از هیچ مرا ترسی نیست


1889733

از چی می ترسی ؟

از چی می ترسی ؟از جای پاهات رو برف ؟می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری ؟نترس ، صبح که آفتاب بزنههمه برف ها آب میشن همه جای پاها پاک میشن از جای پاهات رو دل ها بترس گرمای آفتاب که چیزی نیست گرمای جهنم هم نمی تونه پاکشون کنهروزبه معین
895785

ترسو

بله عزیزم. تو از آدم ها می گریزی که از خودت گریخته باشی. از روبرو شدن با . های متعفن وجودت که مثل آینه در وجودشان، جسم و روحشان آدرس تو را می دهند می ترسی. تو آنقدر می ترسی آنقدر مثل سگ می ترسی که با دیدن هر شی براق از دور پا به فرار می گذاری. تو از دیدن مرده خودت می ترسی.
989183

fear

دیگر جا نیست قلبت پر از اندوه است خدایان همه ی آسمان هایت بر خاک افتاده اند چون کودکی بی پناه و تنها مانده ای از وحشت می خندی وغروری کودن از گریستن پرهیزت می دهد. این است انسانی که از خود ساخته ای از انسانی که من دوست می داشتم که من دوست می دارم. می ترسی- به تو بگویم- تو از زندگی می ترسی از مرگ بیش از زندگی از عشق بیش از هر دو می ترسی. به تاریکی نگاه می کنی از وحشت می لرزی ومرا در کنار خود از یاد می بری
2046622

به این زمستان سیاه...

می گویم نمی شود یک شب بخو وُ صبحِ زود یکی بیاید و بگوید هر چه بود تمام شد به خدا ...!؟ تو همیشه از همین فردا از همین یکی دو ساعتِ بی رویای پیشِ رو می ترسی می ترسی از رفتن، از نیامدن می ترسی از همین هوای تِ بی منظور، می ترسی یک وقتی دستی بیاید روی ی باران بزند کاسه های خالیِ اهلِ خانه را بشکند. اصلا تو از ش تنِ بی دلیلِ دریا می ترسی! ترا به خدا نترس! از این که از تو سوال شود از این که از تو بپرسند اصلا چه کاره ای اینجا چه می کنی چرا بی چراغ و چرا بی چرا ...؟ بگو نمی شود یک شب بخو و صبحِ زود ... بعد اگر دستِ خالی به خانه برگشتی بگو کوپن های باط? ...
1093638

تنفر

یادت باشد آنگاه که وارد زندگیم شدی من عاشق بودم و تو معشوق یادت باشد جز عشق هدیه ات ن ساده و بی ریا آمدم گفتم تنهایم و جز خود ی ندارم خود ساخته ام هر چند از تو شوری و حرارتی ندیدم سه سال کنارت گذراندم بی کلمه ای بی اقرار به دلخوری ای حال می گویم فاش میگویم از تو دلخورم دلخورتر از آنکه بدانی خنجر زدی نه مردانه از پشت و بی ترسی ترسی از خدا ترسی از هو ترسی از آفریننده ات ترسی از ی که حتی نفسهایت امانت اوست و من امروز از تو بیزارم در تنفری عجیب حسی سوزنی ی چه میداند؟ و تو منفوری تا ابد اگر زود زبان به اعتراف نگشایی و تو منفوری اگر عذر نخوا? ...
1074590

تنفر

یادت باشد آنگاه که وارد زندگیم شدی من عاشق بودم و تو معشوق یادت باشد جز عشق هدیه ات ن ساده و بی ریا آمدم گفتم تنهام و جز خود ی ندارم خود ساخته ام هر چند از تو شوری و حرارتی ندیدم سه سال کنارت گذراندم بی کلمه ای بی اقرار به دلخوری ای حال می گویم فاش میگویم از تو دلخورم دلخورتر از آنکه بدانی خنجر زدی نه مردانه از پشت و بی ترسی ترسی از خدا ترسی از هو ترسی از آفریننده ات ترسی از ی که حتی نفسهایت امانت اوست و من امروز از تو بیزارم در تنفری عجیب حسی سوزنی ی چه میداند؟ و تو منفوری تا ابد اگر زود زبان به اعتراف نگشایی و تو منفوری اگر عذر نخواهی و ...
1871466

از چی میترسی...

از چی می ترسی؟ از جای پاهات رو برف؟ می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری؟نترس، صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن، همه جای پاها پاک میشن! از جای پاهات رو دل ها بترس! گرمای آفتاب که چیزی نیست، گرمای جهنم هم نمی تونه پاکشون کنه.. #روزبه_معین
2248325

نمی ترسی؟

نمی مانی؟ برو جانم، ولی شعر و غزلهایم، نمی ترسی که بعد از تو, سهم دیگران باشد؟
416599

بهشت

اشتیاقم به "بهشت" بیشتر شده است جایی که دیگر تاریکی در آن راه ندارد جایی که فاصله ای نیست ترسی نیست آینده ای نیست مرگی نیست و جز تو، .ی با من نیست...
568200

نترسانم

دلم را دیگر آن شور وصفا نیست تجلی های پرشوق ونوا نیست من از دریای غم می آیم امروز نترسانم ترسی از بلا نیست
512470

