آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا


86178

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

شعر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا یکی از شعر های دوست داشتنی مرحوم . شهریار زیبایی اوج احساس یک عشق را بدینگونه بیان می کند ومی گوید آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟وه که با این عمر های کوته بی اعتباراین همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کنددرشگفتم من نمی پا
1535436

شعر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا|داستان شعر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بى وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر مى خواستی, حالا چرا؟ عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟ وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن این قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟ ...
1554570

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون به جوانان ناز کن با ما چرا
172485

شعر جانم به قربانت از شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ وه که با این عمر های کوته بی اعتباراین همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟ آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می ک
557976

آمدی جانم به قربانت/شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ادامه مطلب
1159473

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان م? ...
961962

آمدی جانم به قربانت

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چر وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا #شهریار
92807

"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟"

چند سالی می شود من خاطرم آزرده استیک نفر قلب مرا .ید و با خود برده استخانه غمگین، قاب خالی، ساعتی درگیر خوابروی قالی تک تکِ گل هایمان پژمرده استغصه خوردن را رها . ولی این روزهاذره ذره گم شدم، چون غصه من را خورده استبی خیالم، بی خیالِ بی خیال از رفتنتظاهرا شادم ولیکن باطنم افسرده است"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟"دیر کردی، شهریارِ قصه هایت مرده است
1618734

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟وه که با این عمر های کوته بی اعتباراین همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کنددرشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفرراه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟بی مونس و تنها چرا ؟تنها چرا ؟ حالا چرا
866526

آمدی جانم به قربانت

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چر وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن.اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرادر خ...
484597

آمدی جانم

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما از مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من چرا دنیا نمی پاشد از هم چرا شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
1265770

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟

آمدی جانم به قربانت-شهریار-دکلمه رضا پیربادیان متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بى وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر مى خواستی, حالا چرا؟ عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟ نازن ...
891686

جانم به قربانت بیا

جانم به قربانت بیا بی تو در این سر زمین با سر زمینماندکی بر من بتاب ای ا.ینمتو نت. خسته ام چون کمترینمنیم نگاهی بر دلم ، ای شاه زمینمبی تو دریای غم است قلب حزینمچشم براه مقدمت ، روی ماهت را ببینمتو بیایی .م است این سرزمینمجانم به قربانت بیا ، ای بهترینم
2142594

آمدی جانم به قربانت، ولی چرا اِنقد گران!؟????

آمدی جانم به قربانت، ولی چرا اِنقد گران!؟ گوجه سبزی ظاهراً، اما رقیب زعفران! باز خوبه لااقل، ع ت نصیب ما شده! مزه ی تُرشَت ولی، شد سهمِ از ما بهتران
2118608

....

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟!نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی.....خوب میشم...! :)))قول میدم..."مریم آینده" بهم نخند...
1562728

شهریار/حالاچرا

حالا چرا ؟! آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ...؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا...؟ ادامه مطلب
2087436

........

سلام این شعر شهریار رو خیلی دوست دارم،موقع هم ش پخش می شد،وقتی شعر خوند براش کف زدم.بچه ها اینقدر از دستم،عصبانی شدند. آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چر
2197856

جیزیز

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا....
831744

جانم به قربانت

آمدی جانم به قربانت ولی حال وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن.اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرادر خزان ...
898450

. شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
1192843

مستقیم قسمت دوم سریال عالیجناب

مستقیم قسمت دوم فصل 1 سریال عالیجناب سام قریبیان, مستقیم قسمت دوم 2 سریال ایرانی جدید عالیجناب, مستقیم قسمت دوم سریال عالیجناب با کیفیت بالا عالی hd 1080p نسخه کم حجم مستقیم بدون تگ برچسب و یا آرم تبلیغاتی و بدون نیاز به یداری اشتراک ویژه نغمه ای دریای آرام .. برایم کت بخوان با سرانگشت هایت... "سیدعلی میرافضلی" برچسب ها: اشعار سیدعلی میرافضلی 9 نظر | توسط: نیما شنبه 29 شهریور ماه سال 1393 ساعت 08:40 ق.ظ عشق حقیقت را در آغ ق.ظ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که م تهیه کننده: مجوز نمایش همه قسمت های این سریال توسط سازمان ...
2125171

نازنینا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟ آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟ در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟ شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟
478745

(بدون عنوان)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما از مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من چرا دنیا نمی پاشد از هم چرا شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
2292609

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی ????????

