فکر کنم من هم آنه هستم با موهای قرمز بگذار خودم را دوست داشته باشم و برایم مهم نباشد آدم ها چقدر تغییر کرده اند رهایم کن تا آدمها را همینطور که هستند دوست بدارم بگذار باور کنم ? ...
1503226

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای ? ...
1144438

گذشته گذشته است

گذشته گذشته است . نمی توانم آن را تغییر دهم . آینده هنوز نیامده است. چرا باید در مورد چیزهایی نگران شوم ، که شاید هرگز روی ندهند . بگذار در زمان حال که اکنون ، جاودانه است با سرور و کمال زندگی کنم . بگذار از هر آنچه روی می دهد شکرگزار باشم و بدانم که در سایه عشق الهی گام بر می دارم . و بگذار هر آنچه مایه سرور و موفقیت است انجام دهم .
1723314

بگذار بگریم جانا

امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی گوشه ی میخانه بگریم ز آن آمده ام مست در این میکده کامشب بر قهقه ی ساغر و پیمانه بگریم افسانه ی دل ، قصه ی پر رنج و ملالی است بگذار بر این قصه و افسانه بگریم امشب ز چه رو در وطن خویش غریبم خواهم که در این شهر غریبانه بگریم طفل دل من باز تو را می طلبد باز بگذار بر این طفل ، یتیمانه بگریم ای عقل تو بر عاشق دیوانه بخندی من نیز به هر عاقل و فرزانه بگریم آن طایر زیبای مرا بال ببستند شب ها به پَر افشانی پروانه بگریم
1412652

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

بگذار سر به ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی بی? ...
2693608

بیمار خنده های توام بیشتر بخند - محمدرضا شفیعی کدکنی

بگذار سر به من تا که بشنویی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرام و روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه بی ...
2405794

مریخیِ ناب.

بگذار فکر کند تو از مریخ آمده ای!بگذار فکر کند تو از یک دنیای دیگری اصلن!... مس ه اش نکن. با دوستان هم جنست که می روی بیرون، می روید پارک، کافه و غیره...، این بار که حرفش افتاد، نگو: «هه!... بچه ها! بچه ها!... طرف یه جوری دوستم داره و عاشقمه، یه جوری نگام می کنه و باهام رفتار می کنه، که انگار ی تو زندگیش نبوده تا حالا؛... انگار ی تو زندگی من و با من نبوده تا قبل از این!»... خب، اشکالش چیست؟ غریب است برایت؟ تعجب کردی نه؟... نه، مس ه اش نکن. بگذار فکر کند تو یک آدمِ دیگری. از دنیای دیگری آمده ای. بگذار طوری نگاهت کند و رفتار کند، که انگار تا الان هیچکدامتان با هیچ نبوده ای? ...
366310

کبوتر و آسمان «سروده ی . فریدون مشیری»

کبوتر و آسمان بگذار سر به . ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به . ی من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرام و روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار ...
958160

مال من است..

زندگی ، لحظه زیبای کنارت چای را نوشیدن،،، گل زیبای رخت بوییدن،،، درکنارت بودن،،، زندگی موج صدایت به دلم لرزاندن،،، زندگی برسر قصه عشق،حرف تو را باراندن،،، باتمام نفس و حال و هوا ،نام تورا واخواندن،،، لحظه ها،چای معطر،در کنارت بودن،،، لرزش و قصه عشق،نام نکویت خواندن،،، همه این حالات،این حرف ها،این کلمات است،،،به احساس سوگند! چه بخواهی چه نخواهی دل و حست ،همگی مال من است همه رنگ رخ ات ، ثانیه ات ، درد دلت ، همگی مال من است مـوقـع پیـش تـو بنشـسـتن و پـرواز صـدایـت به دلــم این زمان است که راحت بتوان مرثیه داد:زندگی مال من است
1204174

بگذار سر به ی من

بگذار سر به ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذ? ...
1534340

درباره هم خانه ات

فرزندم! بگذار در برهوت شبهای تنهایی، یاوری در کنارت باشد که با چشمانی نگران و دستانی مهربان ردپای تاریکی را بر وجودت رصد کند؛ مبادا گرد اندوهی بر چهره ات نشیند مگر نه اینکه هیچ همسری اندوه و درد همسرش را برنتابد و نخواهد؟ همسرت درمان توست. درمان دردهای بسیاری که بر ضمیرت نشیند و گرد اندوهی که جانت پذیرد همسرت را پاس بدار چونان روحی که جان شیفته ات را در آغوش گیرد تا اندوه تنهایی ات پایان پذیرد همسرت را گرامی بدار و بگذار ابرهای تیره ی اندوه و یاءس به کناری رود... و انعکاس هستی ات در هستی او در آمیزد و تجلی رنگین عشق گیرد. درباره مشاجرات ? ...
360714

گران باش

قدر خودت را بدان... خودت را سفت بچسب... ارزان نفروش خودت را... به لبخندی، به حرفی، به نقلی، به هدیه ای، به توجهی...; بگذار تلاش کنند بگذار برای به دست آوردنت، هزار راه را امتحان کنند... بگذار قدرت را بدانند... بگذار بهایت را بپردازند... آدمها چیز های مفت به دست آمده را، مفت هم از دست می دهند...! گران باش...گــــــــــــــــــران!!! پ.ن: تازه متوجه شدم یکی از دوستان خوب و با معرفت به دلایلی از این فضا خداحافطی ....سوخته دل عزیز امیدوارم هرجا که هستید شاد سلامت و موفق باشید
3003807