از لیلی وجود من پُر است

جسم ِ مجنون را ز رنج دورئی اندر آمد علتِ رنجورئیخون به جوش آمد ز شعلۀ اشتیاق تا که پیدا شد در آن مجنون خناقپس طبیب آمد به دارو .ش گفت: چاره نیست هیچ، از رگ زنشرگ زدن باید برای دفع خون رگ زنی آمد بدانجا ذوفنونبازویش بست و گرفت آن نیش او بانگ بر زد بر وی آن معشوق خومُزدِ خود بستان و ترکِ فصد کن گر بمیرم، گو: برو جسم ِ کهنگفت: آ. تو چه می ترسی از این ؟ چون نمی ترسی تو از شیر عرینگفت مجنون: من نمیترسم ز نیش صبر ِ من از کوهِ سنگین هست بیشمنبلم، بی زخم ناساید تنم عاشقم، بر زخمها بر می تنملیک از لیلی وجود من پُر است این صدف پُر از صفات آن دُر استترسم ای فص...
2106666

محاکمه ..

مدام می کوشم چیزی بیان ناشدنی را بیان کنم ، چیزی توضیح ناپذیر را توضیح بدهم ، از چیزی بگویم که در استخوان ها دارم ، چیزی که فقط در استخوان ها تجربه پذیر است. چه بسا این چیز در اصل همان ترسی ست تسری یافته به همه چیز ، ترس از بزرگترین و کوچکترین ، ترس ، ترسی شدید از به زبان آوردن یک حرف. البته شاید این ترس ، فقط ترس نیست ، شاید چیزی ست فراتر از هرچه که موجب ترس می شود ... فرانتس کافکا
1186316

رمز و راز لقاء خونین محسن از زبان سعدالله زارعی؛کارشناس مسائل بین المللی

به گزارش مشرق،«شهید محسن حججی» یله مردی که جهان را بهت زده کرده است. یکی از آنان که تاریخ بشریت را برای همیشه تحت تأثیر خود قرار می دهند. «محسن حججی»، آری جوانی 26 ساله که روزها پیش از اسارت و شهادت، تمام جزئیات صحنه ای که قرار است در آن به شهادت برسد را تصویر کرده است: «دست هایم بسته است، رو به دوربین ایستاده ام، رو به همه شما، ای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمه گاهم، هیچ ترسی در من نیست» و در عین بی ترسی از مرگ، عزیزترینش «علی» را یاد می کند تا معلوم شود اگر در آسمان است برای تن آسایی و حتی عیش معنوی نیست. بله «اینجا بوی د ...
1607096

امروز قشنگ من...

امروز امتحانمو دادم و اومدم یکم بخوابم الهه زنگ زد +الوووو پاشو من کلاسم۶ تمومه بزن بریم بیرون. منم اولش غر زدم که بذار بخوابم ولی چاره ای نیست،مگه میشه جانم امر کنند من بگم نه؟! ممکنه تو باشگاه تلافیشو سرم در بیاره خب خلاصه زدیم بیرون از سر چهارراه نقاشی پیاده انداختیم تو چهارباغ خواجو و از اونجا صااااف تا نظر و حکیم نظامی پیاده رفتیم.... کلی گفتیم و خندیدیم و ع گرفتیم و حال کردیم... یکم یه جاهایی خطرناک میشد اوضاع ولی ترسی نبود وقتی دوتا رزمی کار که یکیشون هم استااااادبنده هست باهمن،دیگه جای ترسی نیست... رفتیم و رفتیم تا خسته شدیم... عاشق این رفتن ? ...
212862

ترس انتخاب

بر سر هزارراهی ایستاده ای مبهوت کدام راه به نیکی می رسد؟ دست که دراز می کنی به سوی دلخوشی ها دورتر می شوند و چون رهایشان می کنی پیش چشمانت صف می کشند. می ترسی انتخاب کنی و پشیمان شوی اما بیشتر می ترسی انتخاب نکنی و توده ای بی شکل و نامفهوم باقی بمانی.
1667058

بدون عنوان !

همین ب بود وسط تماشای برنامه دورهمی یهو خونه لرزید صداش هنوز توی گوشمه . خیلی جذاب بود خیلی زیاد ! بعد این اتفاق حس هیچ ترسی از مردن ندارم ! نه ترسی نه وابستگی نه آرزویی ! و این قشنگ ترین حس توی زندگی بود حس رهایی .
1844364

شهر و ترس

شهر در ترسی غریب کوچه ها آرام وسرد گرگی از آن سمت کوه زوزه کرد و زوزه کرد بچه ها زیر لحاف یک نفس ترسیده اند مثل آنکه گرگ را پشت درها دیده اند گفت بابا بچه ها ترس اصلا خوب نیست گرگ می داند که شهر بهر او مطلوب نیست
931405

با همان ترسی که وقتی دسته ای از سارها

با همان ترسی که وقتی دسته ای از سارهاناگهان پر می کشند از گوشه ی دیوارها...با همان ترسی که وقتی بچه .گوشی سپید می گریزد از لب و دندان تیز مارهابا همان زخم و جراحت ها که شیر خسته ای بر تنش جا مانده است از صحنه ی پیکارهامی روم سر می گذارم بر کویر و کوه و دشتمی روم گم می شوم در دامن شن زارهاآه دیدی! خاطراتم را چطور از ریشه کند دست و بازویی که پیشش مرده بودم بارهاکار و بار شعرت از اندوه من رونق گرفتسکه ی نام تو بالا رفت در بازارها !تک تک سلول هایم هر یک از رگ های منملتهب بودند در جریان آن دیدار ها...می روی بعد از هزاران سال پیدا می شویبا فسیل استخوان های زنی در غا...
2132488