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند د? ...
1631502

نوحه واحد حضرت علی-ذاکرالحسین مهدی حق وردی

ساغی علی،ساغر علی بعد خدا داورعلی ای فاتح خیبر علی ای دلبر زهرا علی جانم علی جانم علی(۲) ای گردان علی ای ثانی قرآن علی ای شاه شاهانم علی جانم به قربانت علی جانم علی جانم علی(۲) علی جان،ساغی کوثرتویی علی جان،از همه سرتر تویی توی تمام دنیا دلبرو سرور تویی جانم علی جانم علی(۲)
2065150

ترانه قدیمی : آهنگ قدیمی حالا چرا از غلامحسین بنان

بهترین آهنگ های قدیمی آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جم? ...
2087619

آمدی جانم به قربانت، خوش آمدی صفا آوردی

الهی دورت بگردم، فدات بشم آرومم کردی
1114944

سلام

باز آمدی جانم به قربانت ولی اینجا کجاست؟
1041396

حال اب

مرحبا ای دل که شیرین سوی فرهاد آمدی با چنین دلدادگی با داد و فریاد آمدی آمدی اما چو بر این خانه و حال اب چون بر آتش و بر حال ناشاد آمدی با دل خون گشته از هجران و بر آه و فغان همچو مرغی چون به صید و دام صیاد آمدی بس شکایت ها چو دارد دیده از سبلاب غم با همه آشفتگی ها چون پریزاد آمدی مالامال درد و نیست یک دم مرهمی بر طر یق عشق بازی به چه آمدی سوی من عصیان چو کردی سوخت بر می خانه دل ل بر نقش عصیان پر ز بیداد آمدی آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدی با همه شیرین و با من بر سر داد آمدی
2141099

آهنگ جانانه علی زند ی

آهنگ علی زند ی جانانه ali zand vakili jananeh آهنگ علی زند ی بنام جانانه بی محابا دلبری هر کجا می نگری دین و دل ها می بری جانم به قربانت سیمین بَر بی مثال دیگر هنگام وصال بگذشته از ماه و سال جانم به قربانت ترانه و آهنگ:فراز حلمی+تنظیم:گروه زند ادامه مطلب
447459

درانتظارتو..

آمدی جانم ب قربانت ولی حالاچراااا... بی وفاحاالاکه من افتاده ام ازپاچرا؟؟؟
471676

شعر حالا چرا از شهریار

حالا چرا ؟آمدی جانم به قربانت ولی حالا چر وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن.اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دن...
405396

.......

حالا چرااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آمدی جانم به قربانت ولی حالا چر وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن.اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پری...
258644

نمی آید چرا؟

از تفأل های حافظ خسته ام ای شهریار "آمدی جانم به قربانت"، نمی آید چرا؟! امین شاهسواری
418267

عزیز عمرم جانم به قربانت

فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوانلب بگشاکه می دهد لعل لبت به مرده جان حافظ
1517538

پاییز

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه صبرم از این دیر آمدن لبریز شد تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفتاز غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد مهر با بی مهری و نامهربانی می رسدمهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد بی تو یک پاییز ابرم، نم نم باران کجاست؟بی تو حتی فکر باران هم خیال انگیز شد کاش می شد رفت و گم شد در دل پاییز سرد!بوی باران را تنفس کرد و عطرآمیز شد آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد (فرهاد شریفی)
1641701

پاییز

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه صبرم از این دیر آمدن لبریز شد تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفتاز غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد مهر با بی مهری و نامهربانی می رسدمهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد بی تو یک پاییز ابرم، نم نم باران کجاست؟بی تو حتی فکر باران هم خیال انگیز شد کاش می شد رفت و گم شد در دل پاییز سرد!بوی باران را تنفس کرد و عطرآمیز شد آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد (فرهاد شریفی)
1317390

پاییز

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه صبرم از این دیر آمدن لبریز شد تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفتاز غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد مهر با بی مهری و نامهربانی می رسدمهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد بی تو یک پاییز ابرم، نم نم باران کجاست؟بی تو حتی فکر باران هم خیال انگیز شد کاش می شد رفت و گم شد در دل پاییز سرد!بوی باران را تنفس کرد و عطرآمیز شد آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد (فرهاد شریفی)
1942663