بگذار خود را گم کنم در عشق

در این گذرگاه بگذار خود را گم کنم در عشق بگذار از ره بگذرم با دوست ، با دوست ای همه مردم ، در این جهان به چه کارید ؟ عمر گرانمایه را چگونه گذرانید ؟ هر چه به عالم بود اگر به کف آرید هیچ ندارید اگر که عشق ندارید وای شما دل به عشق اگر نسپارید گر به ثریا رسید هیچ نیارزید عشق بورزید دوست بدارید فریدون مشیری
1016476

من.....

دوباره به شهر سلامی میکنم بگذار دود های مه گرفته سلامم را نرسانند دوباره با خط شعر برای مردم مهربانی میسرایم بگذار کمی شب را با ماه بکشم من نه داوینچیم نه پیکاسو من آواره ترین شاعر این شهرم که هر از گاهی دلش وسعت دلتنگی داشت من زمردن واژه ها غمگینم و تو از من جمله میخواهی من برای جهان سکوت میکنم بگذار دقیقه هایش را زندگی بگوید آدم ها تشریفاتی سکوت میکنند
2002784

خز

بگذار خز باشیم...! گاهی باید دست از خاص بودن برداشت..... خز شد و قید ایرانیزه شدن را هم حتی زد!!: حیف نیست , بهانه ی این روز را را از دست داد و تو را نبوسید!!, حالا بگذار متراژ متراژ اسمان برف ببارد....تمام خستگی اش با اولین صوت خنده هایت ذوب می شود.... بگذار خز باشیم... سرسر بازی لبهایم و لبهایت تازه به تازه است... بگذار خز باشیم.... ک حتی انقدر ک ماهی ها رو با طعم بوی اش دوست داشته باشی و من با طعم تو...:) مبارک بانو... خز بازی با تو عشق است.... و البته که فدای آبشار موهایت ,خزوار ترین مرد دنیا !!..... :*
2224020

چمدان

اگرچمدان رفتت را می بندیدعای خیرم را روی لباس هایت بگذار تا عطرش نرود.صبر کن !...چمدانت را نبند...اندکی نگاه ترک حورده و صدای ابریم را هم در دستمالی سپید گذاشته ام بگذار در چمدانت و هر جا در چشم باد بلاتکلیفی دیدی ، دستمال را به دست باد بده و بگذار به هر سو که می خواهد بوزد.من همین جا می مانم و عاشقی را تمام می کنم.
1701920

۲تیر۹۵

کاش هفته ها آ نداشت، پنج شنبه و نداشت. کاش روزها همه بود، ای ل و سنگین. بدون اتفاق. بدون اینکه منتظر باشی اتفاقی بیافتد. بگذار ننویسم، بگذار خیال کنم، بگذار خیال داشته باشم... +آ یش بود:)
1145448

خدا????

(وقتی چترت خداست) بگذار ابر سرنوشت هر چقدر میخواهد ببارد (وقتی دلت با خداست) بگذار هر میخواهد دلت را بشکند (وقتی توکلت با خداست) بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند (وقتی امیدت با خداست) بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند (وقتی یارت خداست) بگذار هر چقدر میخواهند نا رفیق شوند (همیشه با خدا بمان) چتر پروردگار، بزرگترین چتر دنیاست چتر خدا بالای سر زندگیتون دوستان مهربانم
2045584

جان جانان

برای من همین که یک سالِ دیگه کنارت نفس کشیدم همین که اندازه ی یک سال نگاهت یک سال کنارت خندیدم یک سال عاشقت بودم.. با تمام وجود.. همین کافیه.. اصلا از زندگی چی میخوام جز عشق تو؟ مگه میشه96 کنار تو باشم و بد بگذره؟ به قول یکی:خاک بر سر ی که عاشق نشود.. قشنگ ترین دعام براتون اینه الهی که97 رو با عشق تون بگذرونید.. اونوقت میفهمین زندگی یعنی چی.. خوشبختی یعنی چی.. :)
2377032

آهنگ کنارت میمونم رضا شیری و علی جوکار

آهنگ رضا شیری و علی جوکار کنارت میمونم reza shiri and ali jokar kenaret mimoonam آهنگ رضا شیری و علی جوکار بنام کنارت میمونم چشمای تو واسم خیلی خیلی خواسم که میخواسن باشم کنار تو رویای تو فقط نیسی خوابم وقتی بیدارم هسم همیشه به یاد تو ادامه مطلب
1260426

گله ها زا بگذار

گِله ها را بگذار ناله ها را بس کن روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را ... فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود تا بجنبیم تمام است تمام تابستان را دیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یا همین سال جدید بازکم مانده به عید این شتاب عمر است ... باورمان نیست که نیست!! زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست... زندگی میگذرد ... زندگی گاه به نان است و کفایت د؛ زندگی گاه به جان است و جفایت د ؛ زندگی گاه به آن است و رهایت د؛ ...

بگذار کنارت زندگی کنم