دویست و نود و چهارم

تو فکر می کنی که منطق من مشغول است، فکر می کنی خوب فکر نکرده ام و دارم خودم را بدبخت می کنم، فکر می کنی که من احساساتی شده ام و خب احساسات که پایدار نیست. اما میدانی ته تمام این حرفها دقیقا چیست؟ اینکه تو فکر می کنی که من درست انتخاب نکرده ام و نه اینکه بترسی که من درست انتخاب نکرده ام و بدبخت می شوم، نه! این شکل کادوپیچ شده ی ترسی است که توی دلت می گوید؛ من درست انتخاب نشده ام! تو از این می ترسی که احساسات امروز مثل برف دیروز آب شود و بعد جایش ناگواری بماند، ناگواری برای خودت. تلخ است این حرفها. می بینی؟ من هم کم پیش نمی آید اینطور فکر کنم! من قبل از تو سر ? ...
1967

از هیچ مرا ترسی نیست

و هنگامی که من فریاد مى زنمو گریه مى کنم ،خانه خالى ستهیچ. صداى مرا نمى شنودو دنیا همین خانه ی خالى ستکه در آن وقتى صدا مى زنیم هیچ. پاسخ نمى دهد.•اس ام اس جدیدsms jadid•بهار هم آمدهر جا هستیخوب باشفقط برای یکباراز خودت بپرساو که برای توروزی چند بار می مُردحالا کجاست؟•اس ام اس جدیدsms jadid•و شب اندوه بزرگی ستزمانی که تو را کم دارممگذار شعر مرا دود کندمست و نابود کندتو که باشیشعرهایم همه جور دِگرندتو که باشی دگراز هیچ مرا ترسی نیستآنکه شب را ز تنم دور کندجز تو ای خوب ترینم چه .ی ست؟•اس ام اس جدیدsms jadid •مردم می گویند که درد کشیدنآدم را شریف...
72820

(بدون عنوان)

بارون اومد.... اما فکر کنم تو ندیدی.... مگه میشه بارون باشه و تو ....! نه این تو نیستی..... منم برای تو نمینویسم.... برای مازی مینویسم.... همونی که تو ازم .ی.... همونی که نمیزاری،بیاد دیدنم چون میترسی! می ترسی که بدونه تمام این مدت بی جهت و بی دلیل و بی گناه محکومم کردی... می ترسی مازی بفهمه در حقم ظلم کردی... می ترسی باز دوسم داشته باشه.... نگهش داشتی پیش خودت که چی بشه؟ سرش رو گرم بدهی و مشکلات کردی که منو فراموش کنه؟ باشه .... فرض که فراموش کرد! تو چی؟ تا کی میخوای نقش بازی کنی و بگی خاطره آدم بده ی قصه بوده؟ بی خیال... این حرفا برای تو نه مهمه نه تاثیر داره... مهم مازی ...
142776

ارتباط آیه3 سوره طلاق با بیتی از ف.الدین عراقی

((به نام خدای علیم و حکیم رحیم و بسیط و شریف و نعیم)) قسمتی از آیه3 سوره طلاق وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ و هر . بر خدا اعتماد و توکل کند او براى وى بس است‏ ... بیت ف. الدین عراقی: چه باک آید ز. ، آن را که او را * * * نگهدار و نگهبانش تو باشی معنی و مفهوم :چه ترسی است وقتی که خدا نگهبان و نگهدارما باشد ؟برای .ی که به خدا اعتماد کرده و بر او توکل نموده هیچ ترسی نیست و خدا توکل کنندگان را دوست دارد . هر. از زن و مرد از پیر و جوان بر خدا توکل کند همان برایش کافیست.
91517

ترس...

همه چیز خوب پیش میرود تا آن جا که ترس می افتد به دلت که نکند... آن وقت است که همین نکند گفتن ها میشود بلای جانت وهمان جا قائله را باخته ای و باید قید هرچه هست و نیست را بزنی و رها کنی...ترسی که یکهو به سراغ آدم می آید بیخود و بی جهت نیست، علتی دارد که پیش از اتفاقش در وجودت احساسش کرده ای و این یعنی آغاز از دست دادن ...
2009219

آرام باش

آرام باش. اتفاقی نیوفتاده است. این خاطرات تلخ هستند، برای هر ی. خودت هم احتمالا از این ها داری، فقط جنسشان با من فرق دارد. دنیا همین است. پاک نیست، کامل نیست، آسایش نیست. این چیزی نیست که تو بتوانی تغییرش بدهی به تنهایی و جای ترسی هم نیست. مثل این است که از ترس و نگرانی تکان نخوری مبادا حادثه ای برایت پیش بیاید. نمی شود که. آن مدینه فاضله ای که باید باشد احتمالا با حضور موعود تا حدود زیادی محقق شود. اما به هرحال این دنیا آن چیزی نیست که ذات بشر بخواهد. کافی نیست. به هرحال ناامنی دارد، سلب آرامش دارد. تو فقط می توانی خوب باشی. مقابل امثال آن نامرد، مرد باشی. حو ...
126541

جهنم ترسی نداره

تنها ترسی که من دارم اینه که وقتی رفتم جهنم ببینم اینایی که الان ازشون خوشم نمیاد و باهاشون قهرم اصلا :دی ته ته ته جهنم نشستن :| بعد اونجا هم دست از سر ملت بر نمیدارن . مثلا به مایکل ج.ون و ش.ا و بیانسه و ... میگن حق ندارید آواز بخونید . بیاید بشینید اینجا براتون حرف بزنیم نصیحتتون کنیم :|
1579716

خطر و فایده های غیر مستقیم آن

خطر و فایده های غیر مستقیم آن افرادی که می ترسند خطر کنند، همیشه با نوعی احساس درماندگی رو به رو هستند،این احساس درماندگی بیشتر از آن ترسی است که به خطر آن خطر نمی کنند، رفته رفته چنان ترسی در زندگی این افراد رخنه می کند که برای انجام هر کاری فلج می شوند خطر خوب است، اما نه هر خطری!توجه داشته باشید منظور ما از خطر ، اعمال فیزیکی خطرناک نیست؛ همین طورخطر هایی که منجر به ضرر و زیان به دیگران می شود.چراغ سبزِ ترسافکار خود را از نو بپرورانید، از ترس های بی مورد خود، به عنوان چراغ سبزی برای حرکت به جلو تفسیر کنید، این کار فرصتی برای رشد و حرکت به جلو است.همی? ...
387924

حیدر بابا، دنیا یالان دنیا دی

بسم الله سبحان الإله الجلیل دفعه اولش می ترسی؛ شب خوابت نمی بره؛ دفعه دوم کمتر می ترسی؛ دفعه سوم کمتر؛ دفعه دهم دیگه هیچ وقت نمی ترسی. واسه ت عادی میشه... این یه قاعده س که در مورد خیلی چیزا صدق می کنه. انفجار، پ. از ارتفاع، تیر خوردن، مُردن، کشتن، ولی از همه بدتر گناه .ه... ما آدما گاهی وقتا "بی پروا" می شیم؛ واسه همینه که خدا مُدام میگه: "پروا کنید"؛ "پروا کنید"؛ "پروا کنید"... + {اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ} پ.ن 1: قدیم ترها این پستو واسه یه جای دیگه نوشته بودم... پ.ن 2: یکی از غلطای زندگی من این بود که توی یه بازه زمانی از ح
756461

بالاتر از سیاهی (سعدی)

سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد از چه می ترسی دگر، بعد از سیاهی رنگ نیست
1811111

ارتفاع

مهم نیست از بلندی می ترسی یا نه ارتفاع چشمم بالاس هرکی ازش افتاد دیگه دیده نشد ....
589269

نشانه های کمبود آب بدن

مجموعه: پیشگیری بهتر از درمان در مراحل مختلف کمبود آب، فرد دچار سرگیجه می شود نشانه های کمبود آب بدنکمبود آب سلامت بدن را به خطر می اندازد و می تواند به ه شدن خون، صرع و بیماری های دیگر منجر شود. نتایج بررسی ها نشان می دهد، کمبود آب حتی به میزان کم، باعث کاهش انرژی و بدخلقی می شود. به همین علت باید آب کافی مصرف کرد و کم آبی بدن را به موقع تشخیص داد اما علایم کم آبی بدن، همیشه تشنگی و خستگی مفرط نیست. علایم دیگری نیز وجود دارد که کمتر شناخته شده است. √ هوس شیرینییکی از نشانه های کم شدن آب بدن هوس شیرینی است. زمانی که بدن دچار
683870

ا. هفته

ا.هفته هم تمام شد نگاه میکنم میبینم هرروز داره میگذره این عمر گرانبها ولی خوب ما کاری نمیکنیم فقط روزگار میگذرونم این روزها حس. با خودم کلنجار میرم ..روز 4 شنبه شوک بزرگی بهم وارد شد حمله درتهران میدونم همه ترسیدندمنممثل همه والبته یک تذکر جدی بود برام...امنیتی که دیگر نیست صحنه هایی که ع. ها رو دیدم یخ کرده بودم و حس. درگیرم کرده هنوزم درگیرشونم ..تصویر سازی چیدن پازل و.....ترسی شگرف ترسی بزرگ و منی که ناتوان این صبرم ..از خدا میخوام خودش کمک کنه پنج شنبه تولد دعوت بودم .روز قبلش دوستم بیرون بود گفتم میتونی لباط بگیری بار سنجد چون هم تولد دعوتم و هم جشن پاا...
1385030

سرمای تابستان . . . !

نمیخوام حرف از نا امیدی بزنم، اما یه ترسی تو دلمه... یه ترس عذاب آور از نبودن آرزوها ... از اینکه آدمی بشم که دیگه هیچی براش مهم نیست... انقدر ضربه خورده و سادگی کرده که دیگه از قدم های خودش هم میترسه... سادگی... چقدر واژه ی آشنایی! وقتی حرفهاتو بی حساب میزنی... انقدر بی حساب حرف دلت رو به آدمهای "دوست" میزنی که بعد از چند لحظه میبینی همون حرفها شدن چوبی تو دست همون دوست! چوبی که باهاش به تو حمله میکنن! اعتقادات رو ، احساست رو، افکارت رو زیر سوال میبرن! حتی گاهی اعتمادت رو هم تبدیل به ابزاری میکنن برای نابود ت... یه ترسی تو وجودمه... ترس از یه ش ت دیگه ... ترس از ا ...
2135737

یه تیکه بهشت

ازبچگی هم خوف عجیبی نسبت به قبرستان وتدفین واین چیزاداشتم الان که بزرگ شدم فقط از قبرستان میترسم ولی از مُردن وجسد وتدفین ترسی ندارم امانکته جالب توجه اینه که هیچ وقت ازگلستان رفتن ترسی نداشتم اتفاقاخیلی هم ذوق می باور ی نیست اماحقیقت داره اونجا ارامشی داره وصف نشدنی هرموقع بارهای منفی وافکارم ب بهم هجوم میارن تنهاجایی که درمان میشم رفتن به گلستان ست حتی شده 20دقیقه برم وبه چندتااز سربزنم وفکرکنم وبرگردم خونه....امروزدیگه حس بی طاقت شدم ورفتم گلستان اخه قراربود برای سال تحویل اونجابریم ااما جراحی مامان این اجازه روندادوتوخونه بودیم وایام عیدهم ف? ...
2160142

یه تیکه بهشت

ازبچگی هم خوف عجیبی نسبت به قبرستان وتدفین واین چیزاداشتم الان که بزرگ شدم فقط از قبرستان میترسم ولی از مُردن وجسد وتدفین ترسی ندارم امانکته جالب توجه اینه که هیچ وقت ازگلستان رفتن ترسی نداشتم اتفاقاخیلی هم ذوق می باور ی نیست اماحقیقت داره اونجا ارامشی داره وصف نشدنی هرموقع بارهای منفی وافکارم ب بهم هجوم میارن تنهاجایی که درمان میشم رفتن به گلستان ست حتی شده 20دقیقه برم وبه چندتااز سربزنم وفکرکنم وبرگردم خونه....امروزدیگه حس بی طاقت شدم ورفتم گلستان اخه قراربود برای سال تحویل اونجابریم ااما جراحی مامان این اجازه روندادوتوخونه بودیم وایام عیدهم ف? ...
1498050

به رنگ ارغوان

بیا با هم برویم به یک جای دور .. نه .. خیلی دور نه .. خیلی دور نیست فقط دستت را به من بده و چشمانت را ببند میخواهم برویم به یک جایی که ترسی نیست ناآرامی نیست بی خانمانی نیست فقر نیست زیاد دور نیست .. میخواهم برویم جایی که برای هر یک دلگیری وجود نداشته باشد جایی که شنبه با فرقی نداشته باشد مزرعه های گندمش جان بدهد برای دویدن و پارک هایش جان بدهد برای شعر نوشتن و شعر خواندن برویم جایی مثل قدیم ! روزهای بی دغدغه ! برویم یک شهر به رنگ ارغوان درست آن سوی کوه ها ... ربات.
1605238

not alone

یه زمانی قرار بود خودمو خلاص کنمشرط دوستیامو با همه تموم کنم، دیگه هم با هیچ دوست نشم قرار گذاشتم تنها بمونم تا همه فراموشم کنن و من هم همه رو فراموش کنم که وقتش که شد نه ترسی بمونه ، نه ی ناراحت شه خیلی تنها موندم تا جایی که وقتش داشت می رسید خیلی نزدیک بود ولی نشد حالا نه فراموش میشم، نه می تونم فراموش کنم حالا گیر افتادم حالا دیگه دست خودم نیست حق خودم نیست مال خودم نیست ... هیچی نیست.
2028456

تبریک؟

شاید باید تبریک بگم شایدم مهم نیست. اوایل که حسرتولی بعد خودمو خوشبخت تر از بقیه دیدم چون اونا ترسی دارن که من ندارم.حسرته گاهی هست ولی حس خوشبختی بیشتره.
1550078

ترس های مزمن

و هیچ ترسی ترسناک تر از ترس از این نیست که هیچ هرگز دوستت نداشته باشد و هیچوقت هرگز ی را دوست نداشته باشی.
546438

باید ایستاد

کلامی می شکند نگاهی می گریزاند قدمی رنجیده خاطر می کند ولی باید ایستاد کوه را از اخم ها ترسی نیست
17941

سعدی به روزگاران ترسی نشسته بر دل

سعدی به روزگاران ترسی نشسته بر دلصد سال از مشروطه گذشت، صد سال از گشودگیِ ایران و ایرانی به جهان مدرن گذشت و ایران در مسیر توسعه قرار نگرفت، هنوز نهادهای .، اجتماعی، اقتصادی و...شکل نگرفته اند، هنوز تبعیض، انحصار، خشونت و ترس، سکه یِ رایج است، هنوز حقوق فردی محترم نیست، . هایِ فردی نامشخص است، هنوز حکومت قانون فراگیرندگی ندارد، هنوز قطب های مافوق قانون حضور محترم دارند.آیا نفوذ بیگانگان مانع توسعه است؟ آیا توسعه یِ آمرانه و .تمدار و .ت فهم پسا مشروطیت مانع شده است؟ آیا پیدایش نفت مانع توسعه بوده است؟ کدام دلیل یا علت، توضیح رسائی (هم جامع هم مانع) از ا
1709567

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

فکرهایی توی سرم هست که زیادی جا خوش کرده اند. نوبتی هم باشد، نوبت عمل است. دلهره دارم ولی می دانم که واقعی نیست. بعضی وقت ها زیادی فکر عین بی عقلی است. گفته اند از هرچه می ترسی برو به دلش! می روم. دعا کنید...
2016851

تبریک؟

شاید باید تبریک بگم شایدم مهم نیست. اوایل که حسرتولی بعد به جایی رسیدم که خودمو خوشبخت تر از بقیه دیدم چون اونا ترسی دارن که من ندارم.حسرته گاهی هست ولی حس خوشبختی بیشتره.
1116574

از اینکه دیگران درباره شما جه فکر می کنند

از اینکه دیگران درباره شما چه فکر می کنند، ترسی به خودت راه نده. اگر کمی تأمل کنید متوجه خواهید شد که جذاب ترین و موفق ترین افرادی که تا به حال ملاقات کرده اید، جزو آن دسته نبوده اند که “همرنگ جماعت” بشوند. بلکه آن ها مسیری را دنبال می کرده اند که درست و جالب می دانسته اند و در این راه از سرزنش های ناحق دیگران ترسی به خودشان راه نمی داده اند. ادامه مطلب
1480943

انسان هایی که من دوست می داشتم...

این است انسانی که از خود ساخته ای...از انسانی که من دوست می داشتم...که من دوست می دارم.آیا تو جلوه ی روشنی از تقدیرِ مصنوعِ انسان های قرنِ مایی؟ ـانسان هایی که من دوست می داشتم، که من دوست می دارم؟می ترسی- به تو بگویم- تو از زندگی می ترسیاز مرگ بیش از زندگیاز عشق بیش از هر دو می ترسی. به تاریکی نگاه می کنیاز وحشت می لرزیومرا در کنار خوداز یادمی بری. احمد شاملو
1121408

یک روز ن نجفت می شوم علی

السلام علیک یا المومنین الله گویم و پس از آن بی معطلی دارم همیشه نام تو را بر لبم علی ترسی ز طعنه ها به دلش نیست شیعه ات همواره برده نام تو بر ماذنه، جلی زنگار غم به ی ما هر زمان نشست این شد به نام شما پاک و صیقلی راه ابوحنیفه کجا راه شیعیان یا مالکی و شافعی و راه حنبلی ما رهرو غدیر و جدا از سقیفه ایم ما گفته ایم پای ولای شما "بلی" قرآن پُر است از جلوات فضائلت کوری چشم دومی و چشم اولی راه ورود قرب خدا هست از حرم غیر از نجف به پیش خدا نیست مدخلی امشب که اولیاء خدا زائر تو اند قسمت نشد دوباره بیایم نجف ولی... ...خود را رسانده ام به صف شیعه در ? ...
1518504

پیغمبری باید

شاید هم بشود گفت یک فرار منفعلانه از روبرو شدن بی واسطه با ترسی که از کودکی با من زاده شد و همپای من رشد کرد. ترس از روبرو شدن با واقعیتی که گریزی از مواجهه و پذیرفتن آن نیست. شاید هم مثل خواب خوشی که می دانی خواب است اما نمی خواهی هیچوقت صبح شود و بیدار شوی. بیداری، پرت شدن به صحنه ی تاریک واقعیت است. جایی که همه چیز جبراً با نظم تهوع آوری در جای خودش قرار گرفته شده. درست برخلاف خواب که هیچ چیز وماً سر جای خودش و هیچ اتفاقی قابل پیش بینی نیست. ما همه می دانیم که هیچگاه کاری از ما ساخته نیست و این طبیعت است که فرمانرواست، می دانیم که اراده و اختیار حرف مفت اس? ...
159656

یه ترسی ام دارم. که یه وقت .لت نکنم با حرفام

به هولدن کالفیلد تا چند وقت دیگه حتی هیفده سالمم نیست. تمام شونزده سالگی و هیفده سالگی به خوشحالی برای همسن بودن با تو گذشت. می خواستم مثل وقتی که موقع رفتن، برگشتی و همه ی اون بچه های تو خوابگاه و بیدار کردی، برگردم سمت مدرسه و داد بزنم:" خداحافظ احمقا. من دیگه رفتم." دبیرستان تموم شد. تا چند وقت دیگه حتی هیفده سالمم نیست دیگه...
64821

من و خدا!

به خدا گفتم می ترسم ، ترس هایم باعث می شود همه کار کنم الا ان کاری که باید .م ، . ببینم ، شیرینی و شکلات زیاد بخورم و ...اما ننشسته ام با تو درد دل کنم.به خدا گفتم می ترسم ، گفت غمت نباشد ، من حواسم بهت هست.به خدا گفتم می ترسم از آنچه پیش روی من است ، گفت سنگ های پیش رویت را بر میدارم.به خدا گفتم می دانم اما ترسی غریب دارم ، گفت مگر تا الان کارهایت را راست و ریست نکرده ام؟گفتم چرا ، می دانم تو بزرگی و هر چه میکنی ، چون تو از تو خواسته ام ، بهترین را برایم انتخاب میکنی. گفت دیگر از چه می ترسی؟گفتم می ترسم تو را ناراحت کنم و تو بگویی چیکار داری میکنی؟ من کارهایت رار...
2204762

راهنمای مردن با گیاهان دارویی

چیزی از خواندن کتاب نمی گذرد که از این دختر ن نا می ترسی. ترسی عمیق و هشداردهنده . منتظری تا آن کار ن ی را د و ترا مبهوت و متعجب برجای بگذارد . گرچه در میانه ی راه از کار ی اش حرف زده و تو چیزهایی دستگیرت شده، اما همچنان ترسان و نگران ، می خوانی و پیش می روی تا بدانی و ببینی.گل یا برگ عاقرقرحا توی چشمش فرورفته و بینایی اش را در شش سالگی گرفته . می خوانی که بینایی اش با یک عمل قابل برگشت است زیرا سم گیاه سطح چشم را ت یب کرده و به رگ و پی عمق آن آسیب نزده . مادر پرستار بوده و اینک در زیرزمین خانه اش گیاهان دارویی را خشک می کند، ترکیب می کند، پماد و ضماد و روغن و ج ...
1189352

دلم "چیز" است

از گریه ام در خانه ای در حال ویرانیاز "چیز"هایی که نمی گویم، که می دانیشهریور است و شهر ما عمری ست پاییز است"چیزی" نمی گویم که می دانی دلم "چیز" استاین روزها ، این روزها بدجور بی رحمنداین هیچ هایی که دردت را نمی فهمندچشمان تو خونی، لبت خونی، دلت خونی"از تو بدش می آید" این دنیای طاعونیمی ترسی از این دشنه ها که داخل سینی ستمی ترسی از دنیا که قبرستان غمگینی ست...خاموش شد مثل چراغی آ دنیافریادهای آ ین "آوازه خوان در خون"خاموش شد تاریخ، قرن بی فروغی بودجز "فصل سرد" تو، همه چیزش "دروغی" بود!خفاش ها انگار با فانوس همدستند!خاموش شد تاریخ، نه!لب هایش را بستنددلشوره ی ? ...
1533210

مگه مرده هم ترس داره

دیگه ازش نمیترسیدم یعنی چند سالی میشد که ترسی ازش نداشتم برع هم سن و سالهای خودم که هنوز هم یه ترسی از خانوم کهالی از بچه گی تو تنشون مونده بود و اونهم بخاطرحرفهایی بود که اهالی محل در موردش به بچه ها گفته بودن اصلا یه زمانی اسمش شده بود بچه ترسونک محل که اگه بچه شلوغ میکرد یا غذا نمیخورد با اسم خانوم کهالی میترسوندنش چیزای زیادی در موردش میگفتن اینکه اون کافره ، سحر و جادو بلده و اگه بچه ایی گیرش بیوفته اونو تو دیگ بزرگی که تو خونه داره میندازه و واسه نهارش میخورتش. نمیدونم کی این حرفارو براش در آورده بود شاید فقط بخاطر ای? ...
1550653

درمان ترس از مدرسه

درمان ترس از مدرسه لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 5 درمان ترس از مدرسه اصطلاح ترس از مدرسه به معنای ترس کودک از مدرسه رفتن است. ترس یا هراس و اضطراب به معنی خطر ناگهانی است. ترس متناسب با خطر است و اضطراب به ترس بدون منشأ گفته می شود. ترس مرضی یا فوبیا ترسی شدید و عودکننده و غیرمنطقی است؛ ترسی که به یک شخص، حیوان، شیء یا یک موقعیت معطوف می شود و موجب اجتناب از موضوع ترساننده است. کودک مبتلا به ترس از مدرسه، معمولاً کار مدرسه ای خود را خوب انجام می دهد و از بهره هوشی خوبی برخوردار است. کودکی که از مدرسه می ترسد ن ...
1559520

درمان ترس از مدرسه

درمان ترس از مدرسه لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 5 درمان ترس از مدرسه اصطلاح ترس از مدرسه به معنای ترس کودک از مدرسه رفتن است. ترس یا هراس و اضطراب به معنی خطر ناگهانی است. ترس متناسب با خطر است و اضطراب به ترس بدون منشأ گفته می شود. ترس مرضی یا فوبیا ترسی شدید و عودکننده و غیرمنطقی است؛ ترسی که به یک شخص، حیوان، شیء یا یک موقعیت معطوف می شود و موجب اجتناب از موضوع ترساننده است. کودک مبتلا به ترس از مدرسه، معمولاً کار مدرسه ای خود را خوب انجام می دهد و از بهره هوشی خوبی برخوردار است. کودکی که از مدرسه می ترسد ن ...
1559521

درمان ترس از مدرسه

درمان ترس از مدرسه لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 5 درمان ترس از مدرسه اصطلاح ترس از مدرسه به معنای ترس کودک از مدرسه رفتن است. ترس یا هراس و اضطراب به معنی خطر ناگهانی است. ترس متناسب با خطر است و اضطراب به ترس بدون منشأ گفته می شود. ترس مرضی یا فوبیا ترسی شدید و عودکننده و غیرمنطقی است؛ ترسی که به یک شخص، حیوان، شیء یا یک موقعیت معطوف می شود و موجب اجتناب از موضوع ترساننده است. کودک مبتلا به ترس از مدرسه، معمولاً کار مدرسه ای خود را خوب انجام می دهد و از بهره هوشی خوبی برخوردار است. کودکی که از مدرسه می ترسد ن ...
1550652