زودآمدی

آمدی جانم به قربانت،چه شدزودآمدی؟! شاخ وبرگم،گشته حالا دررهِ عودآمدی سیب وگیلاس و،انارازباغ دل دل کَنده است وقت پَ َرگشتنِ شبدیزواَمرودآمدی مانده برجا،نیمه جانی ازبدن،ویرانه ها چون ِ کهنه در،پیمانه افزودآمدی گ شیمان گشته ای،بادیدنِ ِ تن چشم،برگردان و،بَرگَردوبُرو،هودآمدی داغ پنهانی مرا،ناخوانده برسویی بَرَد اشک چشمانم شودهرلحظه چون رودآمدی گفته بودی می روی ،بی من به باغِ آرزو باوفاخوب آمدی،قدری نفس بودآمدی دیرمی کردی اگر،من هم چو داغ شهریار می کشیدم برغزل شه فرمودآمدی؟! دفترم حالا شود، پُراز غزل های حزین مثنوی هاهم غزل،خوا ...
1427828

faram

نه وصلت دیده بودمٖ کاشکی ای گل، نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت #شهریار
268535

عاشقانه 14

آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدی بی خبر مانند یک ناخوانده مهمان ، آمدی آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی تا بنا از نو کنی ، این قلبِ ویران ، آمدی با خودش می بُرد ، آن سیلاب تنهائی ، مرا مثل یک ناجی میان موج و طوفان آمدی فرصتم کم میشد و هرلحظه ، دردم بیشتر خوب دانستی که محتاجم به درمان ، آمدی چشم هایت را برایم ارمغان آورده ای با نگاهی گرم و با لب های خندان آمدی فکر می . زمانش دیر شد دیگر ، ولی بهترین وقت است ، خوشحالم که الان آمدی پریناز_جهانگیری .......... زندگانی زیباست همه چیز وفق مراد است اینجا و ملالی که دلم را شکند با من نیست سر خوش از عطر دل انگیز ...
2331259

آمدی جانم به قربانت بابا

و تمام میکنه این بازیکن آفرین دلاور خداقوت پهلوان پ.ن:خب برنامه های ما الان تابستونی میشه^^
448649

شعر زیبا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چر وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن.اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرادر خ...
1824524

شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چر وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرادر خ ...
861613

بر سر سفره ی شعرم بِنِشین

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرانازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چراوه که با این عمرهای کوته بی اعتباراینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چراشور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بودای لب شیرین جواب تلخ سربالا چراای شب هجران که یک دم در تو چشم من ن.اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چراآسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرادر ...
718614

|آمدی بالا چرا

آمدی جانم به قربانت، ولی این جا چرادر محل کار ما را می کنی رسوا چرا خوب من، محبوب من، گفتم همان پایین بمانحرف من را کج شنیدی، آمدی بالا چرا آمدی، در مقدمت شور قیامت شد به پامی زنی در را، بزن، آ. ولی با پا چرا گفتی این جا جای من بوده ست، من گفتم به چشمبا زبان خوش بگو پا می شوم، تیپا چرا تا به اینجا محوری در شعر من موجود بودیک دو بیتی هم همین طوری بسازم با «چرا»: با تو ام، بابای لیلا! عاشقان را درک کنعاشق مجنون صفت را می کنی دعوا چراامید مهدی نژاد
363941

قرار بود پاییز بر گردی......

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شدتیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفتاز غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شدمهر با بی مهری و نامهربانی میرسدمهربانی در نبودت اندک و ناچیز شدبی تو یک پاییز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شدکاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سردبوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شدآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد...
514411

در جواب سوال یک دوست

یه دوست ناشناسی پرسیده بود که چه جوری با هم آشنا شدین و اینا . باس بگم : آشنا نشدیم . آشنا بودیم . در واقع پسره از فامیلاست . پسره میشه نوه عموی مامانم . منم میشم نوه عموی باباش . این همون پسره است که تو پست "آمدی جانم به قربانت ولی حالا برو" یه چیزایی گفته بودم .
1974104

شهریار

محمد حسین شهریار1285 صدای:*چو بستی در به روی صبر رو آهنگ: ana / rashid bebudov*آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ آهنگ: ala goz / rashid bebudov*آشیان ِ عنقا آهنگ: ترانه ای با صدای بولبول murtuza mammadov (bulbul) l * عاشقان بردی ندارد از نداران پرس آهنگ: عزیر حاجی بیکف - arazbari uzeyir hajibeyov-chamber
117969

شعر عاشقانه تنهایی و دلتنگی

شعر عاشقانه تنهایی و دلتنگی | جوک جدید | جوک روز - جوک سون شعر عاشقانه تنهایی و دلتنگی | جوک جدید | جوک روز - جوک سون آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد مهر با بی مهری و نامهربانی میرسد مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد بی تو یک پاییز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟ بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد.. شع
548675

ستاد انتخاباتت کجاست مولایم ؟!

