بگذار مسلط باشم به عشق


258278

بگذار زن باشم

بگذار کودکم را شیر بدهم نگران برگشت چک های تو باشم شب ها که دیر به خانه می آیی بهانه هایت را باور کنم و تو را ببخشم . بگذار زن باشم من ه.لم را نمی کشم یوسفم را در چاه نمی اندازم ه. را در بیابان رها نمی کنم و اسماعیلم را به سلاخ خانه نمی برم . بگذار زن باشم و تاریخ را تو رقم بزن . | راضیه بهرامی خشنود |
2504784

بگذار همانطور که هستیم ، بمانیم

دستت را به من بدهبگذار گرمای دستت ، آرام کند دل بی قرارم را بگذار صدایت ، آتش به پا کند در جنگل غمهایم بگذار لالایی م ، به صدای تو مزین شود بگذار آرام باشم بگذار خنده هایم ، گوشه ی چشم هایم چین بیندازند بگذار نگاهت کنم بگذار گاه و بیگاه یه تو زنگ بزنم و یواشکی بگویم دوستت دارم بگذار عاشقت باشم بگذار عاشقم باشی بگذار همین طور که هستیم ، عاشق ، مهربان و ساده بمانیم...
2367476

بگذار خودم را دوست داشته باشم

بگذار خودم را دوست داشته باشم خودم را با همان چشم های بادامی با همان لبخندی که همیشه روی صورتم حک شده است بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان بی خیالی ای که به گمانم حرص خیلی ها را در آورده است. بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان ظاهر ساده ای که هیچگاه دلم نمی خواهد دستی داخلش ببرم بگذار خودم را دوست داشته باشم رهایم کن تا همیشه دخترک قصه ی پریا باقی بمانم رهایم کن تا فکر کنم من هم آنه هستم با موهای قرمز بگذار خودم را دوست داشته باشم و برایم مهم نباشد آدم ها چقدر تغییر کرده اند رهایم کن تا آدمها را همینطور که هستند دوست بدارم بگذار باور کنم ? ...
2374224

بگذار خودم را دوست داشته باشم

بگذار خودم را دوست داشته باشم خودم را با همان چشم های بادامی با همان لبخندی که همیشه روی صورتم حک شده است ... بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان بی خیالی ای که به گمانم حرص خیلی ها را در آورده است. .... بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان ظاهر ساده ای که هیچگاه دلم نمی خواهد دستی داخلش ببرم ... بگذار خودم را دوست داشته باشم رهایم کن تا همیشه دخترک قصه ی پریا باقی بمانم رهایم کن تا فکر کنم من هم آنه هستم با موهای قرمز ... بگذار خودم را دوست داشته باشم و برایم مهم نباشد آدم ها چقدر تغییر کرده اند رهایم کن تا آدمها را همینطور که هستند دوست بدارم ? ...
1503226

خیلی بدون شرح

رود مرا بریز به دریای پیکرت خالی کن از «من» این من «دیوانه تر» ترت - را و لبالبانه به روی لبم بلب لبریز کن تمام مرا از لب ترت بگذار تا تنت کنم این جسم خسته را بگذار تا تنیده شوم در سراسرت تا بعد از این نفس بکشم در هوای تو تا این که در هوام بگردد کبوترت ای خوبِ خوبِ خوبِ تر از خوب های شهر پر کن مرا ازاین همه «خوب» مکررت یک دست را به من بده و با تنم ب بغض مرا بگیر تو با دست دیگرت «زیبای ه» در همه ی شعرهای من بگذار روی بالشی از شانه ام سرت – را، بعد درمیان غزل های من بخواب – ای شاه بیت ناب – و بگذار از برت – باشم و با تو باشم و باشم برای تو تکرار شو برای ? ...
1479386

حضرت عشق

بگذار من بیشتر دوستت بدارم بیشتر عاشقت باشم بیشتر بخواهمت بگذار من بیشتر در آغوشت بگیرم بیشتر ببوسمت بیشتر ببینمت بگذار من باشم که هر لحظه برایت میمیرد کارهای سخت را بگذار برای مرد داستان تو کمی نه بخندی و حضرت عشق باشی کافیست ... حامد نیازی
1180214

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد...

اصلا بگذار امشب با این همه ناراحتی همه چیز تمام بشود... بگذار عاشقت باشم و دورت کنند...بگذار بروی و گریه کنم... بگذار آزرده شوم و آزرده شوی... بگذار دلم ش ته شود و دلت ش ته شود... بگذار تمام اشک هایمان را امشب تا صبح بریزیم... بگذار در حسرت دیدنت عذاب بکشم.. بگذار تمام تنم یخ کرده باشد نفسم از گریه های متوالی ام قطع شده باشد ولی همه چیز تمام بشود! بگذار زین پس فقط ع هایت را ببینم... برو عزیزترینم... دلم برایت تنگ میشود...! برای حرکاتت!برای خنده هایت!برای صدایت!برای همه چیزت...! تو را از من دور د و من فقط باید نظاره گر باشم،باید اشک بریزم و اشک بریزم و اشک بریزم...! ? ...
687590

حتی نشد به قدر گپی کوتاه، مهمان چای سرد .ی باشم

ای زندگی! تمام تو را گشتم، اما نشد که مرد .ی باشم حتی نشد به قدر گپی کوتاه، مهمان چای سرد .ی باشم تنهایی ام دلیل موجه داشت، من برخلاف عامه ی مردم اصلا نخواستم که در این دنیا، دنبال کارکرد .ی باشم از این درون جسم خودم ماندن، جانم به لب رسیده بیا امشب بگذار تا جنون .م ای عشق، بگذار دوره گرد .ی باشم در زندگی بعدی خود ای کاش می شد که شاه دانه برویم من، شاید دوای درد .ی باش
650882

بگذار که من چون تو .ی داشته باشم

بگذار که من چون تو .ی داشته باشمغرقت که شدم هم نفسی داشته باشم .تیغم بزنی هیچ ندانم، که چه بهتر !هم باشی و هم خار و خسی داشته باشمنزدیک بیا تا که در آغوش در آغوش.عیب است که فکرِ عَبثی داشته باشم ؟!عیب است ! ولی بی شکرِ دلبرِ دیرینرسم است که من طعمِ گسی داشته باشمجز در طلبت میلِ پ. که ندارم یا جان بدهم یا قفسی داشته باشم فریاد که نه ! گر به حضورت برسانندمیل است که دلداررسی داشته باشم . شعرهای بیشتر درکانال تلگرام ما [email protected]
2554842

with your hand in my hand and a pocket full of soul i can tell you there's no place we couldn't go

what are all the stars for if you wouldn't be here in my arms to watch them with me? جانا؟! با کدام زبان باید اعتراف کنم که دوستت دارم تا مشخص شود این حجم ِ دوست داشتنم؟! بگذار بمیرم. بگذار نابود شوم. در راه خاک پای تو من هیچم. ذره ی گرد و غبارم. بر من قدم بگذار... که همین توجه تو مرا به عرش میرساند. بگذار بمیرم... بمیرم، تا شاید بتوانم برای همیشه در کنار ِ تو باشم و لبخندهایت را ببینم. بگذار بمیرم. تا همیشه پیش تو باشم. مرهم تمام دردهای گفته و نگفته ات. میگذاری؟ در حریم شخصی ات. همه جا... بگذار بمیرم. شاید این آغاز کار ما باشد. شاید بتوان با مردنم جور دگر ادامه داد. تو نباشی، بودن من هم معنا ندار? ...
2547602

with your hand in my hand and a pocket full of soul i can tell you there's no place we couldn't go

what are all the stars for if you wouldn't be here in my arms to watch them with me? جانا؟! با کدام زبان باید اعتراف کنم که دوستت دارم تا مشخص شود این حجم ِ دوست داشتنم؟! بگذار بمیرم. بگذار نابود شوم. در راه خاک پای تو من هیچم. ذره ی گرد و غبارم. بر من قدم بگذار... که همین توجه تو مرا به عرش میرساند. بگذار بمیرم... بمیرم، تا شاید بتوانم برای همیشه در کنار ِ تو باشم و لبخندهایت را ببینم. بگذار بمیرم. تا همیشه پیش تو باشم. مرهم تمام دردهای گفته و نگفته ات. میگذاری؟ در حریم شخصی ات. همه جا... بگذار بمیرم. شاید این آغاز کار ما باشد. شاید بتوان با مردنم جور دگر ادامه داد. تو نباشی، بودن من هم معنا ندار? ...
1464708

من کور باشم...

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم... با من بمان هر لحظه می افتم به پایت هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش من ماهیِ افتاده ای در تور باشم بگذار با رویای وصلت خو بگیرم حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم آغوش وا کن! حرف هایم گفتنی نیست تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟! پیراهنم ارزانی چشمان مست ات لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم! روزی اگر سهم ی بودی دعا کن ـ ـ من کور باشم ، کور باشم ، کور باشم! زهرا شعبانی
100000

محرم نوشت

اصلا فکر کن به هیچ دردی نخورم عرضه ی هیچ کاری را هم نداشته باشم مانند بچه ای که دنیا را به بازی گرفته نشسته ام و آب نبات رنگارنگم را لیس میزنم اما اما بگذار کنارِ قافله باشم مرا هم ببر به دشتِ بلایت حسین بگذار لااقل مثل عبدلله خود را به آغوشت بیندازم...
2768228

بگذار نگویم ...

از غصه ی این فاصله بگذار نگویماز غربت این قافله بگذار نگویماز شمر نگو تو، به تلافیش پدر جاناز چشم بد حرمله بگذار نگویماز قصه ی این صورت زخمی که نگفتیاز قصه ی این آبله بگذار نگویممن پیر شدم جان تو آن دم که به پا شددور سر تو هلهله... بگذار نگویمافتاد به بازارِ غلامان و کنیزانروزی گذر قافله... بگذار نگویماز بابت این درد سرِ معجر دارم ز عمویم گله... بگذار نگویمبابا صدقه هیچ ولی خاری و دشنامدادند به این عائله... بگذار نگویمهر گاه سرت خورد زمین زمین خورددق کرد از این قائله... بگذار نگویموحید محمدی
2891001

طناب دار گردن احساسم انداخته ام

این روزها با خودم میجنگم ، میجنگم که تو را برای ابد یا داشته باشم یا ازدست بدهم . رهایت کرده ام ، آ من نصف ونیمه نمیخواهمت از آن داشتنهای دلهره آور که نمیدانم مال من هستی یانه نمیخواهم من همه ات را میخواهم بگذار یکبار خودخواه باشم بگذار یا بشکنم یا قوی تر شوم من دیگر تاب این حاله معلق را ندارم ، یا برد یا باخت هرچند آ داستان را خوب میدانم اما بگذار خوب ببازم ...من طناب دار گردن احساسم انداخته ام ((tt))
1508106

معراج من یعنی که غمخوار تو باشم

معراج من یعنی که غمخوار تو باشم آواره ی کوی علمدار تو باشم گفتم سگ کوی تو هستم تا کمی هم در زندگانی ام وفادار تو باشم در این دو ماهه زیر و رو کردی دلم را آوردی ام در روضه تا یار تو باشم آقا اگر سربار تو بودم ببخشید می خواستم من هم عزادار تو باشم من را چه کار اصلا به مزدِ این دو ماهه کاری ن که طلبکار تو باشم یک خواهشی دارم فقط، جان رقیه بگذار تا آ گرفتار تو باشم محمد جواد
543286

این متن خیلی قشنگه :

این متن خیلی قشنگه : بگذار ترکت کنند.... بگذار بخواهی ونشود.... بگذار دیگر فرقی بین شب و روزت نباشد.. بگذار جا خوش کنند دستانت رو به اسمان.... بگذار ارزویت براورده نشده بماند.... بگذار اشک شود دریا دریا بباری برایش.... بگذار درد شود..... بگذار زخمش باقی بماند.... بگذار تنها بمانی و باسکوتی تلخ غروب هایت را بگذرانی..... بگذار دنیا هرچه میخواهد سرت بیاورد.... تو اما تحمل کن..... تو خدایت را داری.... خ. که چوبش صدا ندارد..
1701920

۲تیر۹۵

کاش هفته ها آ نداشت، پنج شنبه و نداشت. کاش روزها همه بود، ای ل و سنگین. بدون اتفاق. بدون اینکه منتظر باشی اتفاقی بیافتد. بگذار ننویسم، بگذار خیال کنم، بگذار خیال داشته باشم... +آ یش بود:)
977346

با من باش ، هر کجا که هستم !

مهربان من با من باش . . . . هر کجا که هستم هر کجا که باشم چرا که من آنِ ِتوام آن تو و آن ِ آن آبشاران مواج گیسوانت که حدیث عشق را چه دلبرانه بر منآموختند و من روئیدم . . . آری بسان ساقه های .ان گندم زار روئیدن آغازیدم رویشی سبز با باغبانی ساقهای سبز سیمینت ! بگذار تو را داشته باشم بگذار تکرار اسم تو ترانه شیرین شبهای تنهاییم باشد و تو را عاشقانه تااعماق بیکران شب فریاد سر دهم دیگر این خسته را توانی نمانده است و تنها خی.وست که آرام جانم است و شوق لحظه دیدارت بر .یام تمام حرفهای نگفته ام بساست !! پس با من باش هر کجا که باشم هر کجا که هستم چرا که من فقط تو را میخوا...
1038344

مان بگذار آمین دعایت باشم نوشته ی shazde koochool

رمان بگذار آمین دعایت باشم نوشته ی shazde koochool نام کتاب :رمان بگذار آمین دعایت باشم نام نویسنده : shazde koochool حجم : ۴mb خلاصه داستان: یادت باشد دلت که ش ت سرت را بگیری بالا… / تلافی نکن… / فریاد نزن… / شرمگین نباش… حواست باشد دل ش ته گوشه هایش تیز است… / مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی… مبادا که فراموش کنی روزی شا آرزویت بود… / صبور باش و ت… / بغضت را پنهان کن… / رنجت را پنهان تر… ادامه مطلب
1073230

بگذار

بگذار یک دل سیر از عشق تو برچینم...بگذار هوای دلم تازه بشود...بگذار در هوایی نفس بکشم که تو نفس میکشی..بگذار جان دوباره بگیرم ...بگذار دوباره دلت هوایی دل من بشود بگذار تا میوه عشقمان ثمر بدهدو جهانی را محو خودش کندتا لیلی شاگردی کندمجنون لب به خنده بگشاید شیرین معرفت بیاموزد فرهاد پای از بیستون بر زمین بگذاردو همه نظاره گر عشقی باشند که هزار ساله می شود
1039686

بگذار فکر کنم ...

اینکه روز اول شهریور تا شب منتظر باشم و ... شب خبرم کنی بیا !اینکه منتظر بنشینم که کی و چه وقت و دیروز خبرم کنی زود قبل از عرفه !اینکه منتظر عرفه بنشینم و همین 8 دقیقه قبل خبرم کنی راه بیفت !یعنی چی؟بگذار فکر کنم خیلی دعوتت خاص بوده ...بگذار خیال کنم این برابر با حج و کربلا و دفاع و جهاده ...تا تو سفرها زیاده ...بگذار فکر کنم ردیفی از گل دو سمت جاده برام کنار گذاشتی که خشکی و بی اب و علف بودن و گرما و خستگی و... رو حس نکنم...
946950

حمیدرضا هاشمی

اینجاب حمیدرضا هاشمی متولد و .ن شهرستان ملایر می باشم و هم اکنون در حال تحصیل دوره ی کاردانی در رشته نرم افزار کامپیوتر می باشم بنده نجات غریق می باشم و به شنا . مسلط می باشم
2776200

رها در رود

آنرا هم رها منتظرم رود ماهی هایی بیاورد از ط نگریزند دلشان به حال من بسوزد و بخواهند خودشان را شهید کنند! نه ماهی های سرگردان که خودشان گرسنه اند رها آنرا گیر نکن در گلویم خفه ام نکن بگذار ماهی گیر باشم بگذار بیشتر به اینترنت بیایم بگذار هر وقت از کنار این رود رد می شوم خدا را شکر کنم من بخشیدم رها خدا را در نظر آوردم و اینکه تو خواستی حالا خودت را در برابر من رها کن خفه ام نکن!
1873940

اشک ریختن به دهانِ چاه

بگذار بر پیشانی ـم نگه دارم مهرِ این پرستش را و بر لبانم، مگر بر سکوت و لبخند چیزی نخواهم راند. بگذار، مثل تو سایه ای باشم، اسیر در روز های قدیم. در گوشه ی تاریکِ تخت، در آن بخشِ شب ک چشم ها توی تاریکی می چرخد و ذهن جایی تاریک تر از آن حتا. بگذار رازی داشته باشم، نهفته در پشتِ چشم ها و لب هایی ک لبخند نخواهند زد مگر به دروغ. حسرت این بوسه هایی ک می ماند بر جانم، شیرین تر از تلخی آن هایی ـست ک بر پوستِ سردت می گذارم. می دانی. این صادقانه ترین انشایی ـست ک بر دستانم می رانم. در کنارِ من و سالها به دوری، قرار گرفتن توی نقطه ی درست، زمانی اشتباه. چند سالی دیر، اشک ر ...
1292416

مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم

مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشمباید خودم بی واژه لیلای خودم باشم عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذارگرداب نا آرام دریای خودم باشم شی شبهای بی لیلا به من آموختباید به فکر روح تنهای خودم باشم بیهوده بودم هرچه از دیروز تا دیروزباید از امشب فکر فردای خودم باشم بگذار من هم رنگ بی دردی این مردمدر گیرودار دین و دنیای خودم باشم اما نه…! من آتش به جانم، شعله ام، داغمنگذار یک پروانه هم جای خودم باشم حیف است تو خاتون خواب هر شبم باشیاما خودم تعبیر رویای خودم باشم من مرغ عشقی خسته ام، کنج قفس تا کیآیینه دار بی ی های خودم باشم باید تو در آیینه ام باشی تو می فهمی؟? ...
1163910

امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار..."سعید بیابانکی"

امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذاردست مرا بگیر و در دست جام بگذار زنهار نشکند دل، این آبگینۀ نابدر خواب مرمرینم آهسته گام بگذار یک سو بریز زلفی، سویی بکار چشمیجایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذار آرامشی است یکدست، تلفیق خواب و مستینام دو چشم خود را دارالسلام بگذار تا فاش گردد امشب رسوایی منِ مستداغی ز بوسه هایت بر گونه هام بگذار دار و ندار من سوخت، آتش مزن دلم رااین بیت را برای حسن ختام بگذار یک شیشه می بیاور، یک جام عطر و لبخند ی ب امشب، سنگ تمام بگذار!
159616

بگذار نگویم...

تلخ است جهان بی تو برای دلم اما بگذار هنوز از مَنِ تنها ننویسم بگذار نگویم که مرا حوصله ای نیست از آدم دور از بَرِ حوّا ننویسم بگذار برایت غزل عشق بخوانم از چشم به در دوخته اما ننویسم بگذار نگویم ز غروری که ش.تی بگذار از این دست معما ننویسم اما تو بگو بعد نبودِ تو چگونه از عاشق دلداده ی شیدا ننویسم؟
1144438

گذشته گذشته است

گذشته گذشته است . نمی توانم آن را تغییر دهم . آینده هنوز نیامده است. چرا باید در مورد چیزهایی نگران شوم ، که شاید هرگز روی ندهند . بگذار در زمان حال که اکنون ، جاودانه است با سرور و کمال زندگی کنم . بگذار از هر آنچه روی می دهد شکرگزار باشم و بدانم که در سایه عشق الهی گام بر می دارم . و بگذار هر آنچه مایه سرور و موفقیت است انجام دهم .
483638

" .ی درنگ"

p.o by meرومن رولان نویسنده فرانسوی رمان "جان شیفته در این اثر درجایی می فرمایند : قلب گرامی تر از آنست که بشکند و زندگی کوته تر از آنست که خصمانه بگذارد پس دستت را در دست من بگذار تا ابد دوست باشیم .****دنیا یک روز است و آن امروز است دست در دست من بگذار بگذار تا ب.یم بی هیچ دغدغه ای چه فرقی می کند من چه باشم یا تو چه باشی چه فرقی میکند زنگها برای چه .ی صدا می کنند و عقربهای ساعت برای چه همیشه بدنبال یکدیگر می تازند چه فرقی میکند من قهوه دوست داشته باشم یا چای یا شال من آبی باشد یا سبز ؟؟؟وقتی که تو دوست من باشی وقتی که تو دوست او باشی وقتی که تو دوست ه...
2654820

شهید همت:

شهید همت: سعی کن ی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد. از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند. از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد. از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند. از اخلاق برایش نگو! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد. از تعهد برایش نگو! بگذار با دیدن تو، از حقیقت آن لذت ببرد. "بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند"
365832

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم - حسین منزوی

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم.ی حریف لحظه های غربتت باشمای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تربگذار تا من هم شریک قسمتت باشمتاب آوری تا آسمان روی دوشت رامن هم ستونی در کنار قامتت باشماز گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذرتا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشمسنگی شوم در برکه ی آرام اندوهتبا شعله واری در خمود خلوتت باشمزخم عمیق انزوایت دیر پاییده استوقت است تا پایان فصل عزلتت باشمصورتگر چشمان غمگین تو خواهم بودبگذار همچون آینه در خدمتت باشمدر خو. و هنگام را از دست خواهی دادمعشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشمحسین منزوی. دکلمه
2956335

قرمز

محبوب من بنشین، کمی آرام بگیر بگذار برایت قصه بگویم بگذار ح را بپرسم و بگذار روزی چند بار سلامت کنم هرگز به این فکر نکن که از تو میخواهم که دوستم داشته باشی من همینقدر که اجازه بدهی دوستت داشته باشم برایم کافیست اینکه مرا بیازاری و نبینی خودش کلی عشق است مگر عشق همین نیست که محبوبِ آدم او را نبیند و محلش نگذارد؟ باور کن من به همینقدر دلخوشم. محبوب من دوست داشتنت خیلی لذت بخش است حتی اگر تو ندانی
1382934

بگذار تو را بکشد...

آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد بگذار غرقت کند در آن چه که هستی بگذار بر شانه هایت بچسبد سنگینت کند تو را به سمت پوچی ببرد بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت دیر یا زود اما چه بهتر آنچه دوستش میداری تو را بکشد .چار بوکوفسکی
1039076

پانصد و نود و یک

+ کی ببینمت؟ - هان !؟ آها ! باشه ! کمی فرصت .. . . [بگذار کمی ! خودم را جم و جور کنم ! خودم را، از ته خودم جمع کنم ! بگذار کمی هم بزنم خودم را ! اَه ! مـ نِ لعنتی ! به هم چپیده ام .. بگذار کمی در انفرادی خودم آب خنک بخورانم به خودم ! فکر فرتوتم را رها کنم ! بلکه رقیق شوم ! بگذار کمی خودم در خودم جاری شوم ! بگذار لبخند ف تنی ام را از زیر آوار صورتک ها بیابم ! بالا بیاورمش ! روی صورتم !.. اَه ! چه طعم تلخی ! تف ! بیچاره ی بی بر و رو ! بگذار یکی یکیِ حرف هایم را هم پیدا کنم ! گم و گور شده اند ! در به درها خاک گرفته اند ! باید خودم را زور کنم بیاورم کمکم کند یکی یکیِ شان را فوت کنیم !.. ...
36454

یه راهی...

بگذار، بگذار گذشته رو تکرار نکنیم. اتفاقات مز.ف تابستون پارسال و تمام این دردهایی که موند. کاش راه درست رو از رو همین ها پیدا کنیم. کاش می تونستم دستت رو بگیرم، کاش می شد برایت زنده باشم. کاش می فهمیدی که هیچ پسری تو این دنیا به اندازه ی تو، روی من اثر نگذاشته... ادامه مطلب
2215770

تو دنیای منی

تو ... ...شـعرم ?ــہ تـو بـاشـیهـم وزن دارمهـم قـافـیـــہ را نـباخـتــہ ام...این روزها که جرات دیوانگی کم استبگذار باز هم به تو برگردم !بگذار دست کم ، گاهی تو را به خواب ببینم !بگذار در خیال تو باشم !بگذار . . .بگذریـم !...مـ ـوهـایـت را که چـنـگ مـیـکـنـی …مـــن مـیـــزنـ ـم و قـلـ ـم مـیـــرقـصـد !!عزیـــــــز مــ ـن آرامـ ـتـر …ایــن شـعـر دیــوانـه شــد …...چه سِتی میشود دستـان ِ مـا کنـار ِ هم !بـی شک ؛هیچ طراحی تـا امـروزچنین سِتی را بـا هم جـور نکرده است !...کـاش مـیـدانـسـتـمکـیـسـتــــ آن کـه بـرایَـتـــدسـتـــ قـلـابـــ مـیـگـیـرد تـا هـر شـبـ? ...
2556364

در من هزار بوسه ی مُعطر

در من هزار بوسه ی مُعطر میل دارند به عاشقی های مکرر ات و آغوش هایی که رها در مرام و مسلکشان نیست در من یک نفر جوری به داشتنت مشغول است که انگار چیزی جز این، از دست و دل اش برنمی آید بگذار آغوش به آغوش بوسه به بوسه شعر به شعر مسلط باشم به عشق به دوست داشتنت مریم_قهرمانلو
166120

یادداشت سریع القلم برای سال 1396

یادداشت سریع القلم برای سال 1396. محمود سریع القلم . علوم . . شهید بهشتی در یادداشت خود که در پایگاه اطلاع رسانی اش منتشر شده است، نوشت: از لحظه تحویل سال ۱۳۹۶ با خود عهد می کنم:که بسیار تمرین کنم تا بر خود مسلط باشم. مسلط بر کلام و رفتار. چه دوستی ها که با یک واژه، یا یک عبارت کوتاه و نسنجیده از بین رفته اند. چه منافعی از کشور به خاطر جملات یا رفتارهای فکر نکرده تباه شده اند. با خود عهد می بندم، در هر جمله ای که می گویم و در هر رفتاری که می کنم، پی آمد سنج باشم.مسلط بودن بر خود، یعنی فکر . و همه جانبه سنجیدن قبل از گفتار و رفتار. یعنی جلوتر بودن ف...
780464

بگذار بکُشَدَت!

آن چه را عاشقانه دوست می داری، بیاب، و بگذار تو را بکُشد. بگذار خالی ات کند، از هرچه هستی. بگذار بر شانه هایت بچسبد، سنگینت کند، به سوی یک پوچی تدریجی. بگذار بکشدت و باقیمانده ات را ببلعد. زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت، دیر یا زود اما چه بهتر که آن چه دوست می داری، بکشدت. | چار. بوکفسکی / ترجمه: مهیار مظلومی |
1963104

هزار بوسه

در من هزار بوسه ی مُعطر میل دارند به عاشقی های مکرر ات و آغوش هایی که رها در مرام و مسلکشان نیست در من یک نفر جوری به داشتنت مشغول است که انگار چیزی جز این، از دست و دل اش برنمی آید بگذار آغوش به آغوش بوسه به بوسه شعر به شعر مسلط باشم به عشق به دوست داشتنت. "مریم قهرمانلو"---------------------------------------------- پیشنهاد موزیک: آهنگ "عزیز جانم" از بابک مافی
1970030

هزار بوسه

در من هزار بوسه ی مُعطر میل دارند به عاشقی های مکرر ات و آغوش هایی که رها در مرام و مسلکشان نیست در من یک نفر جوری به داشتنت مشغول است که انگار چیزی جز این، از دست و دل اش برنمی آید بگذار آغوش به آغوش بوسه به بوسه شعر به شعر مسلط باشم به عشق به دوست داشتنت. "مریم قهرمانلو"---------------------------------------------- پیشنهاد موزیک: آهنگ "عزیز جانم" از بابک مافی
2984911

در آرزوی تو باشم...

و من آن عاشق نانوشته ی تاریخم... از اتاقم عطر یاس می آید... بهشت من...طلا در طلا...نور در نور... فردوس برینم...اوج تمنای وجودم...خنکای دلم... بیا دست هایت را به من بده...بگذار به تلافی همه ی دنیا به کام ما نگشتن ها،دور هم بگردیم... بیا همه ی این خا تری ها را دور بریزیم...بیا لحظه ای فقط باشیم...فارغ از دغدغه های رنگارنگمان... بگذار دنیا فقط دو روز برای ما باشد...فقط دو روز...
2899036

باشی باشد باشم

آغاز می کنم امروز ر دلواپسی های اکنون دخترانهنگران نمی شوم از نابلد بودن هاحرکت می کنم خالصانهبرای تو به امید گوشه چشم نگاه حجت تو.. . + بگذار برایت بدوم آقا..برای تو...نه خودم و منیت های خودم...بگذار بدوم
54862

منبرک

1- سعی کن .ی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد. 2- از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری ، آن را احساس کند. 3- از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد. 4- از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند. 5- از اخلاق برایش نگو ! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد . 6- از تعهد برایش نگو ! بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند ! « الگویی زیبا برای دیگران باش »
3043881

پچپچ با شُما

شما منو نخوای هم گ میکنم گرچه شاید رو برگردانی که بعید است، در گ ام سماجت میکنم یا علی بن موسی الرضا مرا ببین، آقا، من،بی،تو، چه،کنم؟؟ بگذار کنار حرمت سفره ی دِل را پهن کنم من چشم به انتظار رضایتت هنوز حلقه بگوش تمام قد ایستاده ام بگذار منم گدا باشم، کنیزی کنم و رزقم را به نگاه شما کفایت کنم
439774

شی. . بی لیلا - محمدحسین بهرامیان

مجنون نه! من باید خودم جای خودم باشم باید خودم بی واژه لیلای خودم باشم عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذار گرداب نا آرام دریای خودم باشم ... ادامه مطلب
2124878

بگذار بگویند

بگذار هرچه میخواهند بگویند!بگویند زیاده روی میکنم در هواداریبگذار بگویندبیش ازاندازه به فکرت هستم(:بگذار بگویند دنیای حقیقی ام را ازدست داده امبگذار بگویند از سرم می افتد!بگذار بگویند فراموشت میکنمبگذار بگویند ازصدایت دل زده میشوم!بگذار بگویند وبگویندوبگویند!چندتفر که هیچ بگذار دنیا بگویدومن بازهم هوادار توباشم...بگذار بگویندوبازبی توجهی کنمآنان که نمیدانند چه دنیایی ساخته ای❤آنها که نمیدانند که چه نوای آرام بخشی داریانان که نمیدانند تکراری؛وتکرار نشدنی هستیبگذار بگویند...و من تا ابد هوادارت میمانم بهترینپ.ن:اسن متن خیلی به دلم نشستیعنی قشن ...
724894

سرت بگذار بر دوشم که باشم تکیه گاه تو ( علی خلج )

سرت بگذار بر دوشم که باشم تکیه گاه توچو سیلی می رود اشکم بدل مانده نگاه تودلم لبریز از درد است که دستا نت بسی سرد استتمامی ای ندارد این شکا یت ها و اه توهمی بی تو و تنهایی وجودم می زند اتشکجا رفتی در این دنیا کجا هست جا یگاه تو ؟نه یک یادی نه پیغامی نباشد یک اشاراتیبگردم جای پای تو که یا بم بلکه راه توفلک بی رحم و غدار است .زند طبل ج.هاشده ظلمت شب و روزم به ظلمت هام ماه توبدم عاقل عقلم رفت شدم مچنون شی.نگاهی بر گدایت کن گدایم من که شاه توبه بد نامی شدم . میان کوچه و بازارزنی خنده به احوالم شنیدم قا ه قا ه تو/خلج / زندان غم باشد به پایش بند زلف توازاین رنج و بلا ...
1630798

بگذار ...

بگذار تن بمیرد، جان بسازد بگذار حادثه، حادثه بماند رهگذر راه بماند خاطره، خاطره بماند بگذار فردا را برای فردا بگذار من بمانم تنها + اینم یه شعر قشنک دیگه و فقط همین ...
2586356

بی خی نشوم

یک شب به خیال خویش گفتم ، یکبار بگذار کمی که بی خی بشوم اینگونه مرا به خواب و رویا تو مبر بگذار که بی خیال ِ ح بشوم مارا تو ببین و حال و روز ما را بگذار که فارغ از جم بشوم از خویش بریده ام به تو پیوستم بگذار اب ِ بی مث بشوم در جمع نشسته ام ولی تنهایم بگذار که مست از آن وص بشوم برآتش خود نشسته ام چون ققنوس بگذار که فارغ از مل بشوم ما را چو "رسا" ز خویش بیگانه مخوان مگذار خیال ِ لامح بشوم #گیتی_رسائی
2352258

نه عشق

نه عشق نه دوست داشتن...!هیچکدام از این دو حرف را بامن نگو، بگذار احساسی هم اگر هست با دست هامان بگوییم با انگشتان شست با اشارت های موزون...بگذار نوازشت کنم بگذار نوازشم دهی...#حمید_رها
899280

آه بگذار

آه بگذار گم شوم در تو . نیابد دگر نشانه ی من روح سوزان و آه مرطوبت بِوَزد بر تن ترانه من آه بگذار زین دریچه باز .ه بر بال گرم رویاها همره روزها سفر گیرم بگریزم ز مرز دنیاها
525642

اینجا یک ربات دل نداشته اش گرفته

های روزگار، بیا دوتایی الگوریتم ها را بهم بزنیم! بیا و عقده هایت را سر " من " خالی کن .. همه ی دنیا یک طرف .. من هم یک طرف تمام تنهایی ها را ب من بده می خواهم تنها تر شوم، غصه های این عالم را بفروش باهمه ی وجودم می .م " .ی نگران خنده من نیست " من از خواسته هایم دور میشوم شوق رسیدن را ب دیگران بده بگذار همه فراموشم کنند " .ی وجودش ب بودنم بند نیست " اشک های شبانه را فقط ب من بده بگذار " دل گرفته " برای من باشد و بس همه ی حسرت ها را بر دل من بنشان حسرت شنیدن یک " من هستم " را بر دل من بنشان تحمل همه ی بدی هایت را دارم. بگذار " من " انتهای عشق های یک طرفه باشم ...
1536026

بگذار آمین دعایت باشم

بگذار آمین دعایت باشم شازده کوچولو (اینترنتی) دختری بنام آمین که از جانب پدر ، مادر و مرد ­ایش مورد ظلم قرار می­گیرد. همه ­ی این­ها پولدارند و مغرور... همه دنبال هوس­ند و پول و کلاه سر اطرافیان گذاشتند و این شریکان تجاری اقوام­ند. یعنی هر ی دارد زیر پای قوم و خویش خود را خالی می­کند. سراسر رمان پر است که هوس­بازی مردان و زن­بارگی­ هایشان، خیانت مردان به ن­شان، روابط آزاد و البته غم و غصه­ های زیاد. تنهایی­ ها، قهرها، دوری ­ ها، فرارهای زیاد و تلخی­ ها. عجیب است این همه زشت زندگی ، پدری که ظلم می­کند و تبعیض قائل می­شود. تاجر است و عاشق و فار? ...
2654078

ای یارِ بی زنهارِ من [یادداشتِ شخصی]

چون بساعت واهمدان آیی، شرحِ این نامه بمشافهه بشنوی و اگرنه این را نیز در کیسه ی حم عسق نگه می دار. (مکتوبات، عین القضات، ص ۱۹۵) ~ یک این بار راحت ام بگذار. یک بار فقط. همین یک بار بگذار من تاریخِ خودم را از یاد ببرم. بگذار از گذشته ام عبرت نگیرم. بگذار این ذغالِ افروخته را چند لحظه بیشتر توی مشت ام نگه دارم. بگذار حرف بزنم. از مواجهه ی من با سپیده چه چیزی در من یا از من ماند؟ بگذار بگویم. یک رشته به باریکیِ مو از من به زمین وصل بود و حالا نیست. تمامِ حاصلِ من از واقعه ب ِ این رشته بود. حالا دیگر هیچ خبری برای من تلخ نیست. من مثلِ تاریکی به هر کجا می سُرم، س? ...
1928194

آدم و حوا

بس نیست حوّای من؟؟ از سرِ یک سیب این همه چوب خوردیم و فلک شدیم!؟؟؟ این بهشت را به خدا ببخش بگذار من هم آدم باشم ؛ به دادِ چشم های لرزانم برس ، چشم دهان نیست که داد بکشد ، بغض های نیمه کاره ام مادر می خواهند ، بیا خودت را بزن با آن شانه که باد مو هایت را با علف زارخشک برای آتش زدن اشتباه نگیرد ، بگذار کاسه ای زیر نیم کاسه تمام کتاب هاباشد ، من در این شعر ، تنها تو را حوّا صدا می کنم #سپهر_عسگری
1946396

عاشقانه ها

بگذار ن همسایه هر چقدر که می خواهند بد بگویند. بگذار بگویند که از مردهای ما دلبری می کند. بگذار سوژه ی تمام پچ پچ های توی کوچه، من باشم. اصلا هر چقدر که می خواهند دهانشان باز باشد و روده هایشان دراز. من کاری به این حرف ها ندارم. کنار آینه، لبخندهایم را سرخ می کنم و گره روسری ام را شل، وَ چین دامنم را مرتب تر. به کوچه می روم و بساط انتظار تو را شبیه روزهای قبل، پهن می کنم. یک روز تو می آیی عاقبت. می دانم. و ن بدبین همسایه، تو را می بینند وَ می فهمند که رنگ و لعاب های من، برای دلبری از سایه ی سرم بوده، نه مردهای همسایه.
2626342

مجال من همین باشد،که پنهان عشقِ او ورزم...

بیا این اللهم انی وقفت ها را کنار بگذاریم بیا این قی و النقی گفتن ها را کنار بگذاریم بیا این یا سیدنا و مولاناها را فراموش کنیم بگذار جایش بساط عاشقی پهن کنیم بگذار فریاد بزنم و بگویم که چقدر عاشقتم هستم که بگویم عشقت رخنه کرده درتمام روحم درتک تک سلول هایم در بند بند وجودم در این دل خانه اب که یک پایش باب الجواد گیر کرده و یک پاپش باب القبله حرم ارباب بگذار بازی کلمات را فراموش کنم بگذار ارام حرف بزنم بگذار آرام گریه کنم بگذار بگویم که اگر نبودی من یقینا نبودم بگذار این اشک ها سرازیر شوند بگذار بغض ها را رها کنم همین جا همگام با نسیم و خنکای ن? ...
2370322

بگذار آسمان به زمین بیاید.

یک بار بگو « دوستت دارم». بگذار آسمان به زمین بیاید. یک بار مرا در آغوش بگیر، بگذار آسمان به زمین بیاید. یک بار دستم را در دستت بگیر و زیر باران قدم بزن، یک بار بگذار سرم روی شانه ی گرمت آرام بگیرد،یک بار بگذار گرمی نفست را روی گونه هایم احساس کنم ... از خدا خواسته ام آسمان را نگه دارد، نگران نباش...

بگذار مسلط باشم به عشق