درمان ترس از مدرسه

درمان ترس از مدرسه لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 5 درمان ترس از مدرسه اصطلاح ترس از مدرسه به معنای ترس کودک از مدرسه رفتن است. ترس یا هراس و اضطراب به معنی خطر ناگهانی است. ترس متناسب با خطر است و اضطراب به ترس بدون منشأ گفته می شود. ترس مرضی یا فوبیا ترسی شدید و عودکننده و غیرمنطقی است؛ ترسی که به یک شخص، حیوان، شیء یا یک موقعیت معطوف می شود و موجب اجتناب از موضوع ترساننده است. کودک مبتلا به ترس از مدرسه، معمولاً کار مدرسه ای خود را خوب انجام می دهد و از بهره هوشی خوبی برخوردار است. کودکی که از مدرسه می ترسد ن ...
2255044

فرمانده نیروی زمینی :

حضور ترامپ در هیچ منفعتی برای ما نداشت/ ترسی از جنگ نداریم حضور ترامپ در هیچ منفعتی برای ما نداشت/ ترسی از جنگ نداریم حیدری گفت: اگر جنگی صورت گیرد نیروهای مسلح ایران با تمام توانمندی های خود طومار دشمن را در هم خواهند پیچید. سرتیپ کیومرث حیدری فرمانده نیروی زمینی ایران در دیدار با فرماندهان، معاونین و کارکنان ستاد […]
1553402

اعتکاف علمی(مکتب ی

خب اگه یه چرخ مختصرتو وبلاگم زده باشیدمطالبی درباره ی مکتب خوندید اینم نمونه ای ازکارهای رفقاس: #یادداشت اوّل از #اعتکاف_علمی #دختران مکتب ی دیگر ترسی از کتاب های درسی ام ندارم سفر سه روزه ی #اعتکاف_علمی خیلی برایم جالب و متنوع بود، از سفرها و اردوهایی که تا الآن داشته ام خیلی بهتر بود؛ هم از این بابت که سادگی کتاب هایم را فهمیدم و هم آن ترسی که تا به حال در مورد کتاب های درسی ام داشتم از بین رفت. خیلی پیش آمده بود که کتاب های غیر درسی را، حتّی اگر تعداد صفحاتش هم چند برابر کتاب های درسی ام بود، در عرض دو سه روز تمام کنم، ولی هیچ وقت تا به حال سعی نک? ...
1627334

اعتکاف علمی(مکتب ی)

خب اگه یه چرخ مختصرتو وبلاگم زده باشیدمطالبی درباره ی مکتب خوندید اینم نمونه ای ازکارهای رفقاس: #یادداشت اوّل از #اعتکاف_علمی #دختران مکتب ی دیگر ترسی از کتاب های درسی ام ندارم سفر سه روزه ی #اعتکاف_علمی خیلی برایم جالب و متنوع بود، از سفرها و اردوهایی که تا الآن داشته ام خیلی بهتر بود؛ هم از این بابت که سادگی کتاب هایم را فهمیدم و هم آن ترسی که تا به حال در مورد کتاب های درسی ام داشتم از بین رفت. خیلی پیش آمده بود که کتاب های غیر درسی را، حتّی اگر تعداد صفحاتش هم چند برابر کتاب های درسی ام بود، در عرض دو سه روز تمام کنم، ولی هیچ وقت تا به حال سعی نک? ...
1026124

دروغ است این اگر...

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانمچرا بیهوده می گویی ، دل چون آهنی دارمنمی دانی نمی دانی ، که من جز چشم افسونگردر این جام لبانم ، باده ی مرد افکنی دارمچرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشماز این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشینمی ترسی نمی ترسی ، که بنویسند نامت رابه سنگ تیره ی گوری ، شب غمناک خاموشیبیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوریفدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی رالبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر میچنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی راتو را افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانمکه سر تا پا بسوز خواهشی بیمار می سوزیدروغ است این اگر ، پس آن ...
401961

.ت قانون مدار هابزی؛

ماشین های تولید ترس سهند ستاری را.ار هابز برای .وج از وضع طبیعی واگذاری حق طبیعی است که قرارداد اجتماعی می نامد. (لویاتان: ١٦٣) با واگذاری حق به دیگری، زمینه برای شکل گیری قدرت و .وج از وضع طبیعی مهیا می شود. «بدین سان حق حاکمیت و تکلیف اطاعت پیدا می شود» برای آنکه .ت پس از تأسیس تداوم یابد، مردم باید ترسی را که در وضع طبیعی داشتند، از دست ندهند. این ترس باید همچنان آنان را به پرهیز از وضع جنگ همه با هم و به فرمان برداری از قوانین کشور وا دارد. اگر مردم ترسی را که انگیزه گریز از وضع طبیعی بود از دست بدهند، در آن صورت در نخواهند یافت...

از هیچ مرا ترسی نیست