آقا جان قربانت بشم من ':(( آقا جان . زمان جانم قربانت بشم من کجایی ؟:'(( کجایی که این دل هواتو کرده :'(( آقا جان مادرم میگفت شبهای . سلام بده به . زمان آقا جان سلام اما بدون دلم هواتو کرده ':(( آقا جان مولا جان مثل همون روزی که اولین بار کعبه رو دیدم و دعام ظهور تو بود هوایی شدم ':(( دلم پر میزنه برای با تو بودن ':( آقا جان قربونت برم کجایی ؟:(( چقد از دست ما آدم ها میکشی ؟:(( آقا جان قربانت بووم من دلم بدجوری از این هوا گرفته ':(( دلم بدجوری هواتوو کرده ':(( ستاد انتخاباتت کجاست ؟؟:(( میخوام به تو رای بدمم!! کاش فردا که . اس بیایی و دل همه دوست دارانت رو شاد کنی ':(( . ...
1981128

سیدمحمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

سیدمحمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ سیدمحمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار فرزند حاج میرآقا خشکن که خود از اهل ادب بود ، در تبریز چشم به جهان گشود. شهریار همزمان با انقلاب مشروطیت و بین سال های 1285-1283 خورشیدی در روستای خشکناب نزدیک بخش قره چمن متولد گردید. محمدحسین (شهریار) تحصیل را در مکتب خانه قریه زادگاهش با گلستان سعدی، نصاب قرآن و حافظ آغاز کرد و نخستین مربی او مادرش و سپس مرحوم خیزی بود . ادامه مطلب
2415091

جانم به قربانت خدا

سلام خداجان...خداجان جانم به قربانت خیلی دوست دارم...خداجان ممنون بابت اردوی امروز.. خیلی خوش.گذشت... جای مادرم خالی...خداجان ممنونم بابت 50 تومنی که بابا داد...خیلی لطف کردید...خداجان ممنون که یه امید رو توی دلم تازه کردید...خداجان کمک کنید بشه...فقط از شما کمک میخوام خداجان...خداجان میخوام برم از حاج آقا بخوام راهنماییم کنه و معرفیم کنه و کمکم کنه...ولی میترسم خداجان شما رو ناراحت کنم...خداجان فردا اول از حاج آقا میپرسم که آیا شما ناراحت میشید یا نه...اگر گفت از لحاظ شرعی شما ناراحت نمیشید ازش میپرسم...کاش میشد از خودتون بپرسم...خداجان گناهانم رو ببخشید...خداجان ...
134655

انگار دارم ازدباج می کنم !

بعضی هاتون خواسته بودید که در مورد موضوع و ماجرای جدید بیشتر توضیح بدم . خب ! از کجا شروع کنم . از اونجا که گفتم آمدی جانم به قربانت ولی حالا برو . از اول اولش بگم بهترتره . آره ! من تا لحظه ی آ. میگفتم : نه ! اون یه نامزدی داشته قبلا . من دوست ندارم با همچین پسری که قبلا یه دختر تو زندگیش بوده ازدواج کنم . از من انکار و از خانواده اصرار که فقط به خاطر این موضوع بهش نه نگو . موقعیت های دیگه ش رو بسنج . شغلش . تحصیلاتش . اخلاق و ایمانش . دقیقا همونیه که تو میخوای . آره خلاصه من برای اینکه از سر خودم وا کنمشون می گفتم : باشه ! حالا صحبتاش رو میشنوم بعدا تصمیم می گیرم . می...
1953893

ستاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

ستاد سیدمحمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟ سیدمحمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار فرزند حاج میرآقا خشکن که خود از اهل ادب بود ، در تبریز چشم به جهان گشود. شهریار همزمان با انقلاب مشروطیت و بین سال های 1285-1283 خورشیدی در روستای خشکناب نزدیک بخش قره چمن متولد گردید. محمدحسین (شهریار) تحصیل را در مکتب خانه قریه زادگاهش با گلستان سعدی، نصاب قرآن و حافظ آغاز کرد و نخستین مربی او مادرش و سپس مرحوم خیزی بود . ادامه مطلب
514413

آمدی جانم به قربانت ولی حالا برو

چقدر توضیح دادنش سخته . فکر کن .ی رو که از بچگی دوستش داشتی و منتظر بودی تا بزرگ شین و فقط و فقط اون بیاد خواستگاریت . اما پارسالش می فهمی که زن گرفته . بعد فروردین امسال می فهمی که زنش رو میخواد طلاق بده . بعد امروز میفهمی که بالا.ه زنش رو چند روزی هست که طلاق داده . و حالا ... مامانش تو رو واسه پسرش در نظر گرفته . در اصل از همون فروردین امسال تو مراسم ختم دختر. از تو خوشش اومده و ... . این پسر وقتی که فهمیدم زن گرفته دیگه واسه م مرد . البته وقتی هم شنیدم که زن گرفته نه ناراحت شدم نه هیچی . انگار خیلی قبل ترش برام مرده بود . میدونی یه جوری خواستگاری اینا رو توهین...
2292489

آمدی یوسف گم گشته به کنعان؛ درود!

هنوز باور ندارم اتفاق افتادنت را. نه! نمی توانم؛ نمی توانم باور کنم. من که یک عمر فلسفه و منطق چیدم و نیامدنت را اثبات چگونه اینقدر ناگهانی بپذیرم حضورت را؟ چگونه باور کنم از خم کوچه ی فاصله ها گذشتی و حالا در مرکزی ترین نقطه ی آغوشم به خواب رفته ای؟ چگونه باور کنم این لحظه را؟ این لحظه ی باشکوه را که با هر نفس کشیدنم عطر زلف مشکینت در جانم می پیچد؟ باورش سخت است مرد، باورش سخت است ای مستجاب ترین دعای من؛ که از دورترین فاصله ها بیایی و دنیایم را زیر و رو کنی، که حالا مخاطب تمام "الهی قربانت شوم" های من باشی، که شناسنامه هایمان مزین به ناممان باشد، که تو ? ...
476153

نقطه سر خط

به نام او و به یاد او امروز16 اردیبهشت هست و من دوروزه که از عراق به ایران اومدم و به نوعی میشه گفت اولین روز کاریم هست و حس. بی حالم نمی دونم از کجا باید شروع کنم ..... راستش ابتدا با دیدن نقطه ای که بعد از هفت ماه چشم انتظاری تو صفحه من گذاشته بود خیلی هیجان زده شدم و بعد از مدتها قلبم بازم شروع به تند تند تپیدن کرد و گونه هام سرخ شد و می خواستم سریع جوابشو بدم و بنویسم سلام . سلام عششششقم ، هناسم کجایی ، آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا و ........ ولی این ح.م چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید ، و با دیدن دوباره اون نقطه بازم تموم حرفهایی که بهم زده بود یه هو ...
1858557

جانم می رود ...

این تو این هم جانم که می شود ضمیمه ى چند حرفى نامت ! حالا با هر به زبان آوردن اسمت ؛ هزار بار جانم برایت می رود . # علی قاضی نظام
674623

. آهنگ محلی گروه رستاک

. ترانه و شعر آهنگ محلی کرماشو و لاره از گروه رستاک اَمشوی شو کَرماشوئِه،ته گِره تو اَمشو برو » امشب شب گرگ و میش است، جانم به قربانت بیا هراز او تا زانوئِه ، ته گره تو اَمشو بِرو » آب هراز تا زانوست ، جانم به قربانت بیا ************************** اَمی سِره میون مَحلوئِه » خانه ما میان محله است اَمی مِنزل بالا خِنوئِه » منزل ما در بالا خانه است اَمِه گَتِه مار سَخت اِشنوئِه » گوش مادر بزرگم سنگین است گَتِه بِرار مَحله شوئِه » برادر بزرگم به محله می رود ************************** خُورده بِرار مَستهِ خوئِه » برادر کوچکم غرق خواب است ایوون چِراغ مَشت شوئِه » چراغ ایوان پر نور ا?